بسم الله الرحمن الرحیم
بخش اول رابطه دین و دموکراسی
تعریف دین
نویسنده: جان محمد بیانی
دین درلغت به معنی ( ملت، مذهب، کیش، آیین، طاعت، حساب، پاداش، جزاء) گفته است. تعریفی راکه تاکنون ارائه کردن دانشمندان بصورت گوناگون وازهم متفاوت است. ولی درکل تعریف را که تاحد جامع وشامل باشد چنین ارائه کردند: دین عبارت ازباور، احساسات، عواطف، واختیارهای فردی واجتماعی برمحوریت حقیقت غایی .
تعریف دیگر نیز ازدین شده است: که دین برنامه جامع است که نوع بنیش، کوشش وروش را برای فرد وجامعه درمحوریت غایی بخود دارد. ولی ازکل تعریفات نکته بسیار مهم واساسی که دانسته می شود این است که دین دارای دوبخش (جهان بینی وآیدئولوژی) می باشد وشکل گرفته ازآن دوتااست.
ازجهان بینی دو تعریف ارائه شده است:
تعریف اول. احساسات وعواطف جهان بینی را شامل می شود.
تعریف دوم. بنیش خود، دال برجهان بینی است.
آیدئولوژی درهردو تعریف چنین مشخص می شود:
درتعریف اول: مجموعه ازباورها یعنی همان آیدئولوژی است.
درتعریف دوم: کوشش وروش بمثابه آیدئولوژی است.
جهان بینی چیست؟
جهان بینی یعنی نحوه شناخت انسان ازمبداء هستی، انسان وجایگاه انسان درعالم هستی . ودین یکی از شاخصه هایش جهان بینی است که ازطریق برنامه های خودش مبداء عالم هستی وجایگاه انسان را درعالم بصورت واقعی بیان کرده وتوضیح می دهد.
زندگی انسان مملو ازاین سوالها است که: مبداء عالم کیست؟ آیا انسان بخودی خود بوجود آمده؟ ویا اینکه خالق وآفریده گاری است؟ اگر آفریده گاری است چه صفاتی دارد وتاچه اندازه قدرت دارد؟ ونیز سوال که برای چه انسان آفریده شده است؟ وانسان درعالم هستی ازچه جایگاهی برخوردار است؟ وسرنوشت آخرین مرحله زندگی انسان چگونه است؟ وچه می شود؟ چراعالم هستی درخدمت انسان قرار داده شده است؟
وغیره صدها سوالهای دیگری درذهن انسان خطور میکند. اما محیط زندگی انسانها فرق دارد درکشورهائیکه نیازهای اولیه انسان، رفع شده است بازاین سوالها بسیارجدی است وباید پاسخ داده شود والا منجربه بحران هویت وحیرت وسرگردانی درزندگی انسان می شود.
لذا ضرورت است که این سوالها پاسخ داده شود ویگانه جواب را دین وبرنامه های دینی وحاملان دین برای بشریت بیان کرده است.
اگرچند برای حل این پرسشها هرمکتب طبق جهان بینی خودش جواب های ارائه کرده است ولی درکل جواب که ذات وفطرت انسان را قانع سازد نبوده است که امروزه گرایش های بشر بسوی دین بصورت تصاعدی درحال بالارفتن است وبشرمی خواهد چالشهای زندگی خویش را ازاین طریق حل نماید.
درنتیجه جهان بینی را می توان بنام اصول عقاید یک مکتب یاد کرد ویا اصول دین گفت.
آیدئولوژی:
هرمکتب ودینی برای پیروان خودش عده سفارشاتی دارد. که آن توصیه ها برپایه واصول جهان بینی آن دین ومکتب استواراست.
این برنامه ها وسفارشات درقالب بایدها ونبایدها بیان گردیده است. که البته خودنیز بدوبخش اساسی تقسیم می شود:
1 - بایدها ونباید های اخلاقی
2- باید ها ونبایدهای حقوقی
و این بایدها ونبایدهای اخلاقی وحقوقی بنام فروع دین هرمکتب یاد می شود . ونکته را که باید خاطرنشان ساخت این است که آیادین اسلام موافق تعددآرایامخالف تعددآرااست؟ یکعده آمده اند اشکال دراین مورد بردین اسلام کرده اند که دین اسلام مخالف کثرتگرای وتعدد آراء واندیشه است. ودموکراسی یکی ازشاخصه هایش وجود اندیشه های متعدد درجامعه است . بناءً دین اسلام مخالف دموکراسی است، واصلابین آن دورابطه ای وجودندارد.
درجواب به سوال باید گفت: اسلام مخالف مطلق تکثرگرایی نبوده است بلکه درحوزه فروعات دینی خود نمونه بارز تکثرگرایی وتعدد اندیشه ها است. اما دراصول دینی بصورت قطعی مخالف کثرتگرایی است برای اینکه اصول دینی برجای خود ثابت واستوار است وعقل بشرو انسان توان برداشتن یا نظریه دادن را ندارد. لذا دین اسلام حق نداده است که بشردرحوزه اصول دین، آراء متعدد داشته باشد. اما درفروعات دست بشرآزاد است که ازمنابع مشخص با حفظ اصول اندیشه ها وبرداشتهایش را بیان دارد که خود باعث رشد وترقی علم وتکنالوژی درجامعه بشری شده می تواند.
همان طوریکه قائلین به نظام دموکراسی بصورت مطلق قائل به دموکراسی نیست ومی گوید بصورت مطلق بدون کدام شرایط دموکراسی حرج ومرج آوراست.
اسلام مخالف کثرتگرایی بصورت مطلق نیست بلکه تعدد آراء ونظریات دراسلام ودین پذیرفته شده است. بناءً فرض ومقدمه شما خراب است ونتیجه تبعاً خراب خواهدبود.
درکل این تعریف ازدین بود که دین ومکتب ازجهان بینی وآیدئولوژی شکل گرفته است وآن هم برمحور حقیقت غایی.
قبل ازاینکه سوال از اصل پیدایش دین داشته باشیم لازم بنظرمی رسد که درقسمت کارآیی دین بحث داشته باشیم برای اینکه سوالهای درزندگی انسان گفتیم مطرح است واین پاسخگویش، بحث نیزدریک به کارآیی وفواید دین درزندگی انسان است.
کارآیی دین در زندگانی انسان
انسان درزندگی برای خودش ناشناخته است. ضروری است که اگر انسان خودش را نشناسد، زندگی برای انسان بی معنی وپوچ جلوه داده می شود. که نمونه اش درجهان امروزی کا ملا مشهود است یکی از عوامل سردرگمی کاروان انسانهای منهای دین همین عدم شناخت ازخود شان است.
درقسمت شناخت انسان دانشمندان نظریات متفاوت را داده اند وکتابهای گوناگون را تحریر کرده است. یکعده گفته انسان ازشمپازها است وتکامل کرده است، عده دیگرانسان حیوان اقتصادی است. ونظردیگرجوهره انسان شهوت است ازهرطریق که انسان به شهوت برسد آزاد است. واندیشه دیگری می گوید انسان گرگ انسان دیگر است.
این نظریات گوناگون نشاندهنده این است که زندگی انسان وخود وجود انسان شناخته نشده ودرنتیجه زندگی برای انسان پوچ جلوه داده می شود. درمقابل تمام آن اندیشه ها ونظریات،دین قدعلم می کند وانسان را معرفی وبرای خودش می شناساند. درجای می گوید انسان درزمین خلیفه خداوند است (1) جای دیگر،خدمت موجودات زمین وآسمان را به انسان بیان داشته (2) ودرجای دیگر ازخلقت انسان،خود خداوند توصیف می کند وبه عنوان یک موجود عالی وبهترمعرفی می نماید(3). وقتی دیگر می گوید انسان مسجود ملائیکه خداوند است. وخداوند برای ملائیکه دستور سجده کردن به آدم را میدهد وهمه سجده میکند مگرابلیس(4) زمانیکه انسان از اندیشه دینی خود نگاه کند خود را عزیز احساس می کند وهمنوعان خودش را محترم می شمارد درنتیجه دیگرانسان بسوی کمال رهسپارمیشود. ویرانگری، طغیانگری وگرگ دیگران بودن وغیره نظریات پوچ ازانسان دور میشود وزندگی برایش معنا دارد میشود ویکبار این انسان را متحول می سازد واز پوچی ونهلیسم بیرون میکند.
درنتیجه باعث می شودکه :
اولا، انسان ازظلم ها وتفریقه، جهل وبی عدالتی که گمشده جهان بشریت امروز است بیرون می شود.
کلام شریف الهی نیز اشاره دارد می گوید: خداوند مؤمنان را زتاریکی ها بسوی نورخارج می سازد. (5)
ثانیا، تربیت فردی انسان ویا برنامه خود سازی بوجود می آید ،از راه عبادت وتقواه.
ثالثا ،باعث بوجود آمدن یک امت واحد وآنهم بسیار برجسته وعالی میگردد.
رابعا ،باعث پیاده شدن عدل وداد درجامعه انسانی وبوجود آمدن یک مدینه فاضیله درجامعه بشری میگردد.
وصد ها فواید دیگر دارد که درکل دین،انسان را بخودش معرفی میکند. زمانیکه انسان خود را شناخت ومعرفت کامل ازوجود دوبعدی (روحی وفزیکی) شخصیتش پیدا کرد. ضرورت پیدامیکند به شناخت خالق حکیم وقادیریکه این موجود را بااین شگفتی هایش آفریده است وزمین وآسمان را برایش مسخرکرده است.
روی این لحاظ است که می گوید، کسی که خودش را شناخت بتحقیق خدایش را می شناسد.
واین شناخت با توجه به خصوصیاتش فقط ازطریق دین ممکن ومیسر است.
بعد سوال دیگری که متوجه قضیه می شود آن است که آیا دین شناشی یک ضرورت است؟ ازین پرسش به دوشکل،می توان جواب داد :
1- درجواب به این سوال بایدگفت، که حقیقت بحث برگشت به خلقت تکوینی وتشریعی الهی دارد. وبحث را ازاین ناحیه شروع می نمایم.
خداوند متعال بااراده تکوینی خودش جهان هستی وانسان را آفرید و خلق کرد. و از سوی دیگر همه هستی را دراختیار انسان قرار داد. وبشر را بعنوان اشرف مخلوقات خودش درزمین تعین ومعرفی کرد.
وبرای انسان غرایز گوناگون را بخشید، که با استفاده درست ازآن باعث تکامل بشری شده وجایگاه اصلی خودش را بدست می آورد. ولی از سوء استفاده وسرباز زدن از فرامین الهی دچار بحران وجایگاه خودش رابطورابد به بدترین دار،تثبیت می نماید.
نمونه آن غرایز یکه بسیار ازاهمیت بالای برخوردار است (حب ذات) می باشد که دروجود هرانسان بصورت جدی وآشکارا مطرح است ودیده می شود.
وازجمله خصوصیات این غریزه این است که میخواهد همه چیزبه نفع وی تمام شود وعده دیگر ازاین غریزه، به( غریزه استخدام طلبی)تعبیرکرده است یعنی هرانسانی می خواهد که همه اشیاء دیگر اعم از انسان وغیره درخدمتش باشد. وحداقل اینکه هرکاری را که انجام می دهدبایدبه نفع اش ختم شود.
ازسوی دیگر گفتیم که این غریزه دروجودتمام افراد بشر قرار داده شده. لازم وضروری است که یک مقرره وقانون باشدکه بتواند این غریزه را تاحدی تحدیدو کنترول وزندگی اجتماعی انسان ها را تنظیم نماید.
چون یکی از عوامل رشد وتکامل انسان، زندگی اجتماعی است وقت انسان وارد اجتماع بشود لازم است که ازیکسری منافع خودش، برای دیگران بگذرد ودرمقابل آن، دیگری نیز، تاپذیرش همدیگر صورت بگیرد وجامعه انسانی شکل بگیرد.
بناءً از لازمه خلقت تکوینی، یک خلقت تشریعی می باشد وضرورت زندگی انسانها ایجاب می کند که قواعدی برای نظم جامعه بشری باشد که از لازمه آن قواعد حامل و مفسرنیز ضرورت است که جای بحث نیست. اگرقانون نباشد وتشریع نباشد جامعه بشری وانسانی دچاری حرج ومرج آنارشیستی میگردد. ودرنتیجه هدف آفرینش که رسیدن انسان بکمال است درآن صورت به ثمر نمی رسد ونه تنهاجامعه بشری تکامل پیدانمیکند، بلکه باعث عقب ماندگی شده وبگفته قرآن شریف ،ازحیوان کرده پست تر می شود. که واقعاً حق گفته است قرآنگریم.
لذا اراده خداوند تعلق گرفته است براینکه، خلقت تشریعی نیز داشته باشد. که آنهم متناسب وموافق باخلقت تکوینی وبرای استکمال خلقت تکوینی باشد.
ازمطالب بیان شده،نکات ذیل دانسته می شود:
1- ازلازمه وجودو خلقت انسان باتوجه به هدف آفرینش وجود قانون است .
2- آن موجودحکیمی که خلقت تکوینی نموده است خلقت تشریعی نیز باید ازجانب او باشد.
3- اگرازجانب غیراوباشد ممکن باخلقت تکوینی بشرتناست نداشته باشد.
4- اگرتشریع ازجانب دیگری باشد شاید آگاهی کافی از نیازهای تکوینی بشرنداشته باشد ودرنتیجه نمی تواندبرای رفع نیازهای بشر،قوانین درست ارائه کند.
درنتیجه می توان گفت که: خلقت تکوینی انسان ضرورت بدین دارد. وآن دین و قانون از سوی کسی باشد که تکوین بدست اوو ازجانب اوست.
ولذادرپاسخ،به پرسش ازاینکه ضرورت دین ازگجاه ناشی می شود؟ می توان گفت که وجودو زندگی وحیات انسان، خودش خواهان دین وبرنامه های دینی است.
واگربه این پاسخ دقت شوددرحقیقت هم ناظربه زندگی فردی وهم ناظربه زندگی اجتماعی است یعنی بشرهم درزندگی شخصی وفردی خودش به دین ضرورت داردوهم درزندگی اجتماعی ونیزاین پاسخ، به دوبعدیکه بشرازآن دوتشکیل یافته، توجه دارد که ان دوبعدعبارتنداز:
1- بعد جسمی
2- بعد روحی
وقت انسان بخواهد زندگی بنماید ضرورت است که برای بقای هردو جنبه وجودی خویش توجه وتلاش زیاد نمایند. پس واضح است که برای حیات جسمانی انسان مواد غذایی انرژی زاء کافی است وبقاء اش را تأمین میکند.
اما حیات روحی انسان را چه چیزی می توانند زنده نگهدارد وغذایش چیست؟
واین جای بحث وتأمل وتفکر است اگرچند بدیهی است که بعد جسمی نیازبه برنامه دارد اما جای تأمل واندیشیدن دربعد روحی انسان بیشتر است دراین مورد.
وپیشرفت علوم بشری تاحدی توانسته است نیازهای مادی وجسمی انسان را حل کند. اما حالت های اضطراب وازخود بیگانگی جامعه امروزی بشر را، کدام یکی ازپیشرفتهای صنعتی حل می تواند؟.
که هرگزحل نتوانسته ونخواهیم توانست، بلکه بحرانی ترساخته است. جامعه امروزی درحالیکه همه امکانات مادی درخدمتش است اماآرامش روحی ندارد، چرا؟ وراه بیرون رفت ازاین معظل کجاوچیست؟
حقیقتاًباید تلاش صورت بگیرد تااین مشکل ازسرراه جوامع امروزی برداشته شود برای حیات روح انسان درپیش گرفته شود.
دراین موردنظریات ودیدگاه های زیادی مطرح شده است که درکل می توان تحت عنوان دو دیدگاه کلی بیان نمود:
1- دیدگاه مادیین.
2- دیدگا الهیین.
کسانیکه قائل به ماده می باشند ، یعنی به وجود خداوند متعال، عقیده ندارند می گویند: اگر انسان بخواهد آرام وراحت زندگی کند باید به صنعت وتکنالوژی روبیاورد و نیازهای مادی خودش را حل کند،باعث آرامش روحی گردیده وانسان راازاضطراب نجات میدهد.
اما تجربه بشرنشان داده است که هراندازه انسان، به مادیات دست پیدا کند خواستها وسوالات ذهنی انسان نسبت به خودش، حیات خودش، رفتن خودش بکدام سوه وجهان هستی بیشتر میشود.
اگربخواهد این سوالها را از راه مادیات حل کند ، تجربه نشان داده است که ازین راه اصلا قابل حل نیست وبادورشدن ازدین ورو آوردن به مادیات،احساس پوچی برای انسان بیشترشده ودرنتیجه باعث ذلت ،خواری وبدبختی انسان میگردد هم دردنیاوهم درآخرت.
دیدگاه دوم کسانیکه قائل به وجود خداوند ویگانگی خداوند است می گویند: درست است که یکسری نیازهای زندگی انسان رامادیات که ازصنعت وپیشرفت ناشی میگردد، حل می کند.
اما بصورت کلی نمی توان جواب دادکه حلال تمام مشکلات روحی وجسمی، صنعت وتکنولوژی است لذابرای حل مشکلات دیگری بایدراه دیگرجستجو کرد.
قرآن کریم بهترین راه کسب آرامش روحی رابه بشرنشان میدهد : (الابذکرالله تطمئن القلوب) دلهای انسان بذکرویاد خداوند آرامش پیداه می کند. که اکثرمفسرین می گویندکه منظورازقلب همان روح انسان است.
ازاین بیان قرآن شریف دانسته میشود که یگانه غذای روح انسان همان یاد وذکرخداوند است. البته تنهاذکرخداوند کفایت نمیکند باید یاد خداوند توأم باایمان وپیروی کردن ازدین وبرنامه های دینی باشد.
واین کلام آسمانی، می تواند بحران فکری وعقید تی انسان قرن 21 و22 امروزه را حل نماید وبرایش بگوید که تجربه نشا ن داد که حرف ونظریه شما بی اسا س و ناقص است بیائید بهترین راه کسب آرامش روحی راازقرآن بیاموزید تا شما راازنهلیستی نجات دهد.
ونفس زندگی فردی انسان هرلحظه بیانگرضرورت واحتیاج انسان بدین است .
خداوندمتعال در قرآن کریم می فرماید: دین وایمان به خداوند، به سریشت انسان، سریشته شده وآفرینش، خلل ناپذیر وغیرقابل تبدیل است. (6)
نظردانشمندان درمورد ضرورت واحتیاج بشر،به دین:
1- علامه فقید شیخ شلتوت می نویسد: دین برای انسان ازشؤن قطعی اوست وزندگی بدون آن مفهوم ندارد.(7)
2- متفکر معاصر اسلامی علامه اقبال لاهوری عقیده دارد:
وضعی که دین نسبت به حقیقت نهای ومطلق دارد، متعارض با محدودیت آدمی است. دامنه پرواز اورا فراخی می بخشد. وتوقع اورا چنان زیاد میکند که به کمتراز (دیدار) مستقیم حقیقت به چیزی قانع نمی شود.(8) واقعاً بنددوم حرف اقبال مرحوم خیلی دل چسب است وبرای انسان خوشایند می باشد.
گرچه بسیار حرف مغلق وپیچیده ای عرفانی است اما بسیار عالی وگواراو کسی واقعاً سخن رادرک می کند که، تارعشق به قلب آن دمیده باشد.
خواننده گرامی: سخن اقبال ،من وشما را باید به گریه شوق بیندازد. (میان عاشق معشوق رمزیست).
3- کریشنان متفکر هندی می گوید:
در بنای تازه ای که کاشانه بشر را پی ریزی می کنیم، نقشی که دین دارد وبازی میکند کمتراز علم نیست.(9)
4- فرید وجدی می نویسد:
فطرت دینی نه تنها درحال متلاشی نیست. بلکه مرتباً درحال نمو است واین فطرت لازم است بادرک زشتی ها وزیباها وتأیید نیروی روحی ،بسوی بلندی ها ودانشها.(10)
درکل از زندگی انسان چه اجتماعی وچه فردی وازآیات قرآن کریم ونظریات دانشمندان دانسته می شود که دین ازجمله ضروریات زندگی انسان است و باید زندگی انسانی آراسته به مقررات دینی والهی باشدزیرا بیان شدکه هدف آفرینش،تکامل بشربوده و رعایت مقررات دینی، درحقیقت ضامن تکامل ،ترقی ورشد بشرمی باشد.
وخقلت تکوینی باخودخلقت تشریعی را لازم دارد زیرا اگر خداوند مقررات را برای هدایت بشرنفرستد خلقت تکوینی ناقص خواهدبود. بناءً فعل ناقص از خداوند حکیم بدور است. وقت خداوند انسان را با این همه رمز و راز که دروجودش قرارداده، آفریده است آیا برای راهنمای آن قانون و مقررات ،لازم نیست ؟.
بابیان این مطلب، دقیقاً دراین قسمت سوال دیگر مطرح می شود که :دردنیا ادیان متعددی وجوداردوپیروهردین معتقداست که تنهاقانون آسمانی که خداوندفرستاده است،همان دینی است که شخص معتقد،ازآن پیروی میکندآیاهمه آن ادیان برحق اند و یایکی بر حق است؟
دردنیاادیانی متعددی وجود داردکه می توان آنها رابه دوبخش اساسی و کلی تقسیم نمود :
1- ادیان آسمانی والهی .
2- ادیان ساخته شده دست بشر.
درشناسائی ادیان ساخته شده بهترین معیار این است که دیده شودکه آیاخلقت تکوینی باقانون شرعی آن دین مرتبط ومتناسب است یانیست؟ اگرارتباط وتناسب ان دو بانقض واشکالات روبرو بود فهمیده می شود که دست ساخته بشراست. دراین مقاله ازادیان ساختگی، بحث نمی شود.
بحث اساسی که باید بشود درقسمت ادیان الهی وآسمانی است.
ادیان زنده آسمانی که درجامعه امروز بشروبرافکار انسانهای کنونی حکومت دارد، را مورد بحث قرار می دهیم که قرار ذیل است. (11)
1- دین یهودیت ،باپیامبری حضرت موسی(ع)
2- دین نصرانیت ،باپیامبری حضرت عیسی (ع)
3- دین اسلام باپیامبری حضرت محمد (ص)
بحث وسوال دراین است که کدام یکی ازاین ادیان آسمانی موجود برای بشرنجات بخش ،حل کننده مشکلات مادی ومعنوی وپاسخگوبه نیازهای مادی ومعنوی آن است ؟
درجواب سوال باید گفت که: ادیان آسمانی هرکدام آن درشرایط وزمان خودش برای بشربهترین ومفید ترین قواعد ومقررات راداشته است که طبق نیازهای بشری آن روز آمده بوده و واقعاً قضایا را حل می کرده است.
وبا گذشت زمان وتحولات فکری بشر وبالارفتن اندیشه وتفکر بشری وافزایش نوع انسا نی ونیازها وضرورتهای جدید آنها، دین وبرنامه های دینی کیفیت خودش را ازدست می داد. ودین جدید توسط نبی جدید برای بشرفرستاده می شد.
وتازمان رسید که بشر رشد نسبی کرده بود ازحیث تفکر،اندیشه وتعقل بناءً دین جاویدانه آمد بنام دین اسلام که کمال مطلق را درخودش دارد وازجاویدانگی خاصی برخواردار است تاقیامت.
شبهه ایکه چرا ازاول همان دین کامل نیامد وهمانند آن شبهات. کاملاً رفع می شود بایک طرح مثال: انسان وقت مکتب می رود واز صنف اول شروع میکند واگراستاد فارمول های صنف اول را برایش تشریح نکند بلکه بحث از صنف نهم یا دوازده هم بکند نتیجه بخش نیست بلکه ویران کننده است.
این یک کارخرد مندانه محسوب نمی شود بلکه عین بی خریدی یک استاد ومکتب را نشان می دهد. درقسمت دین نیز چنین است. درحالیکه کارناشایسته ازجانب خداوند رواه نیست و نسبت دادن آن به ذات اقدس الهی عین بی خردی است.
اما درقسمت حقانیت وناجی بودن دین اسلام ونسخ شدن دین یهودیت ونصرانیت باید بحث کرد ودقت نمود.
دین یهودیت نسخ شده ناجی نیست:
دین که توسط حضرت موسی از جانب خداوند برای جامعه آنروزو درشرایط وزمان خودش نازل شد، دین آسمانی و حق بودنش جای بحث نیست وبرای انسانهای آن زمان اطاعت وپیروی کردنش واجب ولازم بود. ولی با مرورزمان، برخی قواعد آن، جنبه کاربردی خودش را ازدست داند.
وخداوند قانون جدید را توسط حضرت عیسی ارائه کرد که دین حضرموسی با آمدن دین وقواعد قانون حضرت عیسی نسخ اعلام شد. دین حضرت عیسی در شرایط وزمان خودش ازهمان اعتبار برخوردارولازم العمل بود.
ولی دیرزما نی نگذ شت که کتابهای حضرت موسی وعسی (تورات وانجیل) توسط انسانهای استفاده جو محفوظ نماند وتحریف شد.
قبل ازاینکه دین حضرت عیسی نسخ شود توسط دین اسلام کتاب حضرت عیسی از درجه اعتبار وحجیت ساقط شد.
درشرایط فعلی ازدین یهودیت ونصرانیت کتاب که رویش انگشت اعتماد گذاشته شود، وجود ندارد وفقط دو کتاب تحریف شده که دست نوشت حواریون است باقی است وبس.
درقسمت نسخ وعدم ناجی بودن شان خوب است که چنین بیان شود. برای حقانیت وبقای یک دین، لازم وضروری است که حاوی تمام برنامه هاوپاسخگوبه تمام نیازها وراه گشای زندگی درهمه عصرهاباشد.
لذا درباره بطلان وعدم نجات بخش بودن دین یهودیت ونصرانیت باید گفت:
1- دین حضرت موسی آسمانی وبرحق بود وکتابش نیز. اما تورات وانجیل فعلی، آن کتاب آسمانی نیست بلکه دست نوشت حواریون است وآنهم اعمال وخصایص حضرت موسی وعیسی را بیان کرده است وبس واصلاپاسخگوبه مشکلات جامعه امروزی نیست.
2- مطالب موجود درتورات وانجیل فعلی، بیان گر بطلان خودش است که بدو نکته اش اشاره می شود:
الف- متناقض بودن بعض عبارات موجود،درآن دوکتاب . ب- وجودبرخی مطالبیکه اصلاباعقل واندیشه بشری سازگاری ندارد.
3- درخود تورات وانجیل، صحت دین موسی وعیسی بعد اززمانش دیده نمی شود. درحالیکه بقای یک دین درکتابش باید بصورت آشکارا دیده شود.
روی این لحاظ دین یهودیت ونصرانیت در زمان بعد از پایان یافتنش کارآیی ندارد وانقلابهای ضد دین را درجامعه بشری بوجود آورده وخواهد آورد.
پس کدام دین؟
اسلام - قرآن- پیامبر- خلفاء:
دین آسمانی بنام اسلام ازجانب خداوند توسط حضرت محمد (ص) برای بشر آمد. اراده خداوند براین قرار گرفت که بعد از سپری شدن دوره های زیاد و رشد عقلانی بشر ازحیث فکر واندیشه وتحمل، باید دین جامع وکامل را ارائه کند تا باشد برای حیات دنیوی وحیات جاویدانی عالم دیگر، کاربرد اساسی داشته باشد.
بالاترین قواعد آسمانی توسط بهترین شخصیت الهی درجامعه بشری عرضه شد. وادیان قبل نسخ گردید. درشرایط وزمان فعلی وبعد ازاین، یگانه دین که پاسخگوی تمام نیازهای جامعه بشرمی باشد اسلام خواهدبود وقرآن شریف.
درموردحجیت کتاب برحق آسمانی وجاویدانه یعنی قرآن بصورت گذاراء می توان گقت:
1- تمام نکات وکلمات جملات قرآن، همه اش ازخداوند است.درحالیکه دیگران چنین نیست.
2- ثابت بودن قرآن اززمان نزولش الی قیامت ازحیث استحکامیت ،کلمات ، جملات وکارآیی.
3- کتاب جهان شمول برای همه بشر فرا زمانی، فراقومی وفرا نژادی است.
درباره حقانیت و پویائی دین اسلام می توان صدها دلیل ارائه کرد ولی بصورت خلاصه به چند نکته اشاره می شود: (12)
1- دین اسلام ازکمال نهایی برخوردار است.
2- یگانه دینی است که ازجاویدانگی برخورداراست.
3- دین است که احکام واصولش بر وحی استواراست بدو شکل:
الف: احکام ثابت براساس خواستهای ثابت انسانها.
ب: احکام متغیر جهت پاسخگوئی به نیازهای متغیر بشر.
4ـ این دین ،اصالت الاباحه رابعنوان اولین اصل پذیرفته است .
دلیل های زیاد است که این مقاله مختصرگنجایش ذکرهمه آنهاراندارد وباید گفت که خواننده گرامی: اگرمیخواهد به حقانیت یک دین پی ببرد ، مصمم شود و با اراده قوی وعزم راسخ، بپردازد به مطالعه قوانین اسمانی و ادیان آسمانی .
براساس مطالعه وتحقیق،با یدبه هدف پیدا کردن مسیرحق وحقیقت باید تلاش کردو قد م زد. برای اینکه اکر بدون پژوهش و براساس تقلید، یک راه را انتخاب نمایم، باخطرات زیادی ونواقصی گوناگونی مواجه می شویم .
درشرایط کنونی که بحث بسیارداغ وجدی، در باره تعدد ادیان وجود دارد ،سوالهای زیادی ازسوی مردم مطرح است،ازقبیل سوالهای اینکه،با تعدد ادیان چه باید کرد؟ آیاهمه ادیان حق اند یا خیر؟ وامثال این سوالها، درجامعه ،بخاطرپاسخ به این سوالها چندین گرایش بوجود آمده است:
1- حصرگرایی وجزم گرایی مطلق.
2- تکثرگرایی وپلورالیسم دینی.
3- شمول گرایی.
ولی درکل باید گفت که دین یکی است ازاول الی آخر.وتعدد برای اینست که نیازها وخواستهای بشر باگذشت زمان درحال تغییربوده وفکرواستعدادبشرباگذشت زمان رشد وتوسعه پیدامکند . وقانو زندگی سازبشر،بایدمطابق نیازها ومتناسب با استعدادبشرباشد.
نمونه بارزش، در زمان حضرت عیسی مردم آن زمان ازلحاظ فکری به حدی بودند که کتاب مقدس شان را تحریف کرند. درحالیکه درعصرظهور اسلام اندیشه بشربجای رسید که دیگر قرآن را حفظ کنند وحداقل خود شان تحریف نکنند.
خداوند پیامبران را متناسب به فکر واندیشه ونیازبشر فرستاده است. وتابه مرحله رسید که بشرمراحل ابتدائی خودش را سپری کرد. خداوند کامل ترین دین را توسط شریف ترین ومتدین ترین انسان بنام حضرت محمد برای نجات بشر فرستاد.
بحث دیگر که امروز بسیار بصورت جدی مطرح است درقسمت فوائید دین در زندگی وتمدن انسانها است که ما بصورت خلاصه بیان می نمائیم:
فوائید دین وتمدن انسان:
اگردقت شود بصورت بسیار واضح وروشن دانسته می شود که، تمدن بشری زمانی از استحکامیت وپایداری لازم برخور دار وغنی می شود که از پایه ها واصولی کمک بگیرد که آن ازکمال نهای برخوردار باشد والا فاقداستحکام خواهدبود. واین یک امر بدیهی است که یکی ازپایه های تمدن بشری دین وبرنامه های دینی است .
بناءً درپویائی تمدن بشری، باید ازدین کمک گرفت ونه ازهردینی بلکه ازدینی که خودش کامل باشد الا ناقض چون فاقد شی است، معطی شی شده نمی تواند. ویگانه دین که ازکمال مطلق برخوردار است، اسلام عاست . نباءً فقط دین اسلام می تواند تمدن بشری را به ارمغان آورده وبه مرحله کمالش برساند.
دین اسلام چون دارای ویژگیهای ذیل است،باعث رشد وتمدن بشری میگردد :
1- دارای بالاترین سطح است ازناحیه کیفیت معارف واحکام .
2- اعتباربخشیدن به عقل بعنوان یکی ازمنابع احکام.
3- مشروعیت دادن اصل بنام اجتهاد.
4- اختیارات حاکم اسلامی درامرحکومتداری وسیاستگذاری.
اختیار حاکم درقسمت حکومت، رهبری وسیاست گذاری به مصالح جامعه بشری ، درحقیقت ردنظریه کسانی است که خودشان رادرجامعه بعنوان دانشمندان معرفی کرده و تفکرواندیشه خرافی خودشان را که دین ازدنیا وسیاست جدا است درجوامع اسلامی دارند ترویج میکنند.
این یک تفکرغلط است زیرا دینی که درامر دنیا ،سیاست، رهبری وحکومت برنامه بسیارغنی نداشته باشد درحقیقت آن دین، دین نیست ویا ناقص است.
ودین اسلام هم برای دنیا وهم برای آخرت انسانها، برنامه های بسیار عالی ودقیق بادرنظرداشت سهولت وآزادی برای انسان دارد. وحاکم اسلامی براساس اصل مشوره که درقرآن شریف صریحاً بیان شده است (وشاورهم فی الامر) برنامه رهبری خودش را ادامه می دهد.
خود برنامه های دین وقواعد دین لازمه اش حکومت وحاکم است. برای اینکه خود قواعد ومقررات،حامل ضرورت دارد که آن حامل مجری برنامه هاوقواعد باشد.
خوشبختانه دردین مقدس اسلام یگانه چیزی که بصورت اصل اسلامی پذیرفته شده مسئله حامل برنامه های دینی، می باشد وطبیعی است که حامل شریعت ومفسربرنامه ها، یکسری شرایط ،خصوصیات ویژگیها را باید داراء باشد .
این امر راهیج یکی ازادیان زنده جهان درنظرنگرفته است . ممکن حاکم را بیان کرده باشد ولی شرایط حاکم را اصلاً توجه نکرده است اسلام است که حتی ازشرائط حاکم اغماض نکرده است و خودیکی ازویژگیهای اسلام است.
ولی باید گفت دین اسلام، حکومت ،برنامه وسیاست میخواهد آنهم مطابق عصر وزمان ونیازبشر. دلیل براین مدعی این است که احکام اسلامی که بدوبخش تقسیم شده ثابت ومتغیر که قبلاً بیان شد بیانگراین است که دین اسلام نمی تواندجدا ازسیاست باشد خصوصا اگرتوجه شود به مسئله صلح، جنگ، قضاوت وجهاد که خود اینها همه برنام های سیاسی وحکومتی است وازسوی دیگر رهبر این دین حضرت محمد (ص) است که هم رهبروحاکم وهم سیاست گذاروهم قاضی بوده است.که این رفتارپیامبر درطول (23) سال نشانگرحکومتداری وسیاستگذاری حضرت پیامبر وآنهم مطابق عصروزمان است.
وحکومتداری پیشوایان دینی همیشه براساس شوراه ومشوره کردن با صاحب نظران وکارشناسان بوده و این مشوره درحکومتداری وسیاستگذری بمعنی این نیست که رهبران دینی چون نمی فهمیدن ولذابادیگران مشوره میکردند بلکه بمنظورمشارکت دادن مردم درعرصه سیاست این کاررامیکردند. مسئله شوراه را حد اکثرازدانشمندان اسلامی ازجمله: شیخ محمد مهدی شمس الدین، مودودی، عبدالقادر عوده وغیره ... عقیده دارند که شوراه برحاکم ورعیت یک امر لازمی وضروری و واجب است. واین اصلی است که جلو استبداد وخود محوری را درجامعه می گیرد. وحاکم مؤظف است که برای آمور علیای کشور با مردم مشوره نماید.
وبرملت است که باید مشوره درست ،ارائه کند. وجلوخود کامگی حاکم ودولت را بگیرد وازمطالب که بیان شد، دانسته میشود که حکومت براساس شوراه، معنی اصلی اش مشارکت دادن همگانی است درعرصه سیاست. اما درقسمت اینکه آیا حاکم اسلامی ازنظر مشوره دهنده گان واجب است پیروی کند؟ اختلاف است عده ازدانشمندان واجب گرفته وعده دیگرخیر.
که البته باید گفت آنچه درقسمت مصالح علیاه کشور است وحکومت هم ماهیت آن براساس احکام شریعت محوری می باشد نه حاکم محوری که مصداقش درجوامع اسلامی امروزه است واین طرفداران زیادی دارد که حکم محوری معتبراست به نظرمن اگر مشوره حاکم با صاحب نظران وکارشناسان ومشوره آنان باارزشهای اخلاقی ودینی سازگاری داشته باشد پیروی کردن ضروری است. اگرمشوره دهنده گان کارشناس وصاحب نظرنباشد ومشوره ارائه شده ازطرف آنها،مفیدومعقول نباشد، واجب نیست که حتماً پیروی نماید وشوراه بردوقسم تبارز می کند. البته درجوامع فعلی بشر،که ممکن درقرنهای بعدی متفاوت بشود:
1- شوراه ومشارکت مردم براساس رأی ونظر که نتیجه اش انتخاب وگزینش مجلس نمایندگان است.
2- شوراه ومشوره بصورت مستقیم مشارکت مردم وآرأی شان( رفراندوم )
که این مشارکت مردم وشوراه منافع زیاد دارد که نمونه اش درقبل ذکرشد، جلوگیری ازخودکامگی واستبداد حاکم وحکومت است. که یکی از عوامل عقب ماندگی جوامع اسلامی همین تطبیق نکردن اصل بنام شوراه ومشارکت مردم است.
وخود معنی شوراه همان مشارکت ملت وجامعه درعرصه سیاسی است ،برای تعیین سرنوشت کشور،بعنوان یک فردسهمدارومسؤل درعرصه سیاست ،واین حضورسیاسی، یک مشارکت درست، معقول ومؤثردر پورکردن (منطقه الفراغ) وتصمیم گرفتن به سرنوشت جامعه وحکومت ومنافع عمومی مردم می باشد.
لب وجوهره دموکراسی، همان حضور مردم واشتراک شان درامر سرنوشت سازی می باشد. ولی باید گفت که عده کسانی بین شوراه ودموکراسی تفاوت قائل نشده است یعنی دموکراسی همان شوراه وشوراه همان دموکراسی در حالیکه چنین نیست. نه دموکراسی حقیقتاً شوراه است ونه برعکس.
اگرچند شوراه یک راه ومیکانیزم میخواهد وراه تطبیق آن همان دموکراسی است وکاملاً نزدیک ومرتبط باهم است ولی شوراه، دموکراسی نیست برای اینکه: شوراه یک ارزش است وپایه گذار تمدن بشری ،که مغز وجوهره اش اقامه (امر)است درجامعه انسانی. وگرفتن رأی مردم دراین مورد می باشد ودموکراسی، روش است یعنی سازماندهی همین رأی گیری ومراجعه به اراء مردم ومشارکت دادن آنها دراین امر است.
شوراه یک ارزش دینی است ودموکراسی محصول تجربیات چندین قرن بشر،که درحقیقت راهی است برای مبارزه، با دیکتاتوری واستبداد وخودش میکانیزم جلوگیری ازخودکامگی است.
درکل شوراه یک اصل اساسی و ارزشی است درتمدن بشری ودموکراسی میکانیزم تحقق شوراه درجامعه بشری می باشد.
درجامعه امروزی بشر، ازشوراه بعنوان (پارلمان، شورای ولایتی ولسوالی وقریه) یاد می شود. که ازطریق رأی گیری ورأی دهی تمام ساکنین کشور بصورت درست که دموکراسی می گویدبا اشتراک همگانی انجام می شودوهمه مردم باحضوردرعرصه سیاست،درمورد امورمملکتی شان تصمیم می گیرند .
البته رأی گیری ورأی دهی، پروسه اش براساس رأی اکثریت که اسلام مخالف برنامه نیست،صورت می گیرد، ولی مشروط براینکه حق اقلیت بصورت درست وبرابر درنظر گرفته شود والا فلاه.
در مورد دین تاحد ضرورت، بحث شد وقسمتی از رابطه دین و دموکراسی بیان گردید. خوب است که درمورد دموکراسی بحث بیشتر صورت گیرد.
بخش دوم
تعریف دموکراسی
درمورد دموکراسی تعاریفی زیادی ارائه شده است، برای اینکه از دموکراسی برداشتهای زیا د شده است وبراساس آن برداشتها تعاریف ارائه شده است.
دموکراسی درلغت: از دو واژه یونانی گرفته شده است:
1- دموس، به معنی مردم. 2- کراسیا ، به معنی قدرت. که براثرسپری کردن تحولات زیاد تاریخی ، امروز بمعنی (قدرت مردم) می گویند.
دو دیدگاه وبرداشت درمورد دموکراسی وجود دارد :
1- دموکراسی ارزش است
2- دموکراسی روش است
اگردموکراسی را ارزش بگریم، بعنوان یک اصل قدعلم کرده وتمام برنامه های دیگر سیاستی وحکومتی باید براساس آن سنجش شود .
اگر دموکراسی را روش بدانیم ،بعنوان یک میگانیزم سیاستگذاری وحکومتداری استفاده می شود واصول اساسی ومعیار، چیزدیگر است. ولی درکل نظریه اکثریت براین است که دموکراسی بعنوان یک روش حکومتداری وسیاست گذاری است نه ارزش . که دراینصورت می توان چنین تعریف کرد: دموکراسی روش حضورهمگانی مردم ،درعرصه سیاست ،بمنظور تعیین سرنوش سیاسی کشورمی باشد .
تاریخ پیدایش دموکراسی:
درمورد اینکه دموکراسی، بعنوان یک روش بهتر حکومتداری وسیاستگذاری ومشارکت مردم وسهم گیری آنهادرسرنوشت سیاسی کشور،بصورت رسمی، درتاریخ ثبت شده باشد، نظریاتی ذیل مطرح است:
1- عده ای گفته اند این نظریه ، دریونان باستان پیداه شده است.
2- عده ای دیگرگفته اند که مهداصلی دموکراسی، شرق زمین می باشد.
3- جمع دیگری می گویند: هردونظرقبلی درست نیست بلکه دموکراسی درجامعه اروپای بوجودآمده است .
اما درکل می توان گفت که دموکراسی ، یک تجربه تاریخی بشراست که بعنوان یک روش برای مهارکردن قدرتهای خود کامه استفاده میگردد ، تااینکه توده های مردم وملت درحکومت وسیاست سهم داشته باشد.
واین روش آنقدر نام وآوازه کشیده که حتی مخالفان سرسخت آن، مانند حکومت های شاهی ، سوسیالیستی و کمونیستی نیز خودشان را دموکراتیک قلمدادمیکنند. بناءً رابطه دین ودموکراسی امربدیهی وضروری وانکارناپذیراست درجامعه انسانی وحالاباثبوت وجودرابطه میان آن دو، سوال اصلی بحث را مطرح میکنیم که رابطه دین و دموکراسی ، چگونه است ؟.
باتوجه به فطری بودن دین و اینکه دین یکی از ضروریات زندگی انسانی است ونیزباتوجه به فوائید عالی دین درحیات بشری وحقانیت دین اسلام، این سوال مطرح می شودکه : دین اسلام یک امر الهی وآسمانی است ولی دموکراسی برخواسته ازجوامع غربی ، آیاآن دموکراسی، بادین سازگاری دارد یا خیر؟
دموکراسی بعنوان میکانیزم بیرون رفت از استبداد، دارای اصول وارکانی است که برای پاسخ به سوال اصلی مناسب است ارکان دموکراسی را بررسی ورابطه اش را با دین تحقیق نمائیم.
ولی درجواب سوال اصلی می توان گفت که در تمام ارکان دموکراسی واصول دموکراسی ، دین رابطه کامل واساسی دارد ونقش دین بصورت اساسی ومشهود نمایان است وبلکه برنامه های دین فراتراز دموکراسی، تمام مسایل زندگی بشر را درنظرگرفته است. بناءً رابطه جدی بین دین ودموکراسی وجود دارد.
اصول وارکان دموکراسی:
1- اصالت فرد: در دموکراسی جدید، بخصوص در دموکراسی لیبرال، فرد بعنوان یک اصل درنظرگرفته شده است وبراین عقیده هستند که تمام فعالیت های دولت دموکرات وجامعه که دموکراسی درآن حاکم است، باید تأمین سعادت افراد انسانی باشد. اگرافراد انسانی از اهمیت درجه اول در دولت برخوردار نباشد دیگر آن دولت، دولت نیست ودر حقیقت دموکراسی وجود ندارد. اگربخواهیم جامعه را اصلاح نمائیم باید روی افراد تکیه نمائیم واصلاحات راازافراد شروع کنیم وحتی می گویند: درتمام عرصه ها فرد اصل است و جامعه واجتماع اصلاً وجود ندارد بلکه اعتباری وفرضی ا ست. آنچه که واقعا وجود دارد فرد است وباید درخدمت فرد بود. وهرچه فرد در زندگی خصوصی واجتماعی خویش بخواهد بایدحمایت شود، مشروط براینکه مزاحم دیگران ونقض حقوق دیگران نباشد واین عین دموکراسی است.
رابطه د ین درمورد اصالت فرد ،با دموکراسی:
دین اسلام بعنوان بهترین دین وکاملترین دین درمورد فرد انسانی، برنامه های دقیقی را ارائه کرده است واعلام میکندکه فرد، درجای خودش اصالت دارد و بعنوان یک اصل قدعلم میکند. که موارد زیاد است.
وخواسته است بادرنظر داشت رأی فرد واصالت فرد، اهمیت خاص افراد انسان را بیان کند ونیز به جهت رشد استعدادهای افراد بشر،ا صالت راازآن افراد دانسته تا باعث رشد و رسیدن افراد بشر،به کمال گردد.
برنامه های دینی می گوید افراد انسان می تواند آذادوهرقسمیکه دلش می خواهد زندگانی کند، مشروط براینکه باعث نابودی شخصیت انسانی خودش ودیگران نگردد. ولی دین اسلام با درنظر گرفتن اصالت فرد، اصالت جمع را نیز بیانکرده است وگفته است، اگر هدف، رسیدن انسان به کمال و سعادت باشد نیل به این هدف اساسی درسایه زندگی فردی میسرنیست وفقط درسایه زندگی اجتماعی وجمعی میسراست .
پس هم فرد درجای خودش اصالت دارد وهم جمع بعنوان یک اصل انکار ناپذیروموثردررشدوترقی افرادجامعه مطرح است .
نقض رکن اول دموکراسی نسبت به برنامهای دینی:
دانسته شد که دموکراسی قائل به اصالت فرد است ودین قائل به ا صالت فرد واجتماع.
دلیل نقض دموکراسی لیبرال که اولین اصل ازصولش، اصالت فرد است این است که درحقیقت یک واقعیت کاملاً معلوم ومشهود راانکارکرده است که آن عبارتست از جامعه وزندگی اجتماعی . چون یکی ازاموری که برخی اندیشمندان بعنوان یک امرفطری پنداشته اند،مساله زندگی اجتماعی است که ازآن تعبیرات مختلف (انسان مدنی بالطبع است ویاانسان اجتماعیاباالطبع است ) شده است ومی توان گفت که اگرزندگی اجتماعی، یک امرطبیعی هم نباشد،حداقل یک امرضروری دررشدوشکوفائی وتکامل افرادبشری هست و وجود دولت ها وافرادمتخصص دربخشهای اموری هستند که افرادبشری به انهانیازمندند ودرکل رفع نیازهای جامعه بشری فقط درسایه اجتماع قابل حل است وانسان ضرورت دارد که برای رفع آن نیازها، تن به یک زندگی اجتماعی بدهد. لذا زندگی اجتماعی یک واقعیت و حقیقت است و زندگی اجتماعی درعرض زندگی فردی بعنوان یک رکن اساسی وبال صعودبسوی تمدن بشری است وبرای سیرو صعودبسوی قله های رستگاری، رشد، تکامل وپیشرفت دوبال اساسی بنام زندگی فردی وزندگی اجتماعی ضرورت است، اگریکی از بالها نباشد پرواز کردن بسوی پیروزی محال است.
2- برابری: رکن دیگری دموکراسی، برابری است ومی گوید انسان در انسانیت خودش با همدیگرحقوق مساوی دارند وهیچ یکی بردیگری برتری وتقدم ندارد. درعرصه سیاست وحقوق همه شهروندان در برابر قانون نیز مساوی ا ند و دموکراسی زمینه مساوی سازی را برای انسانها فراهم می کند.
وجالب هم است واقعاً چون درجامعه ای عدالت پیاده می شود که برابری وجود داشته باشد. اگربرابری نباشد درعوض تبعیض باشد دیگر ازعدالت خبری نخواهدبود.
رابطه دین و دموکراسی درمورداصل برابری:
در دین اسلام اگر دقت شود ازمتن آن اصل بنام برابری دانسته میشود که می گوید: (فرق بین عرب وعجم نیست مگر بتقواه ) یعنی عرب وعجم سیا سفید وتمام انسانها وبشر با همدیگرفرق ندارند وبرابر اند ولی تفاوت در کجاست وملاک برتری وتقدم چیست ؟ هرکه تقواه بیشتر داشته باشد ازعظمت بیشتربرخورداراست. برای اینکه خوداگر رعایت شودوملکه تقوادرافرادانسانی بوجودآید خود باعث پیدایش واستقرارعدالت وبرابری دربین انسانهامیگردد .
مااگربه رفتار رهبراین دینی وجانشینان آنها توجه داشته باشیم و بررسی نمایم سراسری زندگی ورفتارشان پور از برابری است حضرت پیامبر(ص) می آید درعرصه سیاسی پسربچه دوازده ساله را باانسانهای تنو مند وپرقدرت دریک صف قرار می دهد درحالیکه درجامعه امروزی که داد ازبرابری میزنند، برابری آن فرد تنومند وسرمایه دار، با یک بچه دوازده ساله فقیر ننگ حساب می شود .
رهبری دینی دیگر، وقت بیت المال راتوزیع میکند، بطور برابر ومساوی وبدون تفاوت، برادرش صدا بلند می کند، من برادر تو هستم و ازچشم نابینا، امید وارم حق بیشتری به من بدهی، رهبردینی، صدا میکند برادرمن، نزد من بیا ودست دراز کن تا سهم شمارا بدهم وقت برادر دست دراز میکند آهن داغ بدستش می گذاردو فغان ونعره برادر بلند میشود، برای برادرش می گوید تاب وتوان این آهن داغ را نداری آیا توان وتاب سوختن درآتش جهنم را داری؟! این برابری و مساوات است این دموکراسی حقیقی است که عالم باید درس بگیرد.
پیامبر بلال حبشی را همانند سلمان، دریک قطار وردیف قرار میدهد وخود نشا نگر برابری است.
بناءً رابطه ای بسیار نزدیک وتنگاتنگ بین دین ودموکراسی ،درمورداصل برابری وجود دارد. برابری دینی ازفرامین الهی است که چندهزارسال قبل دربین جامعه بشری عرض وجودکرد وبرابری دموکراسی یکی ازتجربیات بشردر قرنهای گذشته بوده که بخاطرفرار از نابرابریهای ظالمانه ومستبدانه .
3- آزادی: یکی دیگر ازارکان دموکراسی آزادی است. درواقع دموکراسی که آزادی نداشته باشد آن دموکراسی نیست بلکه عین استبداد است. آزادی که لیبرال درنظر دارد این گونه است (آزادی بشر،باید مطلق باشد مگراینکه به آزادی دیگران خدشه وارد کند.) درمورد تعریف آزادی نظریه های گوناگون ارائه شده است ولی آنچه درکل ازتعریفات وبیانات استفاده می شود،آزادی که دردموکراسی بعنوان یک اصل اساسی مطرح است یعنی آذادی بدون قید وشرط فقط با داشتن یک قید که ضرر به دیگران نباشد.
رابطه دین با دموکراسی درموردآذادی : دین مقدس اسلام عین آزادی است . قرآن کریم بعنوان قانون اساسی دین می اید وباصراحت بیان میکند که (اکراه واجبار دردین وجود ندارد) اولین کلمه اسلام بانفی هر استبداد شروع میشود که معنی اش دادن آزادی برای انسان می باشد اما آزادی مطلق نه، زیرا آذادی مطلق درهیچ دین ومکتبی قابل قبول نیست و آزادی ازداخل خودش قیدوشرطی را دارا می باشد که هیچگونه منافات با اصل آزادی ندارد ودانشمندان براین عقیده اند که آزادی، بین بی بندباری وبرده گی، که این دو مخالف با فطرت انسانی است قرار گرفته است. درحقیقت همان حالت وسطی را بیان می کند که نه افراط ونه تفریط ، بلکه حد وسط که این یکی از آموزه های دینی است وامت اسلامی رابه عنوان امت وسط معرفی میکند.
بناءً دین، مخالف آزادی نیست بلکه موافق بوده وبرای پیروانش توصیه مبارزه علیه استبداد وظلم را می نماید.
خود عمل پیامبر در دوران حکومتش، نشانگر اصل بنام آزادی است. آزاد سازی برده ها یکی از برنامه های مهم دوره حکومت پیامبر است. درکل می توان گفت ، بین دین و دموکراسی رابطه تنگاتنگ وجود دارد.
انواع واقسام آزادی در دموکراسی :
الف: آزادی عقیده. دموکراسی میگوید اگرواقعاً دموکرات باشیم باید عقیده خود را بصور جزمی گرفته واز دیگران را دفع نکنیم. بلکه یکنوع آزادی عقیده باید درما حکومت کند والا دموکراسی معنی ندارد.
آزادی عقیده یعنی آزاد بودن عقایدگوناگون واحترام به عقایددیگران درجامعه . واین باعث بقای اقلیت های دینی ومذهبی می گردد.
معنی عقیده اینکه: آنچه در ذهن وروان انسان گره وپیونده خورده باشد. واینکه منشأ این عقیده چیست؟ باید گفت بیشتر ازدوچیزنمی باشد: یاناشی ازخرافات است، یاناشی ازتعقل وتفکرواندیشه سالم.
دموکراسی می گوید درعقیده خود آزاد می باشی ولو آزادی ، ناشی ازخرافات باشد. دیگران حق تجاوز به عقیده شما ندارد.
رابط دین با د موکراسی درمورد آذادی عقیده :
در دین مقدس اسلام اگر دقت شود بخوبی دانسته میشود که آزادی عقیده وجود دارد. (قرآن صریحاً استبداد درعقیده داشتن را نفی میکند.) یعنی کسی که عقیده غیر دینی داشته باشد حاکم اسلامی بخاطر عقیده اش نمی تواند اورامجازات کند ولی زمانیکه از عقیده غیردینی خود، تبلیغ کرد،حاکم بجرم تبلیغ عقیده ای خرافی، می توانید مجازات کند. لذا دانسته میشود که دین رابطه اش با آزادی عقیده روشن وشفاف ومثبت است.
ب: آزادی بیان. دموکراسی می گوید باید صداهای موافق ومخالف بلند باشد وکسی حق ندارد که صدای مخالف را نابود کند واین آزادی را از آن سلب نماید. که می توان گفت جوهره دموکراسی آزادی بیان است. ماده (9) قانون حقوق بشر درهمین مورد اختصاص داده شده است. اما اینکه آزادی بیان بصورت مطلق است یا باشرایط وقیودی؟ دراین مورد حد اکثر ازدانشمندان گفته اند که آزادی بیان با عده شرایط پذیرفته است ونه بشکل مطلق.
آزادی بیان زمانی مشروع است که مخالف مصالح ملی ونابود کننده شخصیت دیگران نباشد وباعث ترویج مسائل خرافی نگردد.
رابطه دین با دموکراسی درموردآذادی بیان : در آموزه های دینی خداوند می گوید (مابرای انسان، بیان،آموختم )نشانگر این است که بیان کردن یکی ازجمله داده های الهی است، وکسی حق ندارد که از انسان بگیرد مگر درموارد خاص. بیان است که باعث ترقی وپیشترفت انسان می شود. آزادی بیان یکی از مسائلی حیاتی درجوامع انسانی است که دراین مورد دین ودموکراسی همسوه وهم نظر است.
ج: آزادی مطبوعات : یکی ازارکان بسیارمهم دموکراسی آزادی مطبوعات ونشرات است. انسانها آزاد است که افکار واندیشه های خودشان را ازطریق مطبوعات و وسایل نشراتی بدست نشربسپارد. البته درقسمت نشرات ومطبوعات باید گفت که، مطبوعات ونشرات یکی از وسایل بسیار بزرگ تبلغاتی ودرحقیقت زبان و بیان یک دولت واندیشمندان است. درکشوریکه داد ازدموکراسی سرداده میشود اگر آزادی مطبوعات وآزادی نشرات نباشد درحقیقت در آن کشوردموکراسی وجود ندارد.
رابطه دین با دموکراسی درمورد آزادی مطبوعات : در دین اسلام که اکمل ادیان الهی است درآن حرف از(قلم) به میان آمده ، حتی به آن سوگند یاده شده ازطرف خداوند،زیرا قلم دردین اسلام ازقداست اساسی برخورداراست. البته قلم درحقیقت، وسیله ای برای نشرات ومطبوعات است وبرایش اهمیت بس بزرگ قرار داده شده است. واین خودش نشان آزادی نشرات ومطبوعات دردین مقدس اسلام است. اگردقت شود تاریخ انسانهای قبل ازخط وبعد ازخط ، کاملاً متفاوت است. وخط نوشتن ونشرات خودش یکی ازارکان تمدن بشر به حساب می آید. کاشف خط درجامعه بشری یکی از سفیران الهی است درحالیکه دین اسلام اکمل آن ادیان گذشته الهی می باشد بطریق اولی، آزادی مطبوعات را درنظرگرفته است. وکسی حق ندارد مزاحم بشود مگر درموارد که نشرمطالب ضد دینی باشد. برای اینکه نشر مسائل ضد دینی درواقع برای نظم عمومی ضربه وارد میکندو باید جلوگیری شود وحتی در مواردی باید مجازات شود.
بناءً دین ودموکراسی ، درموردآزادی مطبوعات ونشرات نیزارتباط تنگاتنگ دارد.
4 ـ تفکیک قواه: یکی ازاصول اساسی دموکراسی ، مسئله تفکیک قواه است وخصوصآً درشرایط امروز. اولین کسی ازلحاظ تاریخی ، بحث تفکیک قواه را بیان کرد(منتسکیو) بود و تفکیک قواه بدین معنا است که یک دولت دموکراتیک باید قوه قانونگذاری (پارلمان) مشخص وقوه قضائیه مشخص وبصورت جداگانه ونیز قوه مجریه ای معین که به آن حکومت گفته می شود،داشته باشد. اگراین سه قوه بصورت مشخص نباشد، دیگر دموکراسی وجود ندارد ومسئله مشکل آفرین است اگرچه بحث اینکه رابط دین وقواه باهم چگونه باشد؟ ومنشأ صلاحیت هایش ازگجاست؟ ومباحث دیگری که وجود دارد ،ضرورت به بحث نیست وفقط باید گفت که اصل این بحث مهم واساسی است که خود وجود سه قوه وآنهم بصورت مشخص با صلاحیت ها ومسؤولیت ها، چگونه است؟
دین وبحث تفکیک قواه: اصلاً بحث ازتفکیک قوا،یگانه هدف آن ایجاد نظم وخدمات عمومی ورسیدن بشر، به گشمده خودش، یعنی عدالت است. چون قوه قانونگذار،باید به صورت مشخص، به امرقانونگذاری خودش، رسیدگی کند وقانونی را ارائه کند که باعث برپا شدن عدل وعدالت دربین اجتماع شده وباعث احقاق حقوق همه جامعه گردد. وقوه مجریه قانونی را که قوه مقننه تصویب کرده است باید اجراء وازخطوط مرزی کشور بصورت درست دفاع ومحافظت کند. و حکم قوه قضائیه رادرمورد مجرمین، تطبیق واجراکند. وقوه قضائیه طبق تشخیص خودش دعاوی ومسایل قضای کشور را،براساس قوانین نافذه کشور انجام دهد. درکل هرسه قوه به همکاری همدیگر، مردم وکشورشان را به صلح، ترقی ،تکامل وقانونمندی برسانند.
وبه کرات ومرت اشاره شدکه یگانه هدف دین ،رسانیدن انسان به مرحله کمال مطلوب است. ویکی اززمینه سازهای نیل بشر،به رشدوکمال، وجودنظم اجتماعی است ونظم اجتماعی، بوجونمی آید، مگرباوجودتشکیلات موفق که دارای قوای سه گانه باشدا.
دین اسلام برنامه های بسیار عالی دراین مورد، هم درعرصه اجرائیه وهم درعرصه مقننه وهم درعرصه قضاء دارد. وبیشترروی قوه اجرائیه تکیه کرده است و بصراحت می توان گفت که هیچ حکومت دموکراتیک منهای دین، از آن غنامندی که دین اسلام دارد،برخوردار نیست وبرخی شرایط را درنظرنگرفته است . وهمانطور درمورد قوه قضائیه نکاتی دردین بیان شده که اگر پیاده وتطبیق شود، ریشه بی عدالتی درجهان خشکانده خواهدشد ودرقسمت مقننه که یگانه راه حل مشکلات جامعه بشری همین مورد است، برای اینکه مجریه وقضائیه دربرنامه کاری خودشان همان قانونی را که قوه مقننه تصویب کرده است ،اجراء کرده ومعیارصدورحکم قرارمیدهد. که دین اسلام آمده چیزی را بنام اجتهاد بیان کرده است که واقعاً حد اکثرمشکل جامعه بشری درعصرغیبت، از این طریق حل می شود.
بناءً رابطه بسیار نزدیک وجوددارد بین دین ودموکراسی، درقسمت تفکیک قواه غنامندی بیشتر دین،دراین مورد احساس میشود.
5- قانون اساسی: اصل پنجم ازاصول دموکراسی، قانون اساسی است که درتعریف قانون اساسی گفته شده :( مجموعه قواعد ومقررات که مدون یاغیرمدون بوده وازسوی مرجع ذی صلاح، به منظوراستقرار، انتقال واجراء قدرت، تصویب گردیده است ) البته بایدتوجه داشت که یکی ازمباحث بیسیارعمده واساسی، بحث ازحقوق شهروندان یک کشوراست ودموکراسی میخواهد حقوق شهروندان به وجه احسن آن رعایت شود وچیزیکه حقوق افراد را درنظرگرفته است حقوق مدنی است درحالیکه حقوق مدنی پایه واساس اش، قانون اساسی است که همه جوانب را درنظرگرفته است. لذا اگر قانون اساسی نباشد وآنهم بصورت دموکراتیک که حقوق همه را درنظرگرفته باشد، دیگر قانون مدنی نیست ودرنتیجه، بی عدالتی درقسمت حقوق شهروندان روخ خواهدداد.
رابطه دین باقانون اساسی دموکراسی:
البته درکل باید گفت قانون اساسی غنی است که تمام حقوق جامعه شیوه استقرار، انتقال واجراء قدرت را درنظرگرفته باشد که درحقیقت همان برنامه کامل برای زندگی افراد واجتماع انسان را دارا باشد والا ناکافی است وخداوند برای حل مشکل زندگی بشرقانون اساسی فرستاده است که جاویدانه ودرعین حال ازکمال نهای برخوردار است.
قرآنکریم خود قانون اساسی است که فوق همه قانونهای اساسی موجود در کشورها است و پیشرفته ترین قانون هم هست . اما اینکه بصورت مشخص و واضح بصورت بیان ماده قانون مروج درشرایط امروزباشد، کلید همین بحث، وجود مجتهدان دینی دانشمندان ومتخصصین علم حقوق اند که باید احکام دینی راتقنین نمایندوبه جهت آسان شدن مراجعه به قوانین الهی احکام الهی رابه شکل موادقانونی بیان نمایند. پس درموردقانون اساسی، دین وموکراسی سازگاری کامل دارد وبین آن دومشکلی نیست البته بایدتوجه داشت که، پویائی ازآن قواعد ومقررات دینی است برای اینکه ازمنبع الهی سرچشمه گرفته است.
6- رعایت حقوق بشر: اصل ششم دموکراسی که امروزه طرفداران دروغین زیادی دارد رعایت حقوق بشراست دردموکراسی. درتعریف حقوق بشرباید گفت که: (مجموعه قواعد حقوقی که برای انسان ازحیث که انسان است درنظرگرفته باشد) است. درشرایط امروزه درهرجاکه حقوق بشرنقض شده است درواقع دموکراسی نابود وسرنگون گشته است. لذا یک رکن اساسی دموکراسی، رعایت حقوق بشراست.
رابطه دین بادموکراسی در باره رعایت حقوق بشر:
هدف حقوق بشراگر واقعاً رعایت کردن حیثیت انسانی باشد وحفظ کرامت انسانی که این نکته را دین بسیار بصورت واضح وروشن بیان کرده ودرنظرگرفته است. خداوند می گوید: (ماتاج کرامت وعزت برانسان دادیم). واگرواقعاً د قت شود تمام برنامه های دینی بخاطرانسان وانسانیت است اگرکتاب می آید، اگرپیامبر وسفیران الهی می آید همه اش برای حفظ کرامت وحیثیت انسانی است. ودین و برنامه های دینی همه اش اگرواقعا دقت شود، برای رعایت حقوق انسانها وبشریت است. بناءً حقوق بشری که بر مبنای رعایت حقوق انسانی افرادبشر ازحیث انسان بودن باشد، دین کاملا تایید می کند وسازگار است. نه آن ادعاهای دروغین غربی که هدف اصلی شان زیرسؤل قراردادن انسانیت انسان است .
دراسلام رعایت حقوق انسانی دیگران، یکی ازشرایط متدین بودن ومسلمان بودن است که اگر رعایت نشود درحقیقت مجرم محسوب میشود وازسوی حاکم اسلامی باید طبق جرم آن مجازات شود.
دانسته شد که ارکان دموکراسی کدام ها است؟ ونیزمقایسه وبررسی شدرابطه دین ودموکراسی درموردهمه آن ارکان واصول وبه اثبات رسید که دین ودموکراسی به معنی صحیح کاملاویادراکثرموارد باهم وسازگار است.
بخش سوم
نتیجه بحث
دربخش اول مباحث درباره دین ودرقسمت دوم شناخت درباره دموکراسی وبررسی ارکان ومقایسه آن با مسایل دینی بحث وبررسی نمودیم مناسب است دربخش سوم نتیجه بحث را بیان نمایم.
سوال اصلی بحث چگونگی رابطه بین دین ودموکراسی بود که تقریباً دربخش اول ودوم تاحدی جواب گفته شد. اما جواب که مشخص وروشن باشد چنین خواهد بود:
رابطه بین دین ودموکراسی ازمباحث بسیار جدی است که عده از دانشمندان قائل به بودن رابطه بین دین ودموکراسی اند ولی عده دیگری قائل به عدم وجود رابطه اند. اما ازتحقیقات وبررسی های انجام شده، دانسته شد که دین ودموکراسی باهم مرتبط است وسازگاری دارد.
امروزه وجود هیچکدام ازآنها ،قابل انکار نیست واز لازمه زندگی بشراست. دین برای رشد وترقی وتکامل بشر درهر عصر وزمان آمده است وبا اصول کلی وشفاف دموکراسی که ازجمله مسائل تجربه شده چند هزار ساله بشری جهت مبارزه علیه ظلم وبیداد گری است وآن نیزدرحقیقت در راستای تکامل بشری قد علم کرده است،هماهنگی وسازگاری کامل دارد. پس هدف اساسی هردویکی است یعنی کمال انسانی وتحقق عدالت درجامعه بشری.
دین بعنوان یک اصل درزندگی انسان بحساب می آید ودموکراسی بعنوان روش تطبیق برنامه های دینی وشیوه های مبارزه علیه ظلم لذا روش باید براساس اصل انجام داده شودهیچگاه روش نمی تواند مغایرت بااصل داشته باشد.
باید خاطرنشان کرد که دموکراسی لیبرال غربی، درحقیقت دموکراسی نیست وباچالشهای زیادی روبرواست ازجمله چالشهای آن ، می توان تعارض ارکان دموکراسی رابیان کردچون آذادی مطلق بابرابری تعارض دارد . لذا برای نجات جامعه بشری ازظلم واستبداد درشرایط وجهان امروز که قرن 21 است کارساز ومفید نیست.
دموکراسی لیبرال غربی درآینده نزدیک خواهد ازهم فروپاشیدو براساس رشد فکری بشرچاره ندارد جزاینکه ازدموکراسی بعنوان روش واز دین رابعنوان اصل کمک گرفته وپیروی نمایند. نه برعکس.
بجاه است که بگویم درافغانستان چگونه می شود دموکراسی را نهادینه کرد؟
باتوجه به ظرفیت جامعه شناختی افغانستان وسطح فرهنگی آن ،به نظرمن چندین راه برای نهادینه کردن دموکراسی وجود،دارد ازجمله :
1- تلاش درجهت بالاه بردن سطح فکری وعلمی درافغانستان. که البته روشهای زیاد است ازجمله معلومات نسبی درمورد قانون اساسی افغانستان که واقعاً دراین مورد کارساز است ومسابقات علمی دراین مورد ونشرمقالات وکتوب علمی.
2- به اجراء گذاشتن وعملی نمودن دموکراسی بصورت تدریجی درافغانستان. که دراین مورد بازهم واقعاً اگر قانون اساسی فعلی تطبیق شود کاملاً کارسازاست ونتیجه بخش.
دو روش قبلی که درخود ممکن تفصیلاتی زیادی دارند، درنهادینه کردن دموکراسی در افغانستان کارساز ونتیجه بخش است . (1388.2.22)
یادآوری(مدیریت سایت): مطلب فوق بیانگر پالیسی سایت دیدگاه نیست، بلکه نظر نویسنده ی مطلب می باشد.
(الحمدالله کما هواهله)
پایان
پانوشت
(1) قرآن کریم ، سوره بقره آیه 30.
(2) قرآن کریم ، سوره لقمان آیه 20.
(3) قرآن کریم ، سوره مؤمنون آیه 14.
(4) قرآن کریم ،سوره حجرآیه 29.
(5) قرآن کریم ،سوره بقره آیه 257.
(6) قرآن کریم ، سوره روم آیه 30.
(7) سیردرتعالیم اسلام .
(8) احیای فکردینی دراسلام .
(9) مذهب درشرق وغرب .
(10) فائده ولزوم دین .
(11) جهت معلومات بیشترمراجعه شودبه :
ـــ ادیان درجهان امروز، رابرت ویر، مترجم : دکتوررحیم گواهی .
ـــ آشنائی باادیان بزرگ ، حسن توفیقی .
(12) جهت مراجعه شودبه :
ـــ قرآن یاسنداسلام ــ ایة الله العظمی محسنی .
ـــ ویژگیهای کلی اسلام ــ دکتوریوسف قرضاوی .
فهرست منابع
(1) قرآن کریم .
(2) آصفی،محمدمهدی،اندیشه سیاسی اسلام ،ترجمه :سرودانش،ثقلین ،1384.
(3) بی آزارشیرازی،عبدالکریم ،قرآن وطبیعت چ/دوم ،1349.
(4) بلاغی غزنوی ،حیات الله ،درآمدبردموکراسی ،قم :انتشارات قم ،1382.
(5) توفیقی ،حسین ،آشنائی باادیان بزرگ،تهران: سمت ،چ/9/1385.
(6) جوادآملی ،عبدالله ،دین شناسی ،قم :مرکزنشراسراء،چ/4/1385.
(7) حجازی ،فخرالدین ،نقش پیامبران درتمدن انسان ،تهران :بعثت ،چ/16/1360.
(8) عظیمی ،محمداکرم ،دین ودموکراسی ،کابل :مرکزمطالعات وتحقیقات راهبردی ،چ/2/1382.
(9) غزالی، ابوحامد،احیاءعلوم ا لدین،تهران :مهر،چ/3/1387.
(10) قرائتی ،محسن ،اصول عقاید،تهران :مرکزفرهنگی درسهای ازقرآن ،1384.
(11) محسنی ،محمدآصف ،قرآن یاسنداسلام .
(12) محمدی ،عبدالعلی ،حقوق اساسی جمهوری اسلامی افغانستان ،کابل :خاتم النبیین (ص)، 1387 .