کادوی تولد

سمیه محمدی

نمی دانم چه مرضی گرفته ام آخر یک هفته بود که توی رختخواب بودم و بلند نمی شدم. تمام بدنم توی تب می سوخت توی آن هفته، همه دور وبرم بودند. تمام آشنایان به دیدنم می آمدند وحالم را می پرسیدند. خلاصه خیلی عزیز شده بودم، هر چند چشمهای پر از اشک مادرم برایم ناراخت کننده بود. امروز حالم با روزهای دیگر فرق می کرد،دکترگقته بود تا می توانید سعی کنید تقویت روحی شود. به همین خاطر این چند روز آخر همه گی رفتارشان عوض شده بود حتا خواهرم که سایه ام را باتیر می زد برایم کتاب میخواند برادرم هم سعی میکرد با کارهایش من را بخنداند. برادر بزرگترم هم تلفونی، مدام حالم را می پرسید.

امروز که تبم پایین آمده بود وفشار خونم هم به حد طبیعی خودش رسیده بود شادی را در چهره مادرم می دیدم. آنطوری که بویش می آمد اینگار برایم یک چنش کوچک گرفته بودند. خمیازه یی کشیدم. هنوز به آخرش نرسیده بودم وچشمهایم پر ازآب نشده بود که در اطاقم باز شد. خواهر بزرگترم بود. همانطور که لبخند به لب داشت وارد اطاق شد . دررا پشت سرش بست. بعد آمد وکنارم نشست. چطوری خواهر خوبم؟ لبخند را زورکی تحویلش دادم. همان طوریکه پتورا ازرویم می کشید گفت: پاشودیگه ... چقدر توی رخت خواب می مانی ... بلندشو ... الان همه میایند دیدند...

هرچند از قبل منتظیر بودم، سعی کردم شادی ام را پنهان کنم. زهرا دستم راگرفت وخندکنان من را بلند کرد وباهم برون آمدیم . کناردست شویی که رسیدیم، برس را دستم داد ولبخند زنان گفت: ( برو دست وصورتت را بشور ویک شانه هم به جنگل آموزون بزن .) وبعد خندید.

توی  آئینه خودم را نگاه کردم . پای چشمهایم کمی کود افتاده بود. رنگم زرد شده بود. شیر آب را باز کردم وشروع به شستن دست وصورتم کردم. بعد هم به قول خواهرم جنگل بالای سرم را تمیز کردم. وقت کارم تمام شد، سرم را خم کردم ودهانم را به لبه شیر چسپاندم ویک شکم سیر آب خوردم. هرچه آب می خوردم روده هایم بیشتر جان می گرفتند وخنک می شدم . وقت سیراب شدم، شیر را بستم وباحوله صورتم را خشک کردم. همان طوریکه به آئینه زل زده بودم با انگشتهایم ابروهای پریشانم را صاف کردم وبعد از آنجا خارج شدم. کسی توی هال نبود. نگاهم را به اطاق دوختم. درش بسته بود. اما صدای نجواهایرا می شنیدم. یک دفعه حس کردم صورتم داغ شد آب دهانم را قرت دادم ودم پایی هارا از پایم در آوردم و بطرف اوطاق رفتم. دست گیره در را که چرخاندم صدای جیغ ویخ خواهر وبرادرم بالا رفت: ( تولدت مبارک مبارک!) باچشمانی گرد، بخواهر ها ، برادر ومادرم نگاه کردم . علی وفاطمه همان طوری که نشسته بودند دست میزدند وخودیشان را تکان تکان می دادند و هورا می کشیدند مادر با دیدنم بلند شد ودستم را گرفت ورفتم سری جایم نشستم، خواهرم زهرا، بالش بزرگی را آورد و پشت سرم گذاشت. وقت بالش راگذاشت، پشت چشم نازک کردن علی وفاطمه را دیدم؛ اما خوب، بروی خودم نیاوردم. هرچه بود مثلا ً هنوز خوب خوب نشده ام.

مادر با چشمانی نگران مرا نگاه میکرد لبخند کمرنگی زدم و بروبرویم نگاه کردم . وی خدا ...که یکی مقابلم بود واطرافش هم میوه شیرنی موج میزد ... حالا فهمیدم چرا این قدر این دو نفربالا وپایین می پایدند... توهمان لحظه گونه ام خیس شد. مادرم بود( تولدت مبارک ) تشکر آهسته ای کردم . وبعد از آن همه تولدت مبارک گفتن، بخصوص آن دونفر که حسابی آخر این کلمه را می گشیدند، میدانستم که تولدم نیست. چهار ماه دیگر مانده بود. تازه اگر هم بود، یک نفردیگر هم باید کنارم می نشست ودراین جشن سهیم بود. فاطمه را می گویم. آخر هر دو باهم به دنیا آمده بودیم . بگزریم، هرچه بود دکتر سفارش کرده بود که تا میتوانید روحیه اش را قوی کنید. این از خودم فهمیده بودم واین دینک ودانک ها مثلا ً برای تقویت روحیه بود!

بعد از اینکه دور لبهای خواهر وبرادرم سیاه وسفید شد و یک لحظه لبخند از روی لبهایش محو نمی شد، زهرا شروع به جمع کردن وسایل کرد. تازه! مادر آش نذری هم درست کرده بود. مادرروبه فاطمه وعلی کرد وباعصبانیت گفت: نترکید! بسه دیگه... کمک کنید. اینها را هم زود جمع کیند تابه هم سایه ها آش بدهیم بعد نگاه هم کرد ودستی بسرم کشید . آرزوکیکها به دلم مانده بودم. مادر برایم تکه ای از آنرا نکه داشت. آخر شیرنی برایم بد بود. وچقدر خوردن آن کیک پراز خامه وکاکا او آنهم باآن ملچ و ملوچ هایشان برایم زجر آور بود. هرچند خلی خودم را کانترول کردم و حرس خوردم حرفی نزدم. موقع رفتن، علی رو به من کرد وگفت : « ماکه رفتیم ... توی کیف وکمودت را بازکن وبیین ... راستی زیر توشک که رویش نشستی . محمدآقا برایت کادو فرستاده ...» این آخری را یک جوری گفت. بعد گوشه لبش را کج کرده در را بست. تا آخر حرفهایش مات ومبهوت نگاهش می کردم. وقت همه رفتند، با عجله توشک را بلند کردم. چشمم به پاکت که مهر پشت ورویش خورده بود افتاد. آنرا گرفتم وکمی نگاهش کردم. از برادرم محمدبود. دست توی پاکت بردم. خدای من! یک مجله سلام بچه ها ... مال مرداد ماه بود . اشک توی چشمهایم جمع شده بود. اصلا ً یادم نبود که باید مجله می گرفتم... روی مجله ای سلام بچه ها هم یک تکه کاغذ چسپیده بود. برادرم بادست خط قشنکش نوشته بود- ( به یک شرط میخوانی ... این که قول بده زودتر خوب شوی...) « چشم » بلندی گفتم وهمان موقع نگاهم روی کیف میخ کوب شد. مجله را کنار گذاشتم وکیفم را به طرفم کشاندم باعجله درش راباز کردم. تویش یک بسته کادو شده، بود رویش هم باخط قرمیز نوشته شده بود – « از طرف علی ! » کادو را برون آوردم. همینکه خواستم بازش کنم باخودم گفتم : « بهتر است بروم توی کمد را هم ببینم.» کمد را باز کردم وچشمم به جعبه ای افتاد. آنرا برداشتم. کادو علی روی زمین کنار مجله گذاشتم. جعبه را گرفتم وکمی نگاهش کردم. جعبه، جعبه کفش بود که رویش را فاطمه با کشیدن گل وبوته، تزین کرده بود درکمد را بستم ونشستم.  هنوز به پشت تکیه نداده بودم که در اوطاقم باز شد. خواهر بزرگم بود.

آرام به طرفم آمد وپلاستیک سیاه رنگی را روی بسته ها گذاشت : باور کن شرمنده ام ... نتوانستم کاغذ کادو گیر بیاوروم ... همین که خواستم حرفی بزنم ادامه داد: مامان هم برایت آن دامن مشکی را خریده ... همانی که سنگ مربعی شکل داشت... صدای مادر نگذاشت حرفش را ادامه بدهد. خواهرم با گفتن : بارهم ببخشید... بیرون رفت. خواهر مهربان و خوبی است. تا به حال اخمی هم به من نکرده است. به خاطر همین همیشه به امر ونهی هایش احترام می گذارم.

****

دیگر داشتم منفجر می شدم... مجله ها را گرفتم و وسط اتاق پرتشان کردم. بعد هم به دنبالش کاغذ کادو، جعبه و پلاستیک را. همه شان برایم مجله داده بودند. چهار تا سلام بچه ها را می خواستم چکار؟ بعد از این همه عمر، مریض شدم وقرار شد کادویی بگیرم وحسرت به دل نمیرم، ولی حالا... زهر مارمان شد!... اشک توی چشمهایم جمع شده بود. از روی تشک بلند شدم وبی اختیار توی اتاق شروع به راه رفتن کردم. عجب غلطی کردم که این قدر به این مجله علاقه نشان دادم تا همه فکر کنند تحفه نطنز است واین طوری ولخرجی کردند. از بی پولی می مردم، ولی هیچکدام حاضر نبودند صدتومان ناقابل کف دستم نگذارند تا چند تا ورق پاره را بخرم؛ ولی حالا یکروزه این همه مجله ... اصلا ً خرمن از کرگی دم نداشت... صدای فاطمه بلند شد: بتول خانم ... بابا پشت تلفن کارد داره ... دلم می خواشت از ته دل داد می کشیدم فاطمه دوباره حرفش را تکرار کرد. در را بازکردم و به طرف تلفن رفتم. فاطمه باگفتن « اومدش » گوشی را به من داد.

چطوری دخترم ... خوبی؟

متشکرم ... بدنیستم ...

-  راستی ... خوش گذشت؟ ... ببین دخترم از توی خیابان زنگ می زنم. مردم منتظرند، وقت زیادی هم ندارم. دایی ات می خواهد خانه بیاید... دستش یک سلام بچه ها برایت فرستادم آخر دیدم مریضی و...

دیگرنمی فهمیدم پدرم چی گفت . دستهایم همراه با تلفن می لرزیدند. گوشی را محکم گذاشتم . اشک دیگر صبر نکرد وروی صورتم جاری شد. صورتم را که برگرداندم مادر روبه رویم ایستاده بود. بادیدنش فریادی را که پشت میله های حنجره ام زندانی شده بود بیرون دادم : « ولم کنید آخر چقدر ...» یکدفعه نگاهم روی دامن مشکی رنگ که توی دستهای مادر بود میخکوب شد. مادر بانگرانی وتعجب نکاهم می کرد. بی اختیار خودم را در آغوشش انداختم و بلند بلند شروع به گریه کردم

+ نوشته شده توسط عبدالوحید محمدی در پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390 و ساعت 18:19 |

مارهای سمی، اما نرم خو!

سمیه محمدی

مرد صورتش را پوشانده بود. با احتیاط قدم برمی داشت. هر چند لحظه یک بارمی ایستاد واطرافش رانگاه می کرد وبه برج « فارغ» نزدیکترمی شد. صفیه که ازبالای برج او را زیر نظر داشت، روبه حسان کرد وبا پرسش مرد رانشان داد. سپس پرسید. می گویی این مردکیست؟

حسان سرک کشید، شانه بالاانداخت و بی خیال گفت: شاید یکی از اهالی مدینه باشد. صفیه گفت: کسی ازمردان ما درشهر نیست. همه پشت خندق مواظب اندتا دشمن حمله نکند.

حسان دوباره به مرد نگاه کرد؛ ولی چیزی نگفت. صفیه همان طور که به محله یهودیان چشم دوخته بود گفت : من گمان می کنم این مرد یهودی باشد. حتما ً نقشه ای درسردارد.

حسان با ترس خودش را به دیوار چسباند. صفیه لحظه ای چشم ازمرد برنمی داشت مرد به دنبال چیزی می گشت وسعی می کرد کسی او رانبیند. صفیه به یاد یهودیانی افتاده که عهد خود رابا پیامبر (ص) شکسته وبه کمک قریش شتافته بودند. شایع بود عده ای که هم درشهرمانده اند توطئه می چینند تا از پشت به مسلمانان خنجر بزنند.

صفیه مطمئن شد که آن مرد، یهودی است. نباید می گذاشت تا او ازجایگاه خانواده های مسلمانان آگاه شود. روبه حسان کرد وگفت: حسان! من یقین دارم که مرد نقشه ای درسر دارد. بروپائین و او را غافلگیر کن. 

رنگ حسان پرید. سری تکان داد وبا خنده  ومزاح گفت : چه گویی صفیه؟ خوب نگاه کن.

آن مرد قوی هیکل وپر زور است؛ ولی من ضعیف ولاعزم. کارمن شعر گفتن است نه جنگیدن دختر عبدالمطلب.

صفیه با حسرت به او خیره شد. فکر کرد چه مرد ترسویی. اطرافش راجستجو کردتا چیزی پیدا کند. چوب کلفت و سنگینی را برداشت وبه طرف حسان برگشت تا چیزی بگوید. حسان گفت: تو شیرزنی، برادرت حمزه است صفیه ...

صفیه بایستاد تا حرف حسان تمام شود. باگوشه چار قد صورتش راپوشاند. رفت پایین و آهسته به سوی خرابه ای رفت که مرد به آن سو رفته بود.

صدای پیچ پچی می آمد صفیه قدم کند کرد وبه نرمی خودش را به دیوار خرابه رساند و گوش تیز کرد. دونفر داشتند باهم صحبت می کردند. جلو تر رفت. یکی از صداها آشنا بود؛ صدای تاجر بزرگ یهودیان بود که در بازار دکان حریر داشت.

صفیه از شکاف خرابه نیم نگاهی کرد. با همان مرد سخن می گفت: « مرحب باید قبل از آن مسلمانان باخبر شوند کار شهررا یکسره کنیم.» بعد به برج اشاره کرد و گفت: به گمان من بیشتر زنان و کودکان مسلمانان در آن برج هستند . هرطور شده باید اسیر شان کنیم:

-  وقتی این خبر به مسلمانان برسد، سست خواهند شد و شکستشان حتمی است.

- پس هر چه زودتر به همه خبر بده که شمشیر هایشان را از غلاف بیرون کشند.

- باشد، هروقت توبگویی همه آماده ایم.

مرد با ناراحتی گفت: تاوقتی محمدو یارانش درمدینه باشند، جایی برای ما نیست. این بهترین فرصت است. نباید از دست دادش.

مرد دیگر، باسرش حرفهای او را تأیید کرد. بعد پرسید: کی باید این کار رابکنیم .

-  قرار است پهلوانان قریش از خندق بگذرند قبل از حمله آنها ما باید شهر را تصرف کنیم.

صفیه دندانهایش را برهم فشرد. دلش می خواست ناگهان برود وبا چوبی که دردست داشت سراین مارهای سمی را لیه کند. آنها با پیامبر پیمان بسته بودند که بامسلمانان کاری نداشته باشند وبه جنگ آنها نروند. صفیه کلوخی رازیر پا لیه کرد. وقتی مرد از شکاف دیوار آن طرف پرید وبه سوی محله یهودیان راه افتاد، صفیه به دنبال تاجر به راه افتاد.

تاجر لحظه ای ایستاد، نقابش را برداشت. گردوغبار لباسهایش را تکاند. دستی به سروصورتش کشید. دوباره نگاهی به برج کرد وخندان با قدمهایی مطمئن به راه افتاد.

صفیه از خشم می جوشید با شتاب رفت جلو راه یهودی خیانتکار کمن کرد. فکر کرد نباید او را زنده بگذارد دو دستی چوب گرز مانند را بلند کرد و منتظر فرصتی ماند تا باضربه ای او را نابودکند.

سایه مرد یهودی از دیوار گذشت و زمزمه اش بلند شد. سپس هیکل تنومندش شکاف دیوار راپرکرد. صفیه بانفرت گفت « خیانتکار!» بعد چوب گرز آسا فرود آمد وقبل از آنکه یهودی برگردد فرق او را شکافت وخونش به اطراف شتک زد. یهودی برگشت تادست به قبضه شمشیر ببرد که ضربه محکمتری به کله اش خورد و متلاشی شد.

یهودی زانو زد. صورتش به خاک مالیده شد. سعی کرد برخیزد؛ ولی نتوانست. سر خونی اش را کمی بالاآورد. لحظه ای به چشمان پر ازخشم عمه پیامبر خیره نگاه کرد. سپس افتاد و صورتش در خاکروبه ها فرورفت.

صفیه چشمانش را بست وبه دیوار تکیه داد. نفس راحتی کشید. وقتی مطمئن شد مردیهودی مرده است به طرف برج برگشت. یهودیان کشته شدن رئیسشان حتما ً می پنداشتند که مسلمانان به توطئه آنها پی برده اند. صفیه با این فکر وارد برج شد.

حسان را دید که می رود ومی آید و زیرلب شعر زمزه می کند. حسان با دیدن چوب غرق خون سرجایش ایستاد وباتعجب به صفیه خیره شد و گفت: به راستی اورا کشتی ؟

صفیه نفسش را بیرون داد، چوب را به گوشه ای انداخت و گفت: حالا برو وسلاح او را بردار وبیاور.

حسان تبسمی کرد وگفت : من برای اینکه چنین کارهایی نکنم، از پیامبر(ص) خواستم که از جنگ معافم کند. اکنون تو...

صفیه که به طرف مشک آب می رفت گفت:  چون مرد بود من نتوانستم دست به او بزنم، پس برو سلاح او را بردار وبیاود. 

حسان آب دهانش را قورت داد و آهی کشید. نیم نگاهی به خرابه کرد و باصدای لرزانی گفت: دختر عبدالمطلب! مرابه سلاح اونیازی نیست. من ...

صفیه رو از او برگرداند. سرمشک را بازکرد درحالی که لکه های خون را از دستهایش می شست با اندوه گفت: می فهمم، حسان!

***

پس از جنگ خندق وقتی مسلمانان به مدینه برگشتند، دهان به دهان دربارۀ صفیه صحبت می کردند. اگر چه آنها دشمن را شکست داده بودند، صفیه تنها، توطئه یهودیان رانقش برآب کرده بودهمه بااحترام به او نگاه می کردند. پیامبر( ص) دستور داد تاسهمی ازغنایم به او داده شود

+ نوشته شده توسط عبدالوحید محمدی در پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390 و ساعت 18:17 |

فایده خررا بنویسید.

البته ما دانش آموزان می دانیم که خر فایده های زیادی دارد. مهمترین فایده اش این که خر مخلق خداست. والبته چون خدا حکمت دارد وهر چیزی را برای منظور و مقصودی می آفریند، اگر خرنبود چیزی در خلقت کم بود ویا دنیا چیزی کم داشت.

حالا که در هرجای جهان خر زیاد است ما قدر او را نمی دانیم؛ اما اگر روزی همه خرها ازبین بروند آن وقت می فهمیم که چه کیمیاهای با ارزشی را از دست داده ایم. البته عقل های ناقص ما نمی تواند همه فواید خر را درک کند. پس باید به )مشتی از خر وار اکتفا کنیم(. ما در این رساله که بر اساس اصول علمی تحقیق ( پرسشنامه، تحقیق میدانی و کتابخانه ای ) صورت گرفته است موضوع خر را از جنبه های :

۱ – نقش خر درادبیات وهنر

۲ – نقش خر درشب های امتحان

۳ – نقش خر در‏پاک سازی محیط زیست

۴ –  خراز دیدگاه منطقی وفلسفی

۵ – نقش خر در روان کاوی وروان درمانی

۶ – نقش خر دراقتصاد ( صادرات و واردات خران)

۷ – خرش می رود

اول – نقش خر در ادبیات وهنر : 

یکی از فواید مهم خر، نقشی است که این حیوان چهارپا در ادبیات وهنر دارد البته منظور ما بیشتر مباحث زبان شناسی ادبیات وهنر است.

اگر این حیوان بی زبان نبود، مباحث زبان و زبان شناسی دچار اشکال اساسی می شد. ما باید قلم بر می داشتیم ودور بسیار از واژه های اصیل و ضرب المثلهای کاربردی را خط می کشیدیم. زبان شناسی دچار بحران جدی می شد و بسیاری از واژه ها وتعابیر کارآمد مثل خرمگس، خرگوش، خرچنگ، خرزهره و آواز خردرچمن از حوزه زبان رخت برمی بست؛ حتی شاعران د رآنجا که درشعر خود، خورشید را خور و خور را خرخوانده اند با بن بست روبه رو می شدند.

۲ – نقش خر در شبهای امتحان :

کدام دانش آموزی است که شبهای پرالتهاب امتحان را تجربه کرده و واژه خر خوانی را نشنیده باشد. البته خر خوانی با تند خوانی فرق دارد. معمولا ً این کلمه  - خر خوانی – زمانی به کار می رود که دانش آموزان جسور بخواهند کار دانش آموزان زرنگ و نورچشمی هارا کم جلوه دهند. در این مورد می گویند: فلانی خرخوانی می کند.

۳ – پاک سازی محیط زیست :

نقش خر در پاک سازی محیط زیست به هیچ وجه قابل انکار نیست اگر خر نبود در بسیاری از مناطق، محیط زیست دچار دردسر می شد؛ مثلا ً پوست هندوانه ها، پوست خربوزه ها، پوست خیارهای گندیده، علف ها وشبدرها روی دست آدمیزاد می ماند و بو می گرفت البته نقش گاوها در این پاک سازی قابل ذکر است.

۴ – خر از دیدگاه منطقی و فلسفی :

یک اصل منطقی می گوید: اشیابا ضدشان شناخته می شوند. مثلا ً سفیدی با سیاهی ، سردی با گرمی ... اگر آوازخر نبود مردم چگونه زیبایی صورت بلبل، چهچه قناری ومرغ عشق را می فهمیدند. پس می بینیم این عرعر و آواز خران است که صورت بلبل وقناری را زیبا جلوه داده است.

 ۵ -  نقش خر در روان کاوی و روان درمانی :

روان شناسان و روان کاوان معتقدند بسیاری از مسائل و مشکلات اگر در درون انسان باقی بماند، کم کم انسان روبه آفسردگی می گذارد و در درازمدت  تبدیل به عقیده یا گره می شود؛ و اگر درمان جدی نشود ممکن است حتی منجر به فشار خون و سکته شود.

برای رهایی از این حالت به توصیه روان کاوان باید فرافکنی کرد تعنی این دردها ومشکلات رابه گونه ای به بیرون از حوزه روان انتقال داد.

دراینجاست که مابه نقش بسیار مهم حیاتی خران در درمان چنین بیمارانی پی می بریم. اگر سعی کنیم این بیماران را وادار کنیم که خشم خود را نسبت به آن مساله خالی کنند، آن بیماران در کوتاه مدت درمان می شوند. یکی از راه های خالی کردن عقده، استفاده از واژه های خرکی است. مثلا ً اگر x  از دست y  به شدت عصبانی شده است، فوری به او بگوید: آهای … Donkey   یانگاه کن سرش را مثل ...Donkey   پایین انداخته و ... استفده از این کلمات باعث می شود زهری که اثر برشح غدۀ « خرنالین» در خون ایجاد شده ازراه دهان غدد فوق زبانی بیرون بریزد. لابد دیده اید که معمولا ً افراد عصبانی بعد از فحش و فضیحت که می دهند زود تُفی روی زمین می اندازند وگاهی هم پایشان را روی تف می گذارند تا از اشاعه ویروس خرنالین جلوگیری شود. و این خود از نشانه های بهبودی است. پس ماباید سعی کنیم که آدمها درهنگام خشم بسیار زیاد و غیر قابل تحمل از این واژه ها به خوبی استفاده کنند تا دچار عقده روانی نشوند.

۶ – نقش خر در اقتصاد ( صادرات و واردات خران ) :

نقش استعمار در این باره : یکی از نقشه های شوم و خرکی استعمار مونی کلتور ( تک محصولی ) کردن کشورهاست. یکدفعه «عموسام» دستش را تاکوبا دراز می کند ومی گوید: توفقط نیشکر تولید کن به الجزایر می گوید: تو فقط انگور سبزکن و... عموسام از این راه همه چیز را قبضه می کند و اگر جیک کسی در آمد ویاکشوری قیام کرد فوری دستور می دهد دیگران (یانکی های دیگر) آن محصول تک را از او نخرند تا از پادر بیاید ( خدا از پا درشان آورد)  اما چون بحث ما فعلا ً در باره خران است نه محصولات دیگر، به اهمیت موضوع پی می بریم، چون خر کالایی نیست که یانکی ها بتوانند امتیاز انحصار آن را به نام خود کنند. در این باب کشور قبرس مثال خوبی به شمار می رود.

این کشور از قدیم الایام روی تولید خر سرمایه گذاری کرده است و البته در این زمینه پیشرفت هایی هم داشته است؛ بطوری که علاوه بر رفع نیاز داخلی دست به صادر کردن این کالا به سایر کشورها زده است وشاید ریشه این مثل قدیمی هم همین باشد که می گویند: اینجا خرنبود، رفتند از قبرس خر آوردند.

۷ –  خرش می رود :

پیش از وارد شدن در مقوله پر اهمیت رفتن خر، بدنیست توضیحی در باره واژه خر خره بدهیم خرخره از دو خر که یکی احتمالا ً مذکر( خر) و دیگری مؤنث ( خره، ناءنیث) است تشکیل شده است؛ اما در ترکیب، معنای جدیدی می دهد. مثلا ً می گویند ناخرخره زیر قرض رفته است. احتمالا ً معنایش این است که قرض هایش آن قدر زیاد شده که حتی یک خربه تنهایی نمی تواند سنگینی آن را تحمل کند ونیاز به میایه گذاشتن از دو خر است. لذا از دو واژه خر استفاده شده ( خر مکرر) ؛ اما مطلب اصلی خرش می رود که نقظه مقابل تاخرخره زیر قرض رفته است درین ضرب المثل البته معنای خر واضع وروشن اشت؛ ولی معنای خر میرود این نیست که خرش را می رود؛ چون همه خرها راه می روند، بلکه منظور این است که خرش به جاهای خاص ومخصوص می رود مثلا ً دانش آموزان می گویند: فلانی پیش دبیر ریاضی خرش می رود. منطورشان این است که دبیر ریاضی کیلویی به او نمره می دهد. یافلانی در فلان اداره خرش می رود البته پرمعلوم است که در ادارات خرها را ره نمی دهند. آن هم قریب به همین معناست. یعنی درحقیقت معنای مجازی خر مورد نظر است نه معنای حقیقی آن.

در پایان امیدوارم معلم انشای ما ا زخر شیطان پیاده شده ویک نمره خرکی ( خربه معنای بزرگ؛ خرگوش : دارای گوش بزرگ؛ خرچنگ  : دارای چنگ بزرگ؛ به این بنده حقیر سراپا تقصیر بدهند. من هم دعا می کنم که معلم عزیزم همیشه بر خر مراد سوار باشند.

پایان

 

+ نوشته شده توسط عبدالوحید محمدی در پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390 و ساعت 18:15 |

 

پرنده ها فقط روی درخت نیستند

 پروین – تهران

کاش بودم! کاش می دیدم خون را لمس می کردم لاله را،  وحس می کردم عشق را! کاش در روزهایی که به اندازه همه غروبهای تاریخ سرخ است، نفس می کشیدم از هوایی که بهشتیان در آن نفس می کشیدند.! کاش می توانستم به اندازه لحظه  های از دعای توسل سنگرهای خاکی، خاک شوم! کاش می توانستم  از لحظه ای از نماز شبهای بچه های جبهه رابفهمم نماز هایی که آب وضویش، آب کارون بود وخاک سجاده اش خاک کربلا؛ خاک حرمش؛ خاک شلمچه؛ خاک سوسنگرد وخاک پاک هویزه،.

وه که چه صفایی دارد لحظه ای بابهشتیان سرکردن و با آنها دعای کمیل خواندن، روبه حرم مولاحسین (ع) کردن وزیارت عاشورا خواندن آن هم در فضایی پراز بوی باروت ودود همپاره. همصدا با غرش تانکهای وصفیر گلوله ها. کسی چه می داند شاید که درحضور مولا. خوش به حال آنهایی که فهمیدند کجایند، فهمیدند که هستند وفهمیدند برای چه باید بجنگند، برای که. خوش به حال آنهایی که تارو به حرم مولا می نشستند وزمزه می کردند «السلام علیک یا اباعبدالله...» چشمهایشان آبشاری می شد. برای زدودن غبار دل؛ ولی آخر قلب آنها غبار داشت که آبشاری یا قطره ای برای پاک شدن بخواهد مگر گناه آنها چه بود؟ جزبی پرواز و گریه هایی که دل فلک را به درد می آورد. مگر عشق گناه است؟ مگر عاشق صاحبش را بیچاره معشوق نمی کند؟ مگر پرنده دور از آسمان دلش نمی گیرد وتنگ نمی شود؟ مگر آنهایی که به جای بال و پرلباسهای خاکی دارند، پرندگان واقعی نیستند؟

آه، ای فلک! ای علم! کدام پرنده از شهیدان پرنده تر است؟ مگر عقابها می توانند از قله کوه بالاتر روند؟ مگر یاکریمها می توانند تاعرش پرواز کنند؟ ومگر گنجشکها در دل آسمان گم می شوند؟

به غروب سرخ اروند وبه مسجد جامع خرمشهر سوگند که پرنده ها فقط روی درختهای نیستند. پرنده های واقعی همانهایی اند که روزی روی خاک افتیده جنوب نماز عشق می خواندند وامروز در بهشت به معشوق خود رسیده اند. پرندگان واقعی آنهایی اند که جای ترکشهای عشق هنوز هم روی قلبشان مانده. پرندگان واقعی پرستوهای مهاجری هستند که کوچ پاییزیشان به بلند ترین زمستان برخورد وگوچ بهاریشان زیباترین بهار زندگیشان شد. پرندگان واقعی همانهایی اند که من از نفس کشیدن در هوایی که آنها نفس کشیدند، محروم مانده ام. همان شهدای گمنام و نام آوری هستند که قبل از عملیات پلاک از گردن می گیرند تا بی ریا پرواز کند، عاشقانه وخالصانه.

آه که من هرگز نخواهم توانست درعطر پیراهن هزاران یوسفی که برای همیشه گم گشته ماندند، غرق شوم. آه که من هزگز نتوانستم در غروب کارون به خاطر غربت شهدای هویزه زارزار گریه سردهم. آه که من هرگز شملچه را ندیدم خاک خرمشهر را نبوییدم و نبوسیدم. آه که من هزگز قدم به سنگری نگذاشتم، پیکر سرخی را ندیدم و گرما خون تازه شهیدی راحس نکردم. آه بین من وخرمشهر سالهای فاصله است. آه که چقدر دوست دارم پیاده به طواف هویزه بروم وبه یاد مظلومیت شهدایش خون بگریم. آه که دلم پرمی زند برای حسین، برای کربلا، برای زدودن غبار دل، برای پاک شدن، نورانی شدن ومثل آن پرنده های آبی شدن.

یادآوری: مطلب فوق پالیسی سایت دیدگاه را بیان نمی کند، بلکه نظر نویسنده ی مطلب می باشد.

سایت دیدگاه از داستان ومقالات شما نیز استقبال می نماید.

+ نوشته شده توسط عبدالوحید محمدی در پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390 و ساعت 18:14 |
 

 

مرکز اندیشه رنا

معین وزارت معارف جمهوری اسلامی افغانستان:

نصاب تعلیمی جدید، غنی و بی عیب است نگران نباشید!

گزارش از: بومی بامیانی

مرکز اندیشه یی رنا این بار نشست مباحاثاتی خویش را روی بررسی و ارزیابی نصاب تعلیمی کشور برگزار کرد. نقایص و کمبودی های نصاب تعلیمی در این مجلس به بحث و بررسی گرفته شد. جناب آقای دوکتور محقق معین نصاب تعلیم وزارت معارف در این جلسه به عنوان مهمان دعوت شده بود. آقای سلیمی یکی از معلمان مجرب و چیز فهم کشور و مسوول دفتر سکرتریت معینیت نصاب تعلیمی، ایشان را همراهی می کرد.

چه عوامل  فکتورهایی وجود دارد که ما می توانیم برای تعلیم و توسعه سواد، سرمایه کنیم ؟ کدام راه ها ، شیوه های دست یافتن به سواد را برای متعلمین ما در کشور، ممکن تر می سازد؟

به نظر آقای اسد غضننفر یکی از نویسنده گان چیره دست زبان پشتو و نقاد لایق و ماهر کشور، بهترین عامل و وسیله سواد آموزی در افغانستان کنونی ما کتاب است، نه کمپیوتر، نه سی دی و دی وی دی و سایر سازه های تکنالوژی معلوماتی.

آقای غضنفر گفت کتاب هایی که هم اکنون در دستر شاگردان معارف قرار دارند، متأسفانه دارای نقایص و عیب های زیاد است، متون کتاب های درسی باهم از نظر محتوی ارتباط ندارند و جملات این متن ها یکی با دیگری وصل نمی شوند، رابطه معقول و منطقی بین علت و معلول در محتوای کتاب های درسی وجود ندارد. در واقع در نوشتن کتاب های درسی بی انصافی شده است؛ علاوه بر اینکه درک و فهم شاگرد در کتاب لحاظ نشده است، سبک و شیوه تبین کتاب ها به اندازه یی گنگ و مبهم است که حتی برای کلان سالان و با سوادها نیز قابل فهم نیستند. این اغلاط و نقایص، نه در یک کتاب یا دو کتاب از کتب مختلف نصاب تعلیمی، بلکه در اکثر کتاب های حاضر دیده می شود.

در مجموع با تألیف چنین کتاب هایی، ظلم کلان بر متعلمین روا داشته شده است.

آقای غضنفر در عین اینکه به صحبت های استلالی خویش ادامه میداد کتابی را از بکس دستی خود بیرون آورد و بدون جستجو و گردش در بین صفحات کتاب، صفحه یی را باز کرد و پاراگرافی را به خوانش گرفت و از حاضران مجلس خواست تا حد اقل به یک پاراگراف این اکتاب متوجه شوند و نظر دهند. این کتاب، کتاب معلومات مدنی برای صنف هشتم ، چاپ سال 1388 بود.

پاراگرافی را که آقای غضنفر از یک صفحه این کتاب به خوانش گرفت این عبارات بود: حس ملی آن حسی را می گویند که افراد یک جامعه را حس یگانه گی می بخشد و آنها را برای (فداگرایی ) در راه حصول منافع ملی و حفظ آزادی آماده می سازد. فداکاری در این راه، اولین شرط ملیت پرستی است. زیرا همان الفت و محبتی را که یک عایله به مسکن دارد، یک ملت نیز به وطن و خاک خود باید داشته باشد. یکی از علمای علم سیاست ملت را چنین تعریف کرده اند:

ملت جامعه یی است که دارای وحدت قومی بوده و در اقلیمی که وحدت جغرافیایی داشته باشد سکونت نمایند.

وقتی این جملات و عبارات را خواند، حاضران همگی تأئید کردند که محتوی و شیوه تبیین  این پاراگراف بسیار مغلق، مبهم و حتی عاری از حقیقت است.علاوه بر غلطی املایی که در یک جای عبارت فداکرای به عوض فداکاری آمده است، از نظر مفهوم و معنی اشکال دارد. تعریف ملت، نا همگونی و نا مناسب بودن واژه ها، مثلا  عایله و غیره از چیزهایی است که نشاندهنده نهایت ضعف ادبیات وفصاحت کتاب شده است.

به نظر عده کثیری از حاضران مجلس، یکی از دلایل این ظلم بر جامعه متعلمین  افغانستان این است که متخصصین و کارگزاران معارف ونصاب تعلیم کسانی هستند که با واسطه می آیند ولی مولفان واقعی کتاب نیستند، در بدل معاش کار می کنند و پول می گیرند. شناخت حقیقی و واقعی ازفرهنگ معارف افغانی ندارند. به همین خاطر، اصلا ذهن و ذکاوت اطفال افغانستان را در نظر نگرفته، مطابق با سلیقه و مزاق خود شان کتاب نوشته اند.

این جمع، پیشنهاد می کردند که کتاب ها قبل از به کار گرفتن باید به دسترس کسانی که خارج از وزارت معارف کار می کنند قرارداده شود و بعد از مطالعه دقیق و همه جانبه در معرض قضاوت بی طرفانه قرار داده شده و نظریات دیگران در آن شریک شود. به نظر برخی دیگر از نویسندگان و کار شناسان معارف، در بخش تاریخ، کتاب هایی است که در واقع فاقد سیستم تاریخ نگاری و فاقد روش تدوین تاریخ است و به بد ترین شکل و شیوه تاریخ نگاری تدوین شده اند. تاریخ، مادر علوم اجتماعی است باید با یک سیستمی نوشته شود که اولا ظرافت های فنی تاریخ نویسی در آن حفظ شده باشد، آغازو انجام یک موضوع تاریخی به صورت دقیق و حساب شده تدوین شده باشد و ثانیا اینکه وقایع و رخدادهای تاریخی طوری تنظیم و به خورد مخاطبین داده شوند که همخوانی و همسویی با شرایط جدید داشته باشد. اگر تاریخ را عبرت از گذشته و مشعل راه آینده فرض می کنیم بسیار جدی باید مواظب بود تا به هدف برسیم.

ولی متأسفانه در کتاب های تاریخ نصاب تعلیمی حاضر، موضوعات بسیار خشک، آن هم به صورت نا منظم و نا منسجم و بی سرو ته را در خود جای داده است.

این مجموعه، معین صاحب نصاب تعلیمی وزارت معارف را مخاطب قرار داده، گفتند: شما اگر می خواهید معارف را نجات دهید، باید کسانی را به این کار بگمارید که قدرت تشخیص توانایی های روانی و فکری مخاطبان کتاب های درسی را داشته باشند. و یا حداقل در این مورد با کسانی مشوره کنید که موضوعات را درک کند و دلشان به اطفال افغانستان بسوزد.

در این زمینه یکی از شرکت کنندگان حاضر در جلسه گفت: در زمان قرقین یک بورد نصاب تعلیمی ساخته شده بود که در آن زبده ترین آدم ها به کار مشغول شدند. کار آغاز شده بود و یک لیست از استادان پوهنتون برای باز نگری درست کرده بودند تا کتاب های درسی را بررسی، ارزیابی و تجدید نظر کنند. اما متأسفانه دیر دوام نکرد با تبدیل وزیر این بورد هم از بین رفت و آقای اتمر یک عده دیگر را با پول های کلان آورد و یک سرو گردن بالاتر از دیگران به کار شروع کردند که متأسفانه نتیجه کار شان همین کتاب هایی است که همین الان می بینیم.

یکی دیگر از حاضران گفت: با اینکه پر خرچ ترین پروژه در افغانستان نصاب تعلتیمی بوده است ولی با المقابل، نتیجه غلط داده است. وی همچنان گفت که یکی از کارکنان دالری وزارت معارف، در درسه سال یکصدو هفتادو یک هزار دالر گرفته است ولی در مفردات کاری خود ، یک قلم هم نزده و هیچ کاری نکرده است و حتی مفردات یک کتاب را هم ننوشته است.

به گفته برخی از آگاهان حاضر در مجلس، معاش کسانی که در زمان وزارت آقای اتمر به نصاب تعلیمی و کار معارف مشغول در ماه 18 هزار دالر بود و کمترین معاش اینگونه افراد، به 5 هزار دالر درماه می رسید. زمانی که محمد صدیق پتمن به عنوان معین وزارت معارف آغاز به کار کرد، موظف شد که این پروژه را ارزیابی کند، به نقل از منبع آگاه و نزدیک، از یک نفر آنان سوال کرد چه کار کردی گفت در این سه سال یک کتابی را نوشته است. این کتاب بک صد و هفتاد و دو صفحه دارد و معاش ماهانه نویسنده این کتاب شش و نیم هزار دالر در ماه بوده است وقتی محاسبه می کنیم هر صفحه این کتاب به یک هزارو شش صدو پنجاه دالر تمام شده است!!!!.

یکی از حاضران از نصاب تعلیمی دوران دوکتور نجیب صحبت کرد و گفت که دوکتور نجیب الله از جمعی از نویسندگان خواست تا نصاب های تعلیمی دوران شاهی و دوران داوود خان را بررسی کنند و هر چه تغییراتی را که لازم دیدند در آن به وجود بیاورند. آنها فیصله کردند که نصاب دوره داود خان باید یک بازنگری شود و چند چیز پیشنهادی دیگر باید در آن اضافه شود و نوشته شود. این نویسندگان و متخصصان، به کار خود آغاز کردند. شیوه کار شان طوری بود که هرکسی یک کتابی می نوشت و یا بازنگری می کرد و بعد حاصل کارخود را به رفیق و همکار دیگری می داد و از او میخواست تا کارش را ببیند و اصلاحات و تغییرات لازم را در آن وارد کند. این کار را انجام میدادند ولو اینکه هر کدام شان در هر مقام وموقعیتی که بودند.

این گروه از متخصصان بدون قرار داد حق الزحمه و خواستن پول از دوکتور نجیب، به این کار شروع کرده بودند و با سعی و عجله تمام در مدت یکی دوهفته این کار را تمام کردند.

در وقتی که کار تمام شد، وزارت معارف وقت به کسی که کتاب نوشته بود شصت هزار افغانی دادند و به کسی که دو کتاب نوشته بود یک صدو بیست هزار افغانی داده بودند در حالی که این محققان تمام کارهای طباعتی و تصحیح و ویرایش و مطابع را خود شان می کردند. در آن وقت یک دالر هفت صد افغانی بود. بنا یک صدو بیست هزار افغانی به دو صد دالر هم نمی رسید ولی آنان خوش هم بودند. اما اینها یک کتاب هم نمی نویسند به لک ها دالر می گیرند. شما فکر کنید یک کتابی که با یکصدو بیست دالر نوشته شده با یک کتابی که هر صفحه اش شانزده و نیم صد دالر نوشته شده است مقایسه کنید. از نظر محتوا، ازنظر ادبیات و از نظر سبک و روش تدوین و مطالب و موضوعات نهفته شده در آن. ببینید که: میان ماه من تا ماه گردون ...تفاوت از زمین تا آسمان است.

نقص دیگری که از نظر عده دیگر از فرهنگیان در نصاب تعلیمی فعلی وجود دارد. نوع خط یا فونت است که باید در نظر گرفته می شد؛ خط نستعلیق مطلق از نظر انداخته شده است. امروزه اگر یک شاگرد مکتب با خطوط نستعلیق و یا شکسته مواجه می شود مشکل می بیند.

آقای سلیمی همکار معین نصاب تعلیمی در این قسمت اظهار کرد که سیستم خط فعلا به خاطر موجودیت سیستم جدید و پلیت و غیره تغییر کرده است و شرایط  زمان می تواند متعلمین را با این نوعی از خط عیار سازد.

وی همچنان در قسمت کتاب هایی که آقای غضنفر و دیگران اظهار نگرانی می کردند، گفت: ما قبلا یک سیستم واحد نداشتیم وقتی که مفردات تنظیم شد این مشکل بر طرف خواهد شد و به صورت تدریجی، یک کتاب در مرحله به صورت تکمیلی خود می رسد. باید دقت کامل صورت بگیرد، عصر ما رو به انکشاف است و ما باید به عصر جدید خود را عیار بسازیم. نصاب ما باید به استاندارد بین المللی برسد و نصاب با هر خواست جهانی و بین المللی مطابقت داشته باشد.

سلیمی همچنان یاد آور شد که ما باید زبان های خود را تکمیل کنیم ، برای هر واژه انگلیسی یک بدیل پیدا کنیم مانند کمپیوتر وغیره. و از طرف دیگر، زبان سوم در حال انکشاف است باید پخته شود وبه رسمیات نصاب شامل شود . به نظر آقای سلیمی اینها مشکلاتی است که به مرور زمان و به تدریج باید حل می شوند.

در اخیر آقای دوکتور محقق با ابراز تشکر و قدردانی از مرکز اندیشه یی رنا به سخن آغاز کرد و گفت که من در این جا به عنوان یک نفر مسوول نه ، بلکه به صورت یک طالب علم و علاقه مند به سواد و فرهنگ عرض می کنم اینکه: نصاب تعلیمی از زمان شاه تاکنون نظر به سلایق مختلف نوشته شده است.

در یک اقدام کاری، شخصیت های علمی افغانستان دور هم جمع شدند و قرار شد که نصاب تعلیمی را بسازند و کتاب های آن را نوشته کنند. کتاب هایی که هم اکنون در دسترس متعلمین قرار دارد. محصول کارسالهای اول وزارت معارف بعد از طالبان است و عیب ونقص های فراوانی در آنها دیده می شود؛ اما کتاب هایی که در این سه سال قرار است تهیه شود؛ اصلا به دسترس کسی قرار نگرفته است. کتاب های فعلی مورد انتقاد ها هم هست. کتاب هایی که متخصصین و نویسندگان مشهور نوشته اند تا هنوز عرضه نشده است. در جریان سه سال یک سلسله تجربیات را حاصل کردیم و آن اینکه مولفین ما در اردن، ترکیه وایران رفتند و تجربیات کافی ازکشورهای پیشرفته آوردند و در میتود کتاب های جدید از خوبی های کشورهای پیشرفته استفاده شده است.

آقای محقق همچنان گفت که کتاب های صنف7،8،9 زیرچاپ است و در چند ماه آینده به دسترس متعلمین قرار خواهد قرار گرفت. آن وقت مردم ، فرهنگیان و استادان می توانند قضاوت کنند و نقد نمایند. شاید این کتاب ها هم خالی از نقض و عیب نباشد، اما تلاش شده است تا عیوب و تقایص به درجه حد اقلی خود برسد.

+ نوشته شده توسط عبدالوحید محمدی در پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390 و ساعت 18:13 |

سفری که باورها را از من گرفت!

قندها راکنون بسان قفس تنگ برای روانهای آزاده و بستر تنگی برای دلهای افسرده است.

اسحاق موحدی

من عضو یک نسل مصیت دیده و یک تن از تبار طوفان زده و به آتش کشیده ساحات مرکزی افغانستان هستم .نسلی که تاریخ سه دهه خونبار گذشته را برجبین های چروک خورده خود نوشته است!

من از هیولای تیرو تفنگ و توپ و باروت وحشت دارم و از سایه سیاه خشونت و ستیز می ترسم؛ از روزی که به خود متوجه شده ام ، با خون و آتش فقر و فاجعه و ترس و هراس شانه به شانه راه میرویم . سالهای اندکی بود که می دیدم همسایه ها هموطنان و همراهانم دیگر قصه های انسان کشی های روز مره در قراء و قصبات و شهر و دیار ما را نمی کنند؛ارزش هایی از قبیل ، زندگی، صلح ، تنفر از خشونت و برادری و برابری در افغانستان دهن به دهن می گشت. به ایت دل خوش بودم و فکر می کردم روزگاری بود که سرنوشت، ما را در چنگال دیو بد سگال جنگ و جبر انداخته بود و اکنون رها از هر قید و بند نا انسانی هائیم و زنده گی به روی ما آغوش گشوده است .

اما این خواب و خیال ، دیر پا نبوده است. چندی قبل یک سفر فرهنگی به قندهار داشتم. که به مناسبت  پنجمین سالروز وفات مرحوم عبدالرؤوف بینوا یکی از شخصیت های فرهنگی و سیاسی کشور بود . به همین منظور سیمیناری از سوی ریاست اطلاعات و فرهنگی قندهار و تلاش های پیگری شخصیت فرهنگی کشور جلالتمآب سر محقق زلمی هیواد مل وزیر مشاور در امور علمی و فرهنگی ریاست جمهوری بر گزار شده بود . هیأتی هم از کابل به خاطر اشتراک در این بزرگداشت، شرکت کرده بود که در قالب آن، تعدادی از اعضای اکادمی علوم ، رئیس و اعضای مرکز مطالعات منطقه یی و برخی از شخصیت های علمی و فرهنگی دیگر جا به جا شده بودند.

وقتی از میدان هوایی بین المللی کابل به سمت قندها رپرواز کردیم ، با توجه به اینکه قبلا چند بار دیگر هم به قندهار رفته بودم مسلسل فکر می کردم این بار شاید تحولات چشمگیری در راستای پیشرفت های بازسازی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی در قندهار مشاهده کنم. چون قبلا هر باری که به قندهار میرفتم چهره قندهاررا نسبت به سابق، درخشان تر و تغییر یافته تر می دیدم . اما زمانی که در میدان هوایی قندهار فرود آمدیم و از ترمینال به سوی اقامتگاه حرکت می کردیم متوجه شدم که قندهار حال و هوای بیگانه و بی سابقه یی دارد.از همان سرک خاکی که سه سال پیش از کنار میدان جدا شده بود به راه افتادیم هر قدمی که به جلو می رفتیم میدیدم که این سرک نه تنها از سالهای قبل بهتر نشده بلکه خرابتر شده است. سه سال قبل احتمال میدادم ماهی بگذرد، این سرک پخته می شود، ولی بعد از سه سال سرک خاکی را خاکی ترو رنگ و رو رفته تر دیدم .بلافاصله پی بردم که در اینجا حال و هوای سه سال قبل وجود ندارد!

به راستی شهر قندها چهره عوض کرده است؛اما نه به سمت و سوی مثبت و مفیید ،بلکه شهر درخشان و سرشار از احساسات و سرمست قندهار ،سر به سکوت سرد و بی احساس گذاشته است. قندهار شاهد مرگ عواطف انسانی و محزون از جفاهای انسانهای خشونت سالاراست.شهر سرمست و زنده قندهار اکنون بسان قفس تنگ برای روانهای آزاده و بستر تنگی برای دلهای افسرده است!

صدای نا میمون و ناخوشایند راکت. و انفجار هر لحظه در فضای غبار آلود این شهر طنین می افگند. انسان های قندهار که زمانی سرخوش ترین ها به شمار میرفتند و زندگی شان بارقص و سرور و پایکوبی سرشته شده بود، امروزه ملول ترین و سر خورده ترین آدم های کشور هستند. نسیم یأس از کوهساران و باغستان ها به سرو صورت اهالی می وزد و بوته های امید و آرزو و آرمان را با خود به هوا برده و به سمت نا معلومی می افگند.!

مهمان خانه ولایت قندهار، ساختمان قشنگ و عصری یی است که با حیاط و صحن دل نشین، سر سبز و پر از گل دیزاین شده است . این مهماخانه به نام قصر مندیگگ که به زبان پشتو به آن (دمن ډی ګګ ماڼی) می گویند، مشهور است. این قصر شاندار و زیبا را آقای گل آغا شیرزوی زمانی که والی قندها بود درست کرده است. از نظر ساختمان، از نظر صحن و سالون، از نظر خوابگاه های مجهز، مثال زدنی ترین ساختمان های دولتی در سطح افغانستان به شمار میرود. می گویند در وقتی که کار ساختمانی این بناء در سال 1381 به پایه اکمال رسیده بود و قرار شد که به بهره برداری سپرده شود ، رئیس جمهور را برای افتتاح آن دعوت کرده بودند. آقای کرزی گفته بود: بوش اگر در افغانستان بیاید، باید در این قصر از او پذیرایی شود ! معنای این حرف این است که مهمان خانه مندیگگ قندهار به سطح و سویه آمریکا و اروپا ساخته شده است. واقعا هر کسی که این ساختمان را دیده باشد تحسین می کند ؛ از نظر امکانات و لوازم پذیرایی در هر سطحی که در نظربگیریم هیچ کمی و کاستی در آن دیده نمی شود ، به خصوص در آن سالها . اما در حال حاضر نظر به جو عمومی قندها و سکوت مرگباری که از نظر تشدید جنگ و خشونت و ترور و وحشت بر این شهر حاکم است ، مندیگگ زیبا هم رنگ و رخسار زیبایش را از دست داده است. اکنون مندیگگ کهنه شده است، ترک برداشته است. پنچره ها، درو دیوار، اتاق ها، لوازم و اجناس و تمام دارو ندار قصر مندیگ رو به پیری و زوال نهاده است. سالهای کمی از عمرش را سپری کرده است، ولی از آنجا که از این بنای زیبای افغانستان مراقبت به عمل نمی آید ، اتاق های خواب و سامان و لوازمی که در هر اتاق وجود داشت از قبیلبستر خواب، تخت خواب، تشناب، تلویزیون،پرده ها، حمام، و در داخل حمام های هر اتاق داشته هایی چون کمود، صابون دانی، کاسه دست شویی و ...همه رو به خرابی هستند. مقام ولایت و باقی مسوولان قندهار توجهی به آن نکرده اند. رنگ نخودی و شفاف این قصر که زمانی به هر بیننده یی طراوت خاصی می بخشید، اکنون پوسیده و چرکین شده است. نه تنها چرکین که حتی برخی از ستون ها و دیواراصلی ساختمان، استخوان کشیده و تارو پودش از دور چهره می نمایاند.

همچنان کیفیت سرویس و میزبانی مندیگگ نیز رو به افول است. زمانی مندیگگ، مهمانش را تا وقتی که در خود جای میداد ، تا آنجا نوازش میداد که مهمان تا مدت ها بعد از ترک مندیگگ هم یاد و خاطرهماندنی آن را انرژی بخش جان و روان خود میدانست؛ اما در حال حاضر مهمانداران مندیگگ نیز مهر و محبت سابقه شان را نسبت به مهمان از دست داده است. البته تا آنجا که شرایط سیاسی اجتماعی قندهار نشان میدهد، به مهمانداران مندیگگ کاملا حق می دهیم که اینگونه شدند. چون طراوت و شادابی عمومی وجودندارد. با هر روز جنگ ، با هر روز ترور اشخاص و افراد بزرگ و متنفذ، با هر روز انفجار و انتحار، با هر وقت نا به سامانی و توحش، هیچ مغزی و هیچ بنایی نیست که متزلزل، متردد و متغیر نشود!

دقیا روز چهار شنبه بود که ساعت نه و نیم صبح به وقت محل ، سمینار بزرگداشت از بیست و پنجمین سالروز وفات استاد بینوا افتتاح شد. والی قندهار تشریف آورد و پیام رئیس جمهور افغانستان را راجع به سیمینار قرائت کرد. پیام های اکادمی علوم افغانستان، پوهنتون کابل، مرکز مطالعات منطقه یی، ریاست معارف و ریاست اطلاعات و فرهنگ قندهار، راجع به شخصیت علمی استاد بینوا و نقش ایشان در تحولا ادبیات، شعر و فرهنگ و تأثیر گذاری ایشان روی این عرصه های توسط نماینده گان این ادارات و ارگانها قرائت شد. آقای سعدالدین شپون نویسند چیره دست پشتو نیز سخرانی کرد، آقای غلام سخی غیرت رئیس انستیتیوت دپلوماسی وزارت خارجه هم صحبت نمود، آقای باوری و تنی چند از فرهنگیان قندهار باالنوبه صحبت کردند.

سخنرانی ها ، گفته ها و تحلیل ها در مورد شخصیت استاد بینوا هرچه که بود من در صدد توضیح آن نیستم؛ اما از رنگ و رونق یک سیمینار برای بزرگداشت از یک چنین شخصیت علمی افغانستان برخوردار نبود ، زیرا حال و هوای مجلس و رنگ و رخسار شنوندگان چندان به طبع سیمینار و یا یک مجلس علمی – فرهنگی آن چنینی برابر نبود.

بخش اول سیمینار ساعت یک بجه همان روز به چایان رسید. طبق معمول باید بعد از ظهر آن روز ، هیآت کابل از جاهای دیدنی و تاریخی قندهار و از تغییرات و تحولات ساختاری شهر دیدند می کردند.

سالهای قبل این برنامه به شدت و خروش خود وجود داست – اما این بار ، مسوولین قندهار تمایل برای بیرون رفتن هیأت از قصر مندیگگ نشان ندادند. چون ترور و آدم ربایی در قندهار سال به سال زیاد شده است،جنگ هم که در حومه های شهر وجو دارد صدای راکت و انداخت را خود به گوش خود می شنیدیم و نیز از آنجا که عرف میزبان چنین است که به هیچ امری برای مهمانه تصریح نمی کند و صراحت لهجه به کار نمی برد، حال و هوای مهمانداران به خوبی نشان می داد که از این محل نباید بیرون شوید! هرچه اطراف و اکناف قضیه را پشت و پهلو کردیم چیزی به دست نیامئد چز اینکه باید به اتاق ها برویم و بخوابیم.

باور کنید از دیدن این همه پدیده های حزن انگیز، آنقدر جگر خون شدیم که از فرط ناراحتی خوابمان هم نیامد.

شب هم نا وقت به صرف غذا رفتیم ، آن شب ما اول صبحی بود که جناب رئیس جمهور در واشنگتن با همتای آمریکایی اشت جناب اوباما برای رسانه ها کنفرانس مطبوعاتی میدادند. جریان کنفرانس را از تلویزیون ملی نگاه کردیم . هر کدام رؤسای جمهور دو کشور آنچه که باید می گفت گفتند، به نحوی که هرکدام سعی می کرد چیزی از دیگری بستاند اگر چه در ظاهر چنین نمی نمود!

قندهار چنان باور ها را از من گرفته بود که اگر تلویزیون می توانست احساس و صدای مرا برای اوباما و کرزی برساند و انعکاس دهد، صدا می کردم و از هر دو رئیس جمهور می خواستم بیایند صباحی را در قندهار سپری کنند و از دل مردم قندهار و میلیونها افغان دیگر بر آیند که شربت تلخ نا امنی و خشونت را می چشند!

بنا تا زمانی که صلح و ثبات را به عنوان اولین نیاز در عرصه زندگی خود، نهادینه نسازیم تمام آنچه که انجام میدهیم بیهوده است. صلح نیاز مطلق ما در افغانستان است. هرجای افغانستان که نا امن شود و شهروندان برادر ما که نا آرام باشند، شهروندان دیگر حتی در آن گوشه دور کشور نیز احساس آرام نمی کنند!

 

 

+ نوشته شده توسط عبدالوحید محمدی در پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390 و ساعت 18:12 |

مادر:

 دریچۀ بهشت و راه گشایی سعادت

جان محمد بیانی

   واژه ما در(امّ) که درلغت به معنا ی اصل ، ریشه واسا س ا ست ؛ هما نگونه که ظاهراً مفهو م ومعنا ی متعا لی دارد، اگرکسی به عظمت وشخصیت موجود ی که این کلمه را به خود ش اختصا ص داده پی ببرد، آنقد رفریفته ومجذ وب آن گرد د که اگردرطول عمرش درفضیلت وعظمت آن شعربسرا ید ود یوان های قطوری را تحت عنوا ن عظمت ، شخصیت ومقا م ما در به طبع ونشربسپارد وهمچنان کتا بها ی را پیرامون شخصیت آ ن موجود به رشته تحریر دربیا ورد، هرگزخسته نشود وبا زبگو ید ا گرخدا یم به من عمرمجد د مید ا د با زبه بیا ن گوشه های ازفضا یل ما درمی پردا ختم .

       البته با ید خا طرنشا ن سا خت که ازبین ادیان ومکاتب، یگا نه دین ومکتبی که مقا م ما دررا خیلی برجسته نمود ه و برای آ ن شخصیت متعالی قا یل شد ه است اسلام است؛ درکتب اسلامی اززبان پیشوایان دینی مسلمانان درفضل وعظمت ما در جملا تی واردشد ه که اولا درکتب بقیه ادیان ومکا تب همچو جملاتی د یده نشده وثا نیا حتی صدورهمچوجملا تی ازبشرعا دی نا ممکن است ، بعنوان نمونه پیامبر(ص) ا سلام  جمله «الجَنة تَحت اَقدامِ الامهات » را دربیا ن فضیلت ما در دارد که اگر دانشمند ی بخواهد این جمله پیامبر(ص) را محورقرارداده ودر حول شخصیت ما درسخن ایراد کند، می توا ند با تجزیه وتحلیل این جمله زیبا، صفحا تی وحتی کتا بی را درفضا یل ما در بنویسد مخصوصا با در نظر داشت شرایط زما نی صدورا ین حدیث، درشرایطی که مردم جاهل عرب ما دران ود ختران معصوم که درحقیقت ما دران آ یند ه بود ند، زند ه به گور میکرد ند ودرشرایطی که پدران ازتولد دختردرمنزل شا ن به شد ت رنج می بردند پیامبر(ص) جمله زیبا ی فوق را درفضیلت ومقا م مادر، بیا ن فرمود.

     بدون شک مکتبی که برای موجود ی بنام مادر، به این حد ارزش، مقا م وعظمت قا یل است، تبعا حقوقی ارزنده ای را نیزبرای آن قا یل خواهد بود؛ اگربا چشم حقیقت بین به آموزه ها ی اسلامی توجه نماییم، درمی یا بیم که اسلام دررعایت حقوق وقا یل شد ن حقوق برای آن موجود نا زنین ، نیز پیشگا م و از بقیه مکا تب وادیان متما یزاست؛ بعنوان نمونه دربزرگترین قا نون اساسی زند گی بشر( قرآن شریف ) حتی « اُف » گفتن که یک کلمه کو چک ا ست، درمقا بل وا لد ین خصوصا ما درجوا زند ارد وشخص متخلف درحقیقت نقص حقوق ما درکرده است .

    نوشته هذ ا تصمیم دارد حقوق آن موجود با عظمت را ، ازد ید گا ه قرآن ومعصومین بررسی کند.

      یکی ا زحقوق ارزند ه ما در اطا عت ازا وا ست تا سرحد ی که منا فا ت با د ستورات و ارزشها ی  د ینی ند ا شته با شد ؛ مطلب هذا را مستند می سا زیم به حد یث ز یبا یی که ا زپیا مبراسلا م نقل شده است «... ووا لد یک فا طعهما وبرّ هما حیین کا نا ا ومیّتین وان اَمرا ک اَن تُخرج مِن اهلک وما لک فا فعل فانّ ذالک من الایمان »(بحارالانوار،جلد77 ، ص144) یعنی ازپد روما درت اطا عت کن وبه آ نا ن خوبی کن، زند ه با شند یا مرد ه وا گرترا امر نمو د ند که ازخا نوا ده ا ت وثروتت خا رج شوی، آ نرا ا نجا م ها ی ا یما ن است .

می توان گفت که عمد ه واسا سی ترین حق والد ین بخصوص ما در، هما ن اطاعت بی دریغا نه از اوامر ونواهی آ نها است، اگرکسی به ا ین حق ا رزشمند والد ین بخصوص ما درتوجه نکند، عاق والد ین گرد براسا س فرما ئش اما م صا دق(ع) عقوق والد ین ازجمله گناها ن کبیره است (بحارالانوارجــ 74 صــ74) زیرا زحما تی را که وا لد ین بخصوص ما درمتحمل می شود دردوره ها ی مختلف با رداری، شیرخوارگی وحتی دوره جوانی که اما م سجا د(ع) به زیبا ترین وجه آ نها را بیا ن فرموده وذ یلا به برخی ازجملا ت اما م اشا ره خواهد شد، عقل سلیم را به ا ین وا میدارد که درهمه امورا طاعت بردار وا لد ین به خصوص ما در با شد وبه آ نها نیکی نما ید ؛ البته به ما دران نها یت گرامی با ید بشا رت داد که هما نگونه ا سلام درمقا بل ا ین زحما ت شما ا طاعت فرزندا ن را واجب کرده است ، براسا س فرما ئش امام صادق « بلی اذا حَمَلَتِ المرأةُ کانَت بمَنزَلةِ الصائمِ المُجاهِدِبِنَفسِه وماله فی سَبِیل اللهِ »(وسا یل الشیعه،ج 15 ص175) ، پا دا ش د یگری را نیزمنظورنموده وآ ن عبا رتست ازا ینکه زن درهنگا م با رداری، ولو اینکه زحما ت طا قت فرسا متقبل می شود ولی ا ین ما دربا ید بدا ند که زحما ت او، پا داش روزه داری که با جان ومالش در راه خدا جها د می نما ید، دارد.

   برشمردن حقوق ما درکا ربس دشواروبلکه نا ممکن ا ست ولی ازبا ب ا ینکه آب دریا را اگرنتوان کشید هم بقد ر تشنگی با ید چشید مقا له هذ ا تلا ش میکند ، اسا سی ترین حقوق ما در را با ا ستفا ده ا ز آیا ت حیا ت بخش قرآن عظیم الشأ ن وسخنا ن گهربا ر به ما رسید ه ا ز پیشوا یا ن د ینی ، به شما رش  بگیرد:

1ـ دانستن زحمات که ما در، دربزرگ کردن فرزندان متقبل می شود ؛ اما م سجاد (ع) میفرما ید: حق مادرت آ نست که بدا نی اوتورا چنان برداشته { ودررحم خویش نگهد اشته وپرورش داده } که کسی دیگری را بدان گونه برنگیرد، وازمیوه دل خود تراچنا ن تغذ یه نموده که هیچ کس دیگری را آن گونه طعام ند هد  وبدا نی که ترا با گوش وچشم ود ست وپا ی وپشت وتما م اعضاء وجوارحش ( با تمام وجود ) نگهداری کرده ونگهداری را با خوش رویی ود لشا دی همراه سا خته وهرنا گواری ودرد وسختی ونگرانیِ دوران بارداری را تحمّل کرده ود ست تعدّ ّی آفات وبلا یا را ازتو دورسا خته وترا برزمین نها ده (بد نیا آورده) وخوشنود بوده که توسیربا شی واوخود ش گرسنه ما نَد وحا ضربود که تو مّلبس با شی واوبرهنه با شد  و تورا سیراب سازد وخودش تشنه با شد وتورا درسا یه قرار د هد وخود ش زیرآ فتاب بسربرد وبا بیچارگی خود، تورا نعمت دهد وبا بیخوا بی خود، به تولذ ت خواب را چشا ند وشکمش ظرف وجود توبوده ودامنش، پرورشگاه توو پستا نش چشمه ء نوش تو وجا نش نگهدارت بوده است وسرما وگرما ی دنیا را برای تووبه خا طر توچشیده است پس برای قدرشنا سی ازاین همه ایثا ر وازخود گذ شتگی اورا سپا س گزاربا ش،  وجزبا یا ری وتو فیق خدا وند نخواهی توا نست ا ین همه قدردانی کنی .(دکترعلی شیروانی،ترجمه رساله حقوق امام سجاد(ع) ص48) اما م سجا د زحمات ما دررا برشمرده ودرپا یا ن فرموده سپا س گزاری در مقا بل این زحما ت فراوان، جزبا توفیق ویاری خد اوند امکا ن پذ یرنیست وبه خا طرهمین زحما ت است که خداوند بعد ازشکرگزاری برای خود ش سپا س گزاری برای پدروما در را مطرح میکند (سوره لقمان آیه 14).

2ـ نیکی واحسان

   خداوند درقرآن عظیم الشأ ن می فرما ید «وقَضَی رَبّک اَلا تعبدوا الاایا ه وبا لوالد ین احسا نا » یعنی پروردگارت حکم فرموده که جزاو را نپرستید وبه پد روما درنیکی کنید وهرگاه یکی ازآن دویا هردوآ نها نزد تو به سن پیری رسید ند، کمترین اها نتی به آنها روا مداروآن ها را ازخود مران وبزرگوارا نه به آ نها سخن بگو. احسان ونیکی به والد ین آ نقد راهمیت دارد که بعد ازعبا د ت وپرستشِ خدا وند وعد م شریک قایل شد ن برا ی او، فورا مساله ا حسان به وا لد ین مطرح شده .

3ـ قدرشناسی :

     این مسا له درحقیقت برگشت میکند به اولین حقی که بیا ن گرد ید که عبا رت بود از درک و دانستن زحما تی که ما در متقبل میگردد، یعنی زحما ت ما در را اگر باچشم حقیقت بین تصورکرد یم، آن زمان قدرشنا س هم هستیم والا قدرما درراهم نمی دا نیم خداوند متعا ل مسا له قدر شنا سی وسپا س گزاری از زحما ت وا لد ین را آ نقد رمهم دا نسته که دررد یف سپا س گزاری ازخود ش قراردا ده ا ست « اَن اشکر لی ولوا لدَ یک ) یعنی شکرمرا بجا آ ورکه خا لق ومنعم ا صلی توهستم وا ز پد روما د رت قد ردانی کن و سپا س گزاربا ش .

4ـ بد ست آ وردن رضا یت پد روما در:

ا ویس قرنی ازجمله یا را ن پیا مبر صلی الله علیه و آله می‏ با شد که د ر زهد و تقوی به د رجا ت بلند ی نا ئل شد هنگامی که اویس در یمن بود، شتربا نی می‏ کرد و ما د ر پیری داشت که تحت تکفل او بود . او با ا ینکه علا قه شد ید ی به وجود گرامی رسول‏ الله صلی الله علیه و آ له داشت، هیچ‏ گا ه نتوا نست پیا مبر را ا ز نزد یک زیا رت کرده و به نظا ره آ ن سیما ی ملکوتی بنشیند . در یکی از روزها که اشتیا ق دیدار سرور کا ئنا ت در وجود ش به شد ت شعله‏ ور گرد ید، از ما درش اجا زه خوا ست تا به سرز مین حجا ز آمده و پیامبر صلی الله علیه و آله را زیا رت نما ید، ما درش به ا و گفت: پسرم ! به د ید ا ر آن حضرت برو و هرگا ه پیا مبر صلی الله علیه و آله در مد ینه نبود، بیش از نصف روز در آ نجا توقف نکن ! اویس با زحمت فراوان فا صله بین یمن و مد ینه را پیمود و به شهر پیا مبر صلی الله علیه و آله رسید ، اما با کمال تا سف شنید که: پیا مبر(ص) در شهر مد ینه حضور ندارد

چون بیش از نصف روز فرصت نداشت و به والا ترین هد ف خود که فیض حضور پیامبر(ص) آله بود، نائل نشد، به مسلما نا ن حا ضر در مد ینه اظها ر دا شت: سلام مرا به حضرتش برسا نید و بگو ئید که مردی به نا م ا ویس از یمن به زیا رت شما آمد ه بود و چون از ما درش اجا زه  توقف بیشتری نداشت، با کما ل نا راحتی به وطن خود مراجعت نمود.

بعد از مد تی، پیا مبر(ص) به خا نه با زگشت و فرمود: «تفوح روائح الجنة من قبل قرن، واشوقا ه الیک یا اویس القرنی، الا ومن لقیه فلیقرئه منی السلام » یعنی نسیم  بهشتی از سوی منطقه قرن می‏ وزد، آ ه ! چه قد ر به د ید ار تو مشتا قم، ای ا ویس قرنی ! ای مسلمانان ! هر کس او را د ید سلام مرا به او برسا ند.

    خوا ننده ی عزیز یگا نه عا مل که ا ویس قرنی را به با لا ترین قله سعا دت، خوش بختی ورستگا ری رسا نید ه است که حتی شخصیت ما نند نبی اکرم آرزوی ملا قا ت وزیا رت او را میکند ، مسا له احترام به ما در، رعا یت حقوق ما در، قد رشنا سی ما در، احسا ن ونیکی  به ما در، درک زحما ت که ما در متحمل شد ه و بد ست آوردن رضا یت ما درا ست.

    پس بیا یید ا ی عزیزا ن مخصوصا جوا نان عزیز، کما ل احترام ، حق شنا سی ، قدر شنا سی ، نها یت احسا ن ونیکی را به سا حت مقد س ما دران عزیزخود دا شته با شیم زیرا که کسب رضا ی خداوند درگرو رضا یت ما درا ن است وبا ید با درک زحما ت مادر، رضا یت او را بد ست آ ورد.

   البته با ید خا طر نشا ن کرد که کسب رضا یت پدران وما دران، احترام به آ نها  وخد متگزاری به آنها  منحصربه زما ن حیا ت آ نها نیست،  بلکه آ نها ی که پدر ومادرشا ن ا زدنیا رفته اند، نیزمی توا نند خدمت گزا روا لد ین با شند ورضا یت آ نها را کسب کنند چند نمونه ا زخدما تی که بعد فو ت والدین می توان انجام داد، اشا ره میکنم :

الف- زیا رت قبروالد ین اخصا ما در : پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: « من زارقبر وا لدَ یه او احدهما کل جمعة فقرأعند هما یس غفر الله له بعد د کل حرف منها » یعنی هر کس قبر پدر و ما درش یا یکی از آ نها را در هر جمعه زیا رت کند و در کنا ر مزار آ نا ن سوره یس بخوا ند، در مقا بل هر حرفی که از این سوره می‏ خواند ، خدا وند آمرزشی نصیب او می‏ فرما ید.

ب- قرا ئت قرآن : اما م صا دق علیه السلام به فرزندا ن صالح توصیه فرمود که : « قرائة ا لقرآ ن فی المُصحفِ تخفّفُ العذابَ عَنِ الوالدَ ین ولو کا نا کا فرَین » یعنی قرائت قرآن از روی مصحف، از عذاب پدر و مادر می‏ کاهد ، گرچه آ نا ن کافر با شند.

ج- انجام اعما ل نیک به نیت وا لد ین بویژه ما در: یامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: «سَیّدُ الاَبرَارِ یَومَ القیامَةِ رَجُلٌ بَرّ والدَ یهِ بَعد مَوتِهما »  سرآمد و سرور ابرار در روز قیامت کسی است که بعد از مرگ پدر و ما درش برای ایشا ن احسا ن و نیکی کند.

پا یان

یادآوری: دربرابر مقاله فوق سایت دیدگاه هیچ نوع مسولیت حقوقی ندارد، بلکه نظر نویسنده ی مطلب می باشد.

Jan-mohammad.blogfa.com

Janm.bayani@gmail.com

 

 

 

+ نوشته شده توسط عبدالوحید محمدی در پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390 و ساعت 18:11 |

مادر:

 دریچۀ بهشت و راه گشایی سعادت

جان محمد بیانی

   واژه ما در(امّ) که درلغت به معنا ی اصل ، ریشه واسا س ا ست ؛ هما نگونه که ظاهراً مفهو م ومعنا ی متعا لی دارد، اگرکسی به عظمت وشخصیت موجود ی که این کلمه را به خود ش اختصا ص داده پی ببرد، آنقد رفریفته ومجذ وب آن گرد د که اگردرطول عمرش درفضیلت وعظمت آن شعربسرا ید ود یوان های قطوری را تحت عنوا ن عظمت ، شخصیت ومقا م ما در به طبع ونشربسپارد وهمچنان کتا بها ی را پیرامون شخصیت آ ن موجود به رشته تحریر دربیا ورد، هرگزخسته نشود وبا زبگو ید ا گرخدا یم به من عمرمجد د مید ا د با زبه بیا ن گوشه های ازفضا یل ما درمی پردا ختم .

       البته با ید خا طرنشا ن سا خت که ازبین ادیان ومکاتب، یگا نه دین ومکتبی که مقا م ما دررا خیلی برجسته نمود ه و برای آ ن شخصیت متعالی قا یل شد ه است اسلام است؛ درکتب اسلامی اززبان پیشوایان دینی مسلمانان درفضل وعظمت ما در جملا تی واردشد ه که اولا درکتب بقیه ادیان ومکا تب همچو جملاتی د یده نشده وثا نیا حتی صدورهمچوجملا تی ازبشرعا دی نا ممکن است ، بعنوان نمونه پیامبر(ص) ا سلام  جمله «الجَنة تَحت اَقدامِ الامهات » را دربیا ن فضیلت ما در دارد که اگر دانشمند ی بخواهد این جمله پیامبر(ص) را محورقرارداده ودر حول شخصیت ما درسخن ایراد کند، می توا ند با تجزیه وتحلیل این جمله زیبا، صفحا تی وحتی کتا بی را درفضا یل ما در بنویسد مخصوصا با در نظر داشت شرایط زما نی صدورا ین حدیث، درشرایطی که مردم جاهل عرب ما دران ود ختران معصوم که درحقیقت ما دران آ یند ه بود ند، زند ه به گور میکرد ند ودرشرایطی که پدران ازتولد دختردرمنزل شا ن به شد ت رنج می بردند پیامبر(ص) جمله زیبا ی فوق را درفضیلت ومقا م مادر، بیا ن فرمود.

     بدون شک مکتبی که برای موجود ی بنام مادر، به این حد ارزش، مقا م وعظمت قا یل است، تبعا حقوقی ارزنده ای را نیزبرای آن قا یل خواهد بود؛ اگربا چشم حقیقت بین به آموزه ها ی اسلامی توجه نماییم، درمی یا بیم که اسلام دررعایت حقوق وقا یل شد ن حقوق برای آن موجود نا زنین ، نیز پیشگا م و از بقیه مکا تب وادیان متما یزاست؛ بعنوان نمونه دربزرگترین قا نون اساسی زند گی بشر( قرآن شریف ) حتی « اُف » گفتن که یک کلمه کو چک ا ست، درمقا بل وا لد ین خصوصا ما درجوا زند ارد وشخص متخلف درحقیقت نقص حقوق ما درکرده است .

    نوشته هذ ا تصمیم دارد حقوق آن موجود با عظمت را ، ازد ید گا ه قرآن ومعصومین بررسی کند.

      یکی ا زحقوق ارزند ه ما در اطا عت ازا وا ست تا سرحد ی که منا فا ت با د ستورات و ارزشها ی  د ینی ند ا شته با شد ؛ مطلب هذا را مستند می سا زیم به حد یث ز یبا یی که ا زپیا مبراسلا م نقل شده است «... ووا لد یک فا طعهما وبرّ هما حیین کا نا ا ومیّتین وان اَمرا ک اَن تُخرج مِن اهلک وما لک فا فعل فانّ ذالک من الایمان »(بحارالانوار،جلد77 ، ص144) یعنی ازپد روما درت اطا عت کن وبه آ نا ن خوبی کن، زند ه با شند یا مرد ه وا گرترا امر نمو د ند که ازخا نوا ده ا ت وثروتت خا رج شوی، آ نرا ا نجا م ها ی ا یما ن است .

می توان گفت که عمد ه واسا سی ترین حق والد ین بخصوص ما در، هما ن اطاعت بی دریغا نه از اوامر ونواهی آ نها است، اگرکسی به ا ین حق ا رزشمند والد ین بخصوص ما درتوجه نکند، عاق والد ین گرد براسا س فرما ئش اما م صا دق(ع) عقوق والد ین ازجمله گناها ن کبیره است (بحارالانوارجــ 74 صــ74) زیرا زحما تی را که وا لد ین بخصوص ما درمتحمل می شود دردوره ها ی مختلف با رداری، شیرخوارگی وحتی دوره جوانی که اما م سجا د(ع) به زیبا ترین وجه آ نها را بیا ن فرموده وذ یلا به برخی ازجملا ت اما م اشا ره خواهد شد، عقل سلیم را به ا ین وا میدارد که درهمه امورا طاعت بردار وا لد ین به خصوص ما در با شد وبه آ نها نیکی نما ید ؛ البته به ما دران نها یت گرامی با ید بشا رت داد که هما نگونه ا سلام درمقا بل ا ین زحما ت شما ا طاعت فرزندا ن را واجب کرده است ، براسا س فرما ئش امام صادق « بلی اذا حَمَلَتِ المرأةُ کانَت بمَنزَلةِ الصائمِ المُجاهِدِبِنَفسِه وماله فی سَبِیل اللهِ »(وسا یل الشیعه،ج 15 ص175) ، پا دا ش د یگری را نیزمنظورنموده وآ ن عبا رتست ازا ینکه زن درهنگا م با رداری، ولو اینکه زحما ت طا قت فرسا متقبل می شود ولی ا ین ما دربا ید بدا ند که زحما ت او، پا داش روزه داری که با جان ومالش در راه خدا جها د می نما ید، دارد.

   برشمردن حقوق ما درکا ربس دشواروبلکه نا ممکن ا ست ولی ازبا ب ا ینکه آب دریا را اگرنتوان کشید هم بقد ر تشنگی با ید چشید مقا له هذ ا تلا ش میکند ، اسا سی ترین حقوق ما در را با ا ستفا ده ا ز آیا ت حیا ت بخش قرآن عظیم الشأ ن وسخنا ن گهربا ر به ما رسید ه ا ز پیشوا یا ن د ینی ، به شما رش  بگیرد:

1ـ دانستن زحمات که ما در، دربزرگ کردن فرزندان متقبل می شود ؛ اما م سجاد (ع) میفرما ید: حق مادرت آ نست که بدا نی اوتورا چنان برداشته { ودررحم خویش نگهد اشته وپرورش داده } که کسی دیگری را بدان گونه برنگیرد، وازمیوه دل خود تراچنا ن تغذ یه نموده که هیچ کس دیگری را آن گونه طعام ند هد  وبدا نی که ترا با گوش وچشم ود ست وپا ی وپشت وتما م اعضاء وجوارحش ( با تمام وجود ) نگهداری کرده ونگهداری را با خوش رویی ود لشا دی همراه سا خته وهرنا گواری ودرد وسختی ونگرانیِ دوران بارداری را تحمّل کرده ود ست تعدّ ّی آفات وبلا یا را ازتو دورسا خته وترا برزمین نها ده (بد نیا آورده) وخوشنود بوده که توسیربا شی واوخود ش گرسنه ما نَد وحا ضربود که تو مّلبس با شی واوبرهنه با شد  و تورا سیراب سازد وخودش تشنه با شد وتورا درسا یه قرار د هد وخود ش زیرآ فتاب بسربرد وبا بیچارگی خود، تورا نعمت دهد وبا بیخوا بی خود، به تولذ ت خواب را چشا ند وشکمش ظرف وجود توبوده ودامنش، پرورشگاه توو پستا نش چشمه ء نوش تو وجا نش نگهدارت بوده است وسرما وگرما ی دنیا را برای تووبه خا طر توچشیده است پس برای قدرشنا سی ازاین همه ایثا ر وازخود گذ شتگی اورا سپا س گزاربا ش،  وجزبا یا ری وتو فیق خدا وند نخواهی توا نست ا ین همه قدردانی کنی .(دکترعلی شیروانی،ترجمه رساله حقوق امام سجاد(ع) ص48) اما م سجا د زحمات ما دررا برشمرده ودرپا یا ن فرموده سپا س گزاری در مقا بل این زحما ت فراوان، جزبا توفیق ویاری خد اوند امکا ن پذ یرنیست وبه خا طرهمین زحما ت است که خداوند بعد ازشکرگزاری برای خود ش سپا س گزاری برای پدروما در را مطرح میکند (سوره لقمان آیه 14).

2ـ نیکی واحسان

   خداوند درقرآن عظیم الشأ ن می فرما ید «وقَضَی رَبّک اَلا تعبدوا الاایا ه وبا لوالد ین احسا نا » یعنی پروردگارت حکم فرموده که جزاو را نپرستید وبه پد روما درنیکی کنید وهرگاه یکی ازآن دویا هردوآ نها نزد تو به سن پیری رسید ند، کمترین اها نتی به آنها روا مداروآن ها را ازخود مران وبزرگوارا نه به آ نها سخن بگو. احسان ونیکی به والد ین آ نقد راهمیت دارد که بعد ازعبا د ت وپرستشِ خدا وند وعد م شریک قایل شد ن برا ی او، فورا مساله ا حسان به وا لد ین مطرح شده .

3ـ قدرشناسی :

     این مسا له درحقیقت برگشت میکند به اولین حقی که بیا ن گرد ید که عبا رت بود از درک و دانستن زحما تی که ما در متقبل میگردد، یعنی زحما ت ما در را اگر باچشم حقیقت بین تصورکرد یم، آن زمان قدرشنا س هم هستیم والا قدرما درراهم نمی دا نیم خداوند متعا ل مسا له قدر شنا سی وسپا س گزاری از زحما ت وا لد ین را آ نقد رمهم دا نسته که دررد یف سپا س گزاری ازخود ش قراردا ده ا ست « اَن اشکر لی ولوا لدَ یک ) یعنی شکرمرا بجا آ ورکه خا لق ومنعم ا صلی توهستم وا ز پد روما د رت قد ردانی کن و سپا س گزاربا ش .

4ـ بد ست آ وردن رضا یت پد روما در:

ا ویس قرنی ازجمله یا را ن پیا مبر صلی الله علیه و آله می‏ با شد که د ر زهد و تقوی به د رجا ت بلند ی نا ئل شد هنگامی که اویس در یمن بود، شتربا نی می‏ کرد و ما د ر پیری داشت که تحت تکفل او بود . او با ا ینکه علا قه شد ید ی به وجود گرامی رسول‏ الله صلی الله علیه و آ له داشت، هیچ‏ گا ه نتوا نست پیا مبر را ا ز نزد یک زیا رت کرده و به نظا ره آ ن سیما ی ملکوتی بنشیند . در یکی از روزها که اشتیا ق دیدار سرور کا ئنا ت در وجود ش به شد ت شعله‏ ور گرد ید، از ما درش اجا زه خوا ست تا به سرز مین حجا ز آمده و پیامبر صلی الله علیه و آله را زیا رت نما ید، ما درش به ا و گفت: پسرم ! به د ید ا ر آن حضرت برو و هرگا ه پیا مبر صلی الله علیه و آله در مد ینه نبود، بیش از نصف روز در آ نجا توقف نکن ! اویس با زحمت فراوان فا صله بین یمن و مد ینه را پیمود و به شهر پیا مبر صلی الله علیه و آله رسید ، اما با کمال تا سف شنید که: پیا مبر(ص) در شهر مد ینه حضور ندارد

چون بیش از نصف روز فرصت نداشت و به والا ترین هد ف خود که فیض حضور پیامبر(ص) آله بود، نائل نشد، به مسلما نا ن حا ضر در مد ینه اظها ر دا شت: سلام مرا به حضرتش برسا نید و بگو ئید که مردی به نا م ا ویس از یمن به زیا رت شما آمد ه بود و چون از ما درش اجا زه  توقف بیشتری نداشت، با کما ل نا راحتی به وطن خود مراجعت نمود.

بعد از مد تی، پیا مبر(ص) به خا نه با زگشت و فرمود: «تفوح روائح الجنة من قبل قرن، واشوقا ه الیک یا اویس القرنی، الا ومن لقیه فلیقرئه منی السلام » یعنی نسیم  بهشتی از سوی منطقه قرن می‏ وزد، آ ه ! چه قد ر به د ید ار تو مشتا قم، ای ا ویس قرنی ! ای مسلمانان ! هر کس او را د ید سلام مرا به او برسا ند.

    خوا ننده ی عزیز یگا نه عا مل که ا ویس قرنی را به با لا ترین قله سعا دت، خوش بختی ورستگا ری رسا نید ه است که حتی شخصیت ما نند نبی اکرم آرزوی ملا قا ت وزیا رت او را میکند ، مسا له احترام به ما در، رعا یت حقوق ما در، قد رشنا سی ما در، احسا ن ونیکی  به ما در، درک زحما ت که ما در متحمل شد ه و بد ست آوردن رضا یت ما درا ست.

    پس بیا یید ا ی عزیزا ن مخصوصا جوا نان عزیز، کما ل احترام ، حق شنا سی ، قدر شنا سی ، نها یت احسا ن ونیکی را به سا حت مقد س ما دران عزیزخود دا شته با شیم زیرا که کسب رضا ی خداوند درگرو رضا یت ما درا ن است وبا ید با درک زحما ت مادر، رضا یت او را بد ست آ ورد.

   البته با ید خا طر نشا ن کرد که کسب رضا یت پدران وما دران، احترام به آ نها  وخد متگزاری به آنها  منحصربه زما ن حیا ت آ نها نیست،  بلکه آ نها ی که پدر ومادرشا ن ا زدنیا رفته اند، نیزمی توا نند خدمت گزا روا لد ین با شند ورضا یت آ نها را کسب کنند چند نمونه ا زخدما تی که بعد فو ت والدین می توان انجام داد، اشا ره میکنم :

الف- زیا رت قبروالد ین اخصا ما در : پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: « من زارقبر وا لدَ یه او احدهما کل جمعة فقرأعند هما یس غفر الله له بعد د کل حرف منها » یعنی هر کس قبر پدر و ما درش یا یکی از آ نها را در هر جمعه زیا رت کند و در کنا ر مزار آ نا ن سوره یس بخوا ند، در مقا بل هر حرفی که از این سوره می‏ خواند ، خدا وند آمرزشی نصیب او می‏ فرما ید.

ب- قرا ئت قرآن : اما م صا دق علیه السلام به فرزندا ن صالح توصیه فرمود که : « قرائة ا لقرآ ن فی المُصحفِ تخفّفُ العذابَ عَنِ الوالدَ ین ولو کا نا کا فرَین » یعنی قرائت قرآن از روی مصحف، از عذاب پدر و مادر می‏ کاهد ، گرچه آ نا ن کافر با شند.

ج- انجام اعما ل نیک به نیت وا لد ین بویژه ما در: یامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: «سَیّدُ الاَبرَارِ یَومَ القیامَةِ رَجُلٌ بَرّ والدَ یهِ بَعد مَوتِهما »  سرآمد و سرور ابرار در روز قیامت کسی است که بعد از مرگ پدر و ما درش برای ایشا ن احسا ن و نیکی کند.

پا یان

یادآوری: دربرابر مقاله فوق سایت دیدگاه هیچ نوع مسولیت حقوقی ندارد، بلکه نظر نویسنده ی مطلب می باشد.

Jan-mohammad.blogfa.com

Janm.bayani@gmail.com

 

 

 

+ نوشته شده توسط عبدالوحید محمدی در پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390 و ساعت 18:9 |

بسم الله الرحمن الرحیم

 

بخش اول رابطه دین و دموکراسی

تعریف دین

نویسنده: جان محمد بیانی

 

     دین درلغت به معنی ( ملت، مذهب، کیش، آیین، طاعت، حساب، پاداش، جزاء) گفته است. تعریفی راکه تاکنون ارائه کردن دانشمندان بصورت گوناگون وازهم متفاوت است. ولی درکل تعریف را که تاحد جامع وشامل باشد چنین ارائه کردند: دین عبارت ازباور، احساسات، عواطف، واختیارهای فردی واجتماعی برمحوریت حقیقت غایی .

تعریف دیگر نیز ازدین شده است: که دین برنامه جامع است که نوع بنیش، کوشش وروش را برای فرد وجامعه درمحوریت غایی بخود دارد. ولی ازکل تعریفات نکته بسیار مهم واساسی که دانسته می شود این است که دین دارای دوبخش (جهان بینی وآیدئولوژی) می باشد وشکل گرفته ازآن دوتااست.

       ازجهان بینی دو تعریف ارائه شده است:

تعریف اول. احساسات وعواطف جهان بینی را شامل می شود.

تعریف دوم. بنیش خود، دال برجهان بینی است.

آیدئولوژی درهردو تعریف چنین مشخص می شود:

                         درتعریف اول: مجموعه ازباورها یعنی همان آیدئولوژی است.

                         درتعریف دوم: کوشش وروش بمثابه آیدئولوژی است.

 

جهان بینی چیست؟

      جهان بینی یعنی نحوه شناخت انسان ازمبداء هستی، انسان وجایگاه انسان درعالم هستی . ودین یکی از شاخصه هایش جهان بینی است که ازطریق برنامه های خودش مبداء عالم هستی وجایگاه انسان را درعالم بصورت واقعی بیان کرده وتوضیح می دهد.

زندگی انسان مملو ازاین سوالها است که: مبداء عالم کیست؟ آیا انسان بخودی خود بوجود آمده؟ ویا اینکه خالق وآفریده گاری است؟ اگر آفریده گاری است چه صفاتی دارد وتاچه اندازه قدرت دارد؟ ونیز سوال که برای چه انسان آفریده شده است؟ وانسان درعالم هستی ازچه جایگاهی برخوردار است؟ وسرنوشت آخرین مرحله زندگی انسان چگونه است؟ وچه می شود؟ چراعالم هستی درخدمت انسان قرار داده شده است؟

وغیره صدها سوالهای دیگری درذهن انسان خطور میکند. اما محیط زندگی انسانها فرق دارد درکشورهائیکه نیازهای اولیه انسان، رفع شده است بازاین سوالها بسیارجدی است وباید پاسخ  داده شود والا منجربه بحران هویت وحیرت وسرگردانی درزندگی انسان می شود.

لذا ضرورت است که این سوالها پاسخ داده شود ویگانه جواب را دین وبرنامه های دینی وحاملان دین برای بشریت بیان کرده است.

      اگرچند برای حل این پرسشها هرمکتب طبق جهان بینی خودش جواب های ارائه کرده است ولی درکل جواب که ذات وفطرت انسان را قانع سازد نبوده است که امروزه گرایش های بشر بسوی دین بصورت تصاعدی درحال بالارفتن است وبشرمی خواهد چالشهای زندگی خویش را ازاین طریق حل نماید.

     درنتیجه جهان بینی را می توان بنام اصول عقاید یک مکتب یاد کرد ویا اصول دین گفت.

 

آیدئولوژی:

      هرمکتب ودینی برای پیروان خودش عده سفارشاتی دارد. که آن توصیه ها برپایه واصول جهان بینی آن دین ومکتب استواراست.

این برنامه ها وسفارشات درقالب بایدها ونبایدها بیان گردیده است. که البته خودنیز بدوبخش اساسی تقسیم می شود:

1                                      - بایدها ونباید های اخلاقی

                                      2- باید ها ونبایدهای حقوقی

      و این بایدها ونبایدهای اخلاقی وحقوقی بنام فروع دین  هرمکتب یاد می شود . ونکته را که باید خاطرنشان ساخت  این است که آیادین اسلام موافق تعددآرایامخالف تعددآرااست؟ یکعده آمده اند اشکال دراین مورد بردین اسلام کرده اند که دین اسلام مخالف کثرتگرای وتعدد آراء واندیشه است. ودموکراسی یکی ازشاخصه هایش وجود اندیشه های متعدد درجامعه است . بناءً دین اسلام مخالف دموکراسی است، واصلابین آن دورابطه ای وجودندارد.

        درجواب به سوال باید گفت: اسلام مخالف مطلق تکثرگرایی نبوده است بلکه درحوزه فروعات دینی خود نمونه بارز تکثرگرایی وتعدد اندیشه ها است. اما دراصول دینی بصورت قطعی مخالف کثرتگرایی است برای اینکه اصول دینی برجای خود ثابت واستوار است وعقل بشرو انسان توان برداشتن یا نظریه دادن را ندارد. لذا دین اسلام حق نداده است که بشردرحوزه اصول دین، آراء متعدد داشته باشد.  اما درفروعات دست بشرآزاد است که ازمنابع مشخص با حفظ اصول اندیشه ها وبرداشتهایش را بیان دارد که خود باعث رشد وترقی علم وتکنالوژی درجامعه بشری شده می تواند.

    همان طوریکه قائلین به نظام دموکراسی بصورت مطلق قائل به دموکراسی نیست ومی گوید بصورت مطلق بدون کدام شرایط دموکراسی حرج ومرج آوراست.

اسلام مخالف کثرتگرایی بصورت مطلق نیست بلکه تعدد آراء ونظریات دراسلام ودین پذیرفته شده است. بناءً فرض ومقدمه شما خراب است ونتیجه تبعاً خراب خواهدبود.

     درکل این تعریف ازدین بود که دین ومکتب ازجهان بینی وآیدئولوژی شکل گرفته است وآن هم برمحور حقیقت غایی.

قبل ازاینکه سوال از اصل پیدایش دین داشته باشیم لازم بنظرمی رسد که درقسمت کارآیی دین بحث داشته باشیم برای اینکه سوالهای درزندگی انسان گفتیم مطرح است واین پاسخگویش، بحث نیزدریک به کارآیی وفواید دین درزندگی انسان است.

 

کارآیی دین در زندگانی انسان

     انسان درزندگی برای خودش ناشناخته است. ضروری است که اگر انسان خودش را نشناسد،   زندگی برای انسان بی معنی وپوچ جلوه داده می شود. که نمونه اش درجهان امروزی کا ملا مشهود است یکی از عوامل سردرگمی کاروان انسانهای منهای دین همین عدم شناخت ازخود شان است.

    درقسمت شناخت انسان دانشمندان نظریات متفاوت را داده اند وکتابهای گوناگون را تحریر کرده است. یکعده گفته انسان ازشمپازها است وتکامل کرده است، عده دیگرانسان حیوان اقتصادی است. ونظردیگرجوهره انسان شهوت است ازهرطریق که انسان به شهوت برسد آزاد است. واندیشه دیگری می گوید انسان گرگ انسان دیگر است.

این نظریات گوناگون نشاندهنده این است که زندگی انسان وخود وجود انسان شناخته نشده  ودرنتیجه زندگی برای انسان  پوچ جلوه داده می شود. درمقابل تمام آن اندیشه ها ونظریات،دین قدعلم می کند وانسان را معرفی وبرای خودش می شناساند. درجای می گوید انسان درزمین خلیفه خداوند است (1) جای دیگر،خدمت موجودات زمین وآسمان را به انسان بیان داشته (2)  ودرجای دیگر ازخلقت انسان،خود خداوند توصیف می کند وبه عنوان یک  موجود عالی وبهترمعرفی می نماید(3). وقتی دیگر می گوید انسان مسجود ملائیکه خداوند است. وخداوند برای ملائیکه دستور سجده کردن به آدم را میدهد وهمه سجده میکند مگرابلیس(4)  زمانیکه انسان از اندیشه دینی خود نگاه کند خود را عزیز احساس می کند وهمنوعان خودش را محترم می شمارد درنتیجه دیگرانسان بسوی کمال رهسپارمیشود. ویرانگری، طغیانگری وگرگ دیگران بودن وغیره نظریات پوچ ازانسان دور میشود وزندگی برایش معنا دارد میشود ویکبار این انسان را متحول می سازد واز پوچی ونهلیسم بیرون میکند.

     درنتیجه باعث می شودکه :

 اولا، انسان ازظلم ها وتفریقه، جهل وبی عدالتی که گمشده جهان بشریت امروز است بیرون می                       شود.

کلام شریف الهی نیز اشاره دارد می گوید: خداوند مؤمنان را زتاریکی ها بسوی نورخارج می سازد. (5)

ثانیا، تربیت فردی انسان ویا برنامه خود سازی بوجود می آید ،از راه عبادت وتقواه.

ثالثا ،باعث بوجود آمدن یک امت  واحد وآنهم بسیار برجسته وعالی میگردد.

رابعا ،باعث پیاده شدن عدل وداد درجامعه انسانی وبوجود آمدن یک مدینه فاضیله درجامعه  بشری میگردد.

وصد ها فواید دیگر دارد که درکل دین،انسان را بخودش معرفی میکند. زمانیکه انسان خود را شناخت ومعرفت کامل ازوجود دوبعدی (روحی وفزیکی) شخصیتش پیدا کرد. ضرورت پیدامیکند به شناخت خالق حکیم وقادیریکه این موجود را بااین شگفتی هایش آفریده است وزمین وآسمان را برایش مسخرکرده است.

روی این لحاظ است که می گوید، کسی که  خودش را شناخت بتحقیق خدایش را می شناسد.

واین شناخت با توجه به خصوصیاتش فقط ازطریق دین ممکن ومیسر است.

 بعد سوال دیگری که متوجه قضیه می شود آن است که آیا دین شناشی یک ضرورت است؟ ازین پرسش به دوشکل،می توان  جواب داد :

1- درجواب به این سوال بایدگفت، که حقیقت بحث برگشت به خلقت تکوینی وتشریعی الهی دارد. وبحث را ازاین ناحیه شروع می نمایم.

     خداوند متعال بااراده تکوینی خودش جهان هستی وانسان را آفرید و خلق کرد. و از سوی دیگر همه هستی را دراختیار انسان قرار داد. وبشر را بعنوان اشرف مخلوقات خودش درزمین تعین ومعرفی کرد.

وبرای انسان غرایز گوناگون را بخشید، که با استفاده درست ازآن باعث تکامل بشری شده وجایگاه اصلی خودش را بدست می آورد. ولی از سوء استفاده وسرباز زدن از فرامین الهی دچار بحران وجایگاه خودش رابطورابد به بدترین دار،تثبیت می نماید.

      نمونه آن غرایز یکه بسیار ازاهمیت بالای برخوردار است (حب ذات) می باشد که دروجود هرانسان بصورت جدی وآشکارا مطرح است ودیده می شود.

وازجمله خصوصیات این غریزه این است که میخواهد همه چیزبه نفع وی تمام شود وعده دیگر ازاین غریزه، به( غریزه استخدام طلبی)تعبیرکرده است یعنی هرانسانی می خواهد که همه اشیاء دیگر اعم از انسان وغیره درخدمتش باشد. وحداقل اینکه هرکاری را که انجام می دهدبایدبه نفع اش ختم شود.

    ازسوی دیگر گفتیم که این غریزه دروجودتمام افراد بشر قرار داده شده. لازم وضروری است که یک مقرره وقانون باشدکه بتواند این غریزه را تاحدی تحدیدو کنترول  وزندگی اجتماعی انسان ها را تنظیم نماید.

چون یکی از عوامل رشد وتکامل انسان، زندگی اجتماعی است وقت انسان وارد اجتماع بشود لازم است که ازیکسری منافع خودش، برای دیگران بگذرد ودرمقابل آن، دیگری نیز، تاپذیرش همدیگر صورت بگیرد وجامعه انسانی شکل بگیرد.

    بناءً از لازمه خلقت تکوینی، یک خلقت تشریعی می باشد وضرورت زندگی انسانها ایجاب می کند که قواعدی برای  نظم جامعه بشری باشد که از لازمه آن قواعد حامل و مفسرنیز ضرورت است که جای بحث نیست. اگرقانون نباشد وتشریع نباشد جامعه بشری وانسانی دچاری حرج ومرج آنارشیستی میگردد. ودرنتیجه هدف آفرینش که رسیدن انسان بکمال است درآن صورت به ثمر نمی رسد ونه تنهاجامعه بشری تکامل پیدانمیکند، بلکه باعث عقب ماندگی شده وبگفته قرآن شریف ،ازحیوان کرده پست تر می شود. که واقعاً حق گفته است قرآنگریم.

    لذا اراده خداوند تعلق گرفته است براینکه، خلقت تشریعی نیز داشته باشد. که آنهم متناسب وموافق باخلقت تکوینی وبرای استکمال خلقت تکوینی باشد.

ازمطالب بیان شده،نکات ذیل دانسته می شود:

1-    ازلازمه وجودو خلقت انسان باتوجه به هدف آفرینش وجود قانون است .

2-    آن موجودحکیمی که خلقت تکوینی نموده است خلقت تشریعی نیز باید ازجانب او باشد.

3-    اگرازجانب غیراوباشد ممکن باخلقت تکوینی بشرتناست نداشته باشد.

4-  اگرتشریع ازجانب دیگری باشد شاید آگاهی کافی از نیازهای تکوینی بشرنداشته باشد ودرنتیجه نمی تواندبرای رفع نیازهای بشر،قوانین درست ارائه کند.

      درنتیجه می توان گفت که: خلقت تکوینی انسان ضرورت بدین دارد. وآن دین و قانون از سوی کسی باشد که تکوین بدست اوو ازجانب اوست.

ولذادرپاسخ،به پرسش ازاینکه  ضرورت دین ازگجاه ناشی می شود؟ می توان گفت که وجودو زندگی وحیات انسان، خودش خواهان دین وبرنامه های دینی است.

واگربه این پاسخ دقت شوددرحقیقت هم ناظربه زندگی فردی وهم ناظربه زندگی اجتماعی است یعنی بشرهم درزندگی شخصی وفردی خودش به دین ضرورت داردوهم درزندگی اجتماعی ونیزاین پاسخ، به دوبعدیکه بشرازآن دوتشکیل یافته، توجه دارد که ان دوبعدعبارتنداز:

1-    بعد جسمی

2-    بعد روحی

    وقت انسان بخواهد زندگی بنماید ضرورت است که برای بقای هردو جنبه وجودی خویش توجه وتلاش زیاد نمایند. پس واضح است که برای حیات جسمانی انسان مواد غذایی انرژی زاء کافی است وبقاء اش را تأمین میکند.

اما حیات روحی انسان را چه چیزی می توانند زنده نگهدارد وغذایش چیست؟

واین جای بحث وتأمل وتفکر است اگرچند بدیهی است که بعد جسمی نیازبه برنامه دارد اما جای تأمل واندیشیدن دربعد روحی انسان بیشتر است دراین مورد.

وپیشرفت علوم بشری تاحدی توانسته است نیازهای مادی وجسمی انسان را حل کند. اما حالت های اضطراب وازخود بیگانگی جامعه امروزی بشر را، کدام یکی ازپیشرفتهای صنعتی  حل می تواند؟.

که هرگزحل نتوانسته ونخواهیم توانست، بلکه بحرانی ترساخته است. جامعه امروزی درحالیکه همه امکانات مادی درخدمتش است اماآرامش روحی ندارد، چرا؟ وراه بیرون رفت ازاین معظل کجاوچیست؟

 حقیقتاًباید تلاش صورت بگیرد تااین مشکل ازسرراه جوامع امروزی برداشته شود برای حیات روح انسان درپیش گرفته شود.

دراین موردنظریات ودیدگاه های زیادی مطرح شده است که درکل می توان تحت عنوان دو دیدگاه کلی بیان نمود:

1-    دیدگاه مادیین.

2-    دیدگا الهیین.

    کسانیکه قائل به ماده می باشند ، یعنی به وجود خداوند متعال، عقیده ندارند می گویند: اگر انسان بخواهد آرام وراحت زندگی کند باید به صنعت وتکنالوژی روبیاورد و نیازهای مادی خودش را حل کند،باعث آرامش روحی گردیده وانسان راازاضطراب نجات میدهد.

اما تجربه بشرنشان داده است که هراندازه انسان، به مادیات دست پیدا کند خواستها وسوالات ذهنی انسان نسبت به خودش، حیات خودش، رفتن خودش بکدام سوه  وجهان هستی بیشتر میشود.

اگربخواهد این سوالها را از راه مادیات حل کند ، تجربه نشان داده است که ازین راه اصلا قابل حل نیست وبادورشدن ازدین ورو آوردن به مادیات،احساس پوچی برای انسان بیشترشده ودرنتیجه باعث ذلت ،خواری وبدبختی انسان میگردد هم دردنیاوهم درآخرت.

      دیدگاه دوم کسانیکه قائل به وجود خداوند ویگانگی خداوند است می گویند: درست است که یکسری نیازهای زندگی انسان رامادیات که ازصنعت وپیشرفت ناشی میگردد، حل می کند.

اما بصورت کلی نمی توان جواب دادکه حلال تمام  مشکلات روحی وجسمی، صنعت وتکنولوژی است لذابرای حل مشکلات دیگری بایدراه دیگرجستجو کرد.

قرآن کریم بهترین راه کسب آرامش روحی رابه بشرنشان میدهد : (الابذکرالله تطمئن القلوب)   دلهای انسان بذکرویاد خداوند آرامش پیداه می کند. که اکثرمفسرین می گویندکه منظورازقلب همان روح انسان است.

ازاین بیان قرآن شریف دانسته میشود که یگانه غذای روح انسان همان یاد وذکرخداوند است. البته تنهاذکرخداوند کفایت نمیکند باید یاد خداوند توأم باایمان وپیروی کردن ازدین وبرنامه های دینی باشد.

واین کلام آسمانی، می تواند بحران فکری وعقید تی انسان قرن 21 و22 امروزه را حل نماید وبرایش بگوید که تجربه نشا ن داد که حرف ونظریه شما بی اسا س و ناقص است بیائید بهترین راه کسب آرامش روحی راازقرآن بیاموزید تا شما راازنهلیستی  نجات دهد.

ونفس زندگی فردی انسان هرلحظه بیانگرضرورت واحتیاج انسان بدین است  .

خداوندمتعال در قرآن کریم  می فرماید: دین وایمان به خداوند، به سریشت انسان، سریشته شده وآفرینش، خلل ناپذیر وغیرقابل تبدیل است. (6)

 

نظردانشمندان درمورد ضرورت واحتیاج بشر،به دین:

1-    علامه فقید شیخ شلتوت می نویسد: دین برای انسان ازشؤن قطعی اوست وزندگی بدون آن مفهوم ندارد.(7)

2-    متفکر معاصر اسلامی علامه اقبال لاهوری عقیده دارد:

وضعی که دین نسبت به حقیقت نهای ومطلق دارد، متعارض با محدودیت آدمی است. دامنه پرواز اورا فراخی می بخشد. وتوقع اورا چنان زیاد میکند که به کمتراز (دیدار) مستقیم حقیقت به چیزی قانع نمی شود.(8) واقعاً بنددوم حرف اقبال مرحوم خیلی دل چسب است وبرای انسان خوشایند می باشد.

گرچه بسیار حرف مغلق وپیچیده ای عرفانی است اما بسیار عالی وگواراو کسی واقعاً سخن رادرک می کند که، تارعشق به قلب آن دمیده باشد.

خواننده گرامی: سخن اقبال ،من وشما را باید به گریه شوق بیندازد. (میان عاشق معشوق رمزیست).

3-    کریشنان متفکر هندی می گوید:

در بنای تازه ای که کاشانه بشر را پی ریزی می کنیم، نقشی که دین دارد وبازی میکند کمتراز علم نیست.(9)

4-    فرید وجدی می نویسد:

فطرت دینی نه تنها درحال متلاشی نیست. بلکه مرتباً درحال نمو است واین فطرت لازم است بادرک زشتی ها وزیباها وتأیید نیروی روحی ،بسوی بلندی ها ودانشها.(10)

درکل از زندگی انسان چه اجتماعی وچه فردی وازآیات  قرآن کریم ونظریات دانشمندان دانسته می شود که دین ازجمله ضروریات زندگی انسان است و باید زندگی انسانی آراسته به مقررات دینی والهی باشدزیرا بیان شدکه هدف آفرینش،تکامل بشربوده و رعایت مقررات دینی، درحقیقت ضامن تکامل ،ترقی ورشد بشرمی باشد.

وخقلت تکوینی باخودخلقت تشریعی را لازم دارد زیرا اگر خداوند مقررات را برای هدایت بشرنفرستد خلقت تکوینی ناقص خواهدبود. بناءً فعل ناقص از خداوند حکیم بدور است. وقت خداوند انسان را با این همه رمز و راز  که دروجودش قرارداده، آفریده است آیا برای راهنمای آن قانون و مقررات ،لازم نیست ؟.

     بابیان این مطلب، دقیقاً دراین قسمت سوال دیگر مطرح می شود که :دردنیا ادیان متعددی وجوداردوپیروهردین معتقداست که تنهاقانون آسمانی که خداوندفرستاده است،همان دینی است که شخص معتقد،ازآن پیروی میکندآیاهمه آن ادیان برحق اند و یایکی بر حق است؟

دردنیاادیانی متعددی وجود داردکه می توان آنها رابه دوبخش اساسی و کلی تقسیم نمود :

1-    ادیان آسمانی والهی .

2-    ادیان ساخته شده دست بشر.

    درشناسائی ادیان ساخته شده بهترین معیار این است که دیده شودکه آیاخلقت تکوینی باقانون شرعی آن دین مرتبط ومتناسب است یانیست؟ اگرارتباط وتناسب ان دو بانقض واشکالات روبرو بود فهمیده می شود که دست ساخته بشراست. دراین مقاله ازادیان ساختگی، بحث  نمی شود.

     بحث اساسی که باید بشود درقسمت ادیان الهی وآسمانی است.

ادیان زنده آسمانی که درجامعه امروز بشروبرافکار انسانهای کنونی حکومت دارد، را مورد بحث قرار می دهیم که قرار ذیل است. (11)

1-    دین یهودیت ،باپیامبری حضرت موسی(ع) 

2-    دین نصرانیت ،باپیامبری  حضرت عیسی (ع)

3-    دین اسلام باپیامبری  حضرت محمد (ص)

بحث وسوال دراین است که کدام یکی ازاین ادیان آسمانی  موجود برای بشرنجات بخش ،حل  کننده  مشکلات مادی ومعنوی  وپاسخگوبه نیازهای مادی ومعنوی آن است ؟

درجواب سوال باید گفت که: ادیان آسمانی هرکدام آن درشرایط وزمان خودش برای بشربهترین ومفید ترین قواعد ومقررات راداشته است که طبق نیازهای بشری آن روز آمده بوده و واقعاً قضایا را حل می کرده است.

وبا گذشت زمان وتحولات فکری بشر وبالارفتن اندیشه وتفکر بشری وافزایش نوع انسا نی ونیازها وضرورتهای جدید آنها، دین وبرنامه های دینی کیفیت خودش را ازدست می داد. ودین جدید توسط نبی جدید برای بشرفرستاده می شد.

وتازمان رسید که بشر رشد نسبی کرده بود ازحیث تفکر،اندیشه وتعقل بناءً دین جاویدانه آمد بنام دین اسلام که کمال مطلق را درخودش دارد وازجاویدانگی خاصی برخواردار است تاقیامت.

شبهه ایکه چرا ازاول همان دین کامل نیامد وهمانند آن شبهات. کاملاً رفع می شود بایک طرح مثال: انسان وقت مکتب می رود واز صنف اول شروع میکند واگراستاد فارمول های صنف اول را برایش تشریح نکند بلکه بحث از صنف نهم یا دوازده هم بکند نتیجه بخش نیست بلکه ویران کننده است.

    این یک کارخرد مندانه محسوب نمی شود بلکه عین بی خریدی یک استاد ومکتب را نشان می دهد. درقسمت دین نیز چنین است. درحالیکه کارناشایسته ازجانب خداوند رواه نیست و نسبت دادن آن به ذات اقدس الهی عین بی خردی است.

     اما درقسمت حقانیت وناجی بودن دین اسلام ونسخ شدن دین یهودیت ونصرانیت باید بحث کرد ودقت نمود.

     دین یهودیت نسخ شده  ناجی نیست:

دین که توسط حضرت موسی از جانب خداوند برای جامعه آنروزو درشرایط وزمان خودش نازل شد، دین آسمانی و حق بودنش جای بحث  نیست وبرای انسانهای آن زمان اطاعت وپیروی کردنش  واجب ولازم  بود. ولی با مرورزمان، برخی  قواعد آن، جنبه  کاربردی خودش را ازدست داند.

وخداوند قانون جدید را توسط حضرت عیسی ارائه کرد که دین حضرموسی با آمدن دین وقواعد قانون حضرت عیسی نسخ اعلام شد. دین حضرت عیسی در شرایط وزمان خودش ازهمان اعتبار  برخوردارولازم العمل  بود.

     ولی دیرزما نی نگذ شت که کتابهای  حضرت موسی وعسی (تورات وانجیل)  توسط انسانهای استفاده جو محفوظ نماند وتحریف شد.

    قبل ازاینکه دین حضرت عیسی نسخ شود توسط دین اسلام کتاب حضرت عیسی از درجه اعتبار وحجیت  ساقط شد.

درشرایط فعلی ازدین یهودیت ونصرانیت کتاب که رویش انگشت اعتماد گذاشته شود، وجود ندارد وفقط دو کتاب تحریف شده که دست  نوشت حواریون است باقی است  وبس.

درقسمت نسخ وعدم ناجی بودن شان خوب است که چنین بیان شود. برای حقانیت وبقای یک دین، لازم وضروری است که حاوی تمام برنامه هاوپاسخگوبه تمام نیازها وراه گشای زندگی درهمه عصرهاباشد.

     لذا درباره بطلان وعدم نجات بخش بودن دین یهودیت ونصرانیت باید گفت:

1-  دین حضرت موسی آسمانی وبرحق بود وکتابش نیز. اما تورات وانجیل فعلی، آن کتاب آسمانی نیست بلکه دست نوشت حواریون است وآنهم اعمال وخصایص حضرت موسی وعیسی را بیان کرده است وبس واصلاپاسخگوبه مشکلات جامعه امروزی نیست.

2-    مطالب موجود درتورات وانجیل فعلی، بیان گر بطلان خودش است که بدو نکته اش اشاره می شود:

  الف- متناقض بودن بعض عبارات موجود،درآن دوکتاب .      ب- وجودبرخی مطالبیکه اصلاباعقل واندیشه بشری سازگاری ندارد.

3-  درخود تورات وانجیل، صحت دین موسی وعیسی بعد اززمانش دیده نمی شود. درحالیکه       بقای یک دین درکتابش باید بصورت آشکارا دیده شود.

   روی این لحاظ دین یهودیت ونصرانیت در زمان بعد از پایان یافتنش کارآیی ندارد وانقلابهای ضد دین را درجامعه بشری بوجود آورده وخواهد آورد.

پس کدام دین؟

                                   اسلام  -  قرآن- پیامبر-  خلفاء:

دین آسمانی بنام اسلام ازجانب خداوند توسط حضرت محمد (ص) برای بشر آمد. اراده خداوند براین قرار گرفت که بعد از سپری شدن دوره های زیاد و رشد عقلانی بشر ازحیث فکر واندیشه وتحمل، باید دین جامع وکامل را ارائه کند تا باشد برای حیات دنیوی وحیات جاویدانی عالم دیگر،   کاربرد اساسی داشته باشد.

بالاترین قواعد آسمانی توسط بهترین شخصیت الهی درجامعه بشری عرضه شد. وادیان قبل نسخ گردید. درشرایط وزمان فعلی وبعد ازاین، یگانه دین که پاسخگوی تمام نیازهای جامعه بشرمی باشد اسلام خواهدبود وقرآن شریف.

درموردحجیت کتاب برحق آسمانی وجاویدانه یعنی قرآن بصورت گذاراء می توان  گقت:

1-    تمام نکات وکلمات  جملات قرآن، همه اش ازخداوند است.درحالیکه دیگران چنین نیست.

2-    ثابت بودن  قرآن اززمان نزولش الی قیامت ازحیث استحکامیت ،کلمات ، جملات وکارآیی.

3-    کتاب جهان شمول برای همه بشر فرا زمانی، فراقومی وفرا نژادی است.

درباره حقانیت و پویائی دین اسلام می توان صدها دلیل ارائه کرد ولی بصورت خلاصه به چند نکته اشاره می شود: (12)

1-    دین اسلام ازکمال نهایی برخوردار است.

2-    یگانه دینی است که ازجاویدانگی برخورداراست.

3-    دین است که احکام واصولش بر وحی استواراست بدو شکل:

                     الف: احکام ثابت براساس خواستهای ثابت انسانها.

                      ب: احکام متغیر جهت پاسخگوئی به نیازهای متغیر بشر.

     4ـ این دین ،اصالت الاباحه رابعنوان اولین اصل پذیرفته است .

 

     دلیل های زیاد است که این مقاله مختصرگنجایش ذکرهمه آنهاراندارد وباید گفت که خواننده گرامی: اگرمیخواهد  به حقانیت یک دین پی ببرد ، مصمم شود و با اراده قوی وعزم راسخ، بپردازد به مطالعه قوانین اسمانی و ادیان آسمانی .

براساس مطالعه وتحقیق،با یدبه هدف پیدا  کردن مسیرحق وحقیقت باید تلاش کردو قد م زد. برای اینکه اکر بدون پژوهش و براساس تقلید، یک راه را انتخاب نمایم، باخطرات زیادی ونواقصی گوناگونی مواجه می شویم .

درشرایط کنونی که بحث بسیارداغ وجدی، در باره تعدد ادیان وجود دارد ،سوالهای زیادی ازسوی مردم مطرح است،ازقبیل سوالهای اینکه،با تعدد ادیان چه باید کرد؟ آیاهمه ادیان حق اند یا خیر؟ وامثال این سوالها، درجامعه ،بخاطرپاسخ به این سوالها چندین گرایش بوجود آمده است:

1-    حصرگرایی وجزم گرایی مطلق.

2-    تکثرگرایی وپلورالیسم دینی.

3-    شمول گرایی.

ولی درکل باید گفت که دین یکی است ازاول الی آخر.وتعدد برای اینست که نیازها وخواستهای بشر باگذشت زمان درحال تغییربوده وفکرواستعدادبشرباگذشت زمان رشد وتوسعه پیدامکند . وقانو زندگی سازبشر،بایدمطابق نیازها ومتناسب با استعدادبشرباشد.

نمونه بارزش، در زمان حضرت عیسی مردم آن زمان ازلحاظ فکری به حدی بودند که کتاب مقدس شان را تحریف کرند. درحالیکه درعصرظهور اسلام اندیشه بشربجای رسید که دیگر قرآن را حفظ کنند وحداقل خود شان تحریف نکنند.

    خداوند پیامبران را متناسب به فکر واندیشه ونیازبشر فرستاده است. وتابه مرحله رسید که بشرمراحل ابتدائی خودش را سپری کرد. خداوند کامل ترین دین را توسط شریف ترین ومتدین ترین انسان بنام حضرت محمد برای نجات بشر فرستاد.

بحث دیگر که امروز بسیار بصورت جدی مطرح است درقسمت فوائید دین در زندگی وتمدن انسانها است که ما بصورت خلاصه بیان می نمائیم:

     فوائید دین وتمدن انسان:

    اگردقت شود بصورت بسیار واضح وروشن دانسته می شود که، تمدن بشری زمانی از استحکامیت وپایداری لازم برخور دار وغنی می شود که از پایه ها  واصولی کمک بگیرد که آن ازکمال نهای برخوردار باشد والا فاقداستحکام خواهدبود. واین یک امر بدیهی است  که یکی ازپایه های تمدن بشری دین وبرنامه های دینی است .

بناءً درپویائی تمدن بشری، باید ازدین کمک گرفت ونه ازهردینی بلکه ازدینی که خودش کامل باشد الا ناقض چون فاقد شی است، معطی شی شده نمی تواند. ویگانه دین که ازکمال مطلق برخوردار است، اسلام عاست . نباءً فقط دین اسلام  می تواند  تمدن بشری را به ارمغان آورده وبه مرحله کمالش برساند.

 دین اسلام چون دارای ویژگیهای ذیل است،باعث رشد وتمدن بشری میگردد :

1-     دارای بالاترین سطح است ازناحیه کیفیت معارف واحکام .

2-    اعتباربخشیدن به عقل بعنوان یکی ازمنابع احکام.

3-    مشروعیت دادن اصل بنام اجتهاد.

4-    اختیارات حاکم اسلامی درامرحکومتداری وسیاستگذاری.

    اختیار حاکم درقسمت حکومت، رهبری وسیاست گذاری به مصالح جامعه بشری ، درحقیقت ردنظریه کسانی است که خودشان رادرجامعه بعنوان  دانشمندان معرفی کرده و تفکرواندیشه خرافی خودشان را که دین ازدنیا وسیاست جدا است درجوامع اسلامی دارند ترویج میکنند.

این یک تفکرغلط است زیرا دینی که درامر دنیا ،سیاست، رهبری وحکومت برنامه بسیارغنی نداشته باشد درحقیقت آن دین، دین نیست ویا ناقص است.

     ودین اسلام هم برای دنیا وهم برای آخرت انسانها، برنامه های  بسیار عالی ودقیق بادرنظرداشت سهولت وآزادی برای انسان دارد. وحاکم اسلامی براساس اصل مشوره که درقرآن شریف صریحاً بیان شده است (وشاورهم فی الامر) برنامه رهبری خودش را  ادامه می دهد.

     خود برنامه های دین وقواعد دین لازمه اش حکومت وحاکم است. برای اینکه خود قواعد ومقررات،حامل ضرورت دارد که آن حامل مجری برنامه هاوقواعد باشد.

خوشبختانه دردین مقدس اسلام یگانه چیزی که بصورت اصل اسلامی پذیرفته شده مسئله حامل برنامه های دینی، می باشد وطبیعی است که حامل شریعت ومفسربرنامه ها، یکسری شرایط ،خصوصیات ویژگیها را باید داراء باشد .

     این امر راهیج یکی ازادیان زنده جهان درنظرنگرفته است . ممکن حاکم را بیان کرده باشد ولی شرایط حاکم را اصلاً توجه نکرده است اسلام است که حتی ازشرائط حاکم اغماض نکرده است و خودیکی ازویژگیهای اسلام است.

ولی باید گفت دین اسلام، حکومت ،برنامه وسیاست میخواهد آنهم مطابق عصر وزمان ونیازبشر. دلیل براین مدعی این است که احکام اسلامی که بدوبخش تقسیم شده ثابت ومتغیر که قبلاً بیان شد بیانگراین است که دین اسلام نمی تواندجدا ازسیاست باشد خصوصا اگرتوجه شود به مسئله صلح، جنگ، قضاوت وجهاد که خود اینها همه  برنام های سیاسی  وحکومتی است وازسوی دیگر رهبر این دین حضرت محمد (ص) است که هم رهبروحاکم وهم سیاست گذاروهم قاضی بوده است.که این رفتارپیامبر درطول (23) سال نشانگرحکومتداری وسیاستگذاری حضرت پیامبر وآنهم مطابق عصروزمان است.

    وحکومتداری پیشوایان دینی همیشه براساس شوراه ومشوره کردن با صاحب نظران وکارشناسان بوده و این مشوره درحکومتداری وسیاستگذری بمعنی این نیست که رهبران دینی چون نمی فهمیدن ولذابادیگران مشوره میکردند بلکه بمنظورمشارکت دادن مردم درعرصه سیاست این کاررامیکردند. مسئله شوراه را حد اکثرازدانشمندان اسلامی ازجمله: شیخ محمد مهدی شمس الدین، مودودی، عبدالقادر عوده وغیره ... عقیده دارند که شوراه برحاکم ورعیت یک امر لازمی وضروری و واجب است. واین اصلی است که جلو استبداد وخود محوری را درجامعه می گیرد. وحاکم مؤظف است که برای آمور علیای کشور با مردم مشوره نماید.

     وبرملت است که باید مشوره درست ،ارائه کند. وجلوخود کامگی حاکم ودولت را بگیرد وازمطالب که بیان شد، دانسته میشود که حکومت براساس شوراه، معنی اصلی اش مشارکت دادن همگانی است درعرصه سیاست. اما درقسمت اینکه آیا حاکم اسلامی ازنظر مشوره دهنده گان واجب است پیروی کند؟ اختلاف است عده ازدانشمندان واجب گرفته وعده دیگرخیر.

که البته باید گفت آنچه درقسمت مصالح علیاه کشور است وحکومت هم ماهیت آن براساس احکام شریعت محوری می باشد نه حاکم محوری که مصداقش درجوامع اسلامی امروزه است واین طرفداران زیادی دارد که حکم محوری معتبراست به نظرمن اگر مشوره حاکم با صاحب نظران وکارشناسان ومشوره آنان باارزشهای اخلاقی ودینی سازگاری داشته  باشد پیروی کردن ضروری است. اگرمشوره دهنده گان کارشناس وصاحب نظرنباشد ومشوره ارائه شده ازطرف آنها،مفیدومعقول نباشد، واجب نیست که حتماً پیروی نماید وشوراه بردوقسم تبارز می کند. البته درجوامع فعلی بشر،که ممکن درقرنهای بعدی متفاوت بشود:

1-    شوراه ومشارکت مردم براساس رأی ونظر که نتیجه اش انتخاب وگزینش مجلس نمایندگان است.

2-    شوراه ومشوره بصورت مستقیم مشارکت مردم وآرأی شان( رفراندوم )

که این مشارکت مردم وشوراه منافع زیاد دارد که  نمونه اش درقبل ذکرشد،  جلوگیری ازخودکامگی  واستبداد حاکم وحکومت است. که یکی از عوامل عقب ماندگی جوامع اسلامی همین تطبیق نکردن اصل بنام شوراه ومشارکت مردم است.

وخود معنی شوراه همان مشارکت ملت  وجامعه درعرصه سیاسی است ،برای تعیین سرنوشت کشور،بعنوان یک فردسهمدارومسؤل درعرصه سیاست ،واین حضورسیاسی، یک مشارکت درست، معقول ومؤثردر پورکردن (منطقه الفراغ) وتصمیم گرفتن به سرنوشت جامعه وحکومت ومنافع عمومی مردم می باشد.

     لب وجوهره دموکراسی، همان حضور مردم واشتراک شان درامر سرنوشت سازی می باشد.  ولی باید گفت که  عده کسانی بین شوراه  ودموکراسی تفاوت قائل نشده  است یعنی دموکراسی همان شوراه وشوراه همان دموکراسی در حالیکه چنین نیست. نه دموکراسی حقیقتاً شوراه است ونه برعکس.

اگرچند شوراه یک راه ومیکانیزم میخواهد وراه تطبیق آن همان دموکراسی است وکاملاً نزدیک ومرتبط باهم است ولی شوراه، دموکراسی نیست برای اینکه: شوراه یک ارزش است وپایه گذار تمدن بشری ،که مغز وجوهره اش اقامه (امر)است درجامعه انسانی. وگرفتن رأی مردم دراین مورد می باشد ودموکراسی، روش است یعنی سازماندهی همین رأی گیری ومراجعه به اراء مردم ومشارکت دادن آنها دراین امر است.

شوراه یک ارزش دینی است  ودموکراسی محصول تجربیات چندین قرن بشر،که درحقیقت راهی است برای مبارزه، با دیکتاتوری واستبداد وخودش میکانیزم جلوگیری ازخودکامگی است.

درکل شوراه یک اصل اساسی و ارزشی است درتمدن بشری ودموکراسی میکانیزم تحقق  شوراه درجامعه بشری می باشد.

درجامعه امروزی بشر، ازشوراه بعنوان  (پارلمان، شورای ولایتی ولسوالی وقریه) یاد می شود. که ازطریق رأی گیری ورأی دهی تمام ساکنین کشور بصورت درست که دموکراسی می گویدبا اشتراک همگانی انجام می شودوهمه مردم باحضوردرعرصه سیاست،درمورد امورمملکتی شان تصمیم می گیرند .

البته رأی گیری ورأی دهی، پروسه اش براساس رأی اکثریت که اسلام مخالف برنامه نیست،صورت می گیرد، ولی مشروط براینکه حق اقلیت بصورت درست وبرابر درنظر گرفته شود والا فلاه.

در مورد دین تاحد ضرورت، بحث شد وقسمتی از رابطه دین و دموکراسی بیان گردید. خوب است که درمورد دموکراسی بحث بیشتر صورت گیرد.

 

بخش دوم

تعریف دموکراسی

 

    درمورد دموکراسی تعاریفی زیادی ارائه شده است، برای اینکه از دموکراسی برداشتهای زیا د شده  است وبراساس آن برداشتها تعاریف ارائه شده است.

دموکراسی درلغت: از دو واژه یونانی گرفته شده است:

1-  دموس، به معنی مردم. 2- کراسیا ، به معنی قدرت. که براثرسپری کردن تحولات زیاد تاریخی ، امروز بمعنی (قدرت مردم) می گویند.

دو دیدگاه وبرداشت درمورد دموکراسی وجود دارد :

1-    دموکراسی ارزش است

2-    دموکراسی روش است

اگردموکراسی را ارزش بگریم، بعنوان یک اصل قدعلم کرده وتمام برنامه های دیگر سیاستی وحکومتی باید براساس آن سنجش شود .

اگر دموکراسی را روش بدانیم ،بعنوان  یک میگانیزم سیاستگذاری وحکومتداری  استفاده می شود  واصول اساسی ومعیار، چیزدیگر است. ولی درکل نظریه  اکثریت براین است که دموکراسی  بعنوان یک روش حکومتداری وسیاست گذاری است نه ارزش . که دراینصورت می توان چنین تعریف کرد: دموکراسی روش حضورهمگانی مردم ،درعرصه سیاست ،بمنظور تعیین سرنوش سیاسی کشورمی باشد .

 

     تاریخ پیدایش دموکراسی:

    درمورد اینکه دموکراسی، بعنوان یک روش بهتر حکومتداری وسیاستگذاری ومشارکت مردم وسهم گیری آنهادرسرنوشت سیاسی کشور،بصورت رسمی، درتاریخ ثبت شده باشد، نظریاتی ذیل مطرح  است:

1-    عده ای گفته اند این نظریه ، دریونان باستان پیداه شده است.

2-    عده  ای دیگرگفته اند که مهداصلی دموکراسی، شرق زمین می باشد.

3-    جمع دیگری می گویند: هردونظرقبلی درست  نیست بلکه دموکراسی درجامعه اروپای بوجودآمده است .

اما درکل می توان گفت که دموکراسی ، یک تجربه تاریخی بشراست که بعنوان یک روش برای مهارکردن قدرتهای خود کامه استفاده میگردد ، تااینکه  توده های مردم وملت درحکومت وسیاست سهم داشته باشد.

واین روش آنقدر نام وآوازه کشیده که حتی مخالفان سرسخت آن، مانند حکومت های شاهی ، سوسیالیستی و کمونیستی نیز خودشان را دموکراتیک قلمدادمیکنند. بناءً رابطه دین ودموکراسی امربدیهی وضروری وانکارناپذیراست درجامعه انسانی وحالاباثبوت وجودرابطه میان آن دو، سوال اصلی بحث را مطرح میکنیم که رابطه دین و دموکراسی ، چگونه است  ؟.

       باتوجه به فطری بودن دین و اینکه دین یکی از ضروریات زندگی انسانی است ونیزباتوجه به  فوائید عالی دین درحیات بشری وحقانیت دین اسلام، این سوال مطرح می شودکه : دین اسلام یک امر الهی وآسمانی است ولی دموکراسی برخواسته ازجوامع غربی ، آیاآن دموکراسی، بادین سازگاری دارد یا خیر؟

    دموکراسی بعنوان میکانیزم بیرون رفت از استبداد، دارای اصول وارکانی است که برای پاسخ به سوال اصلی مناسب است ارکان دموکراسی را بررسی ورابطه اش را با دین تحقیق نمائیم.

ولی درجواب سوال اصلی می توان گفت که در تمام ارکان دموکراسی واصول دموکراسی ، دین رابطه کامل واساسی دارد ونقش دین بصورت اساسی ومشهود نمایان است وبلکه برنامه های دین فراتراز دموکراسی، تمام مسایل زندگی بشر را درنظرگرفته است. بناءً رابطه  جدی بین دین ودموکراسی وجود دارد.

 

اصول وارکان دموکراسی:

 

1- اصالت فرد:  در دموکراسی جدید، بخصوص در دموکراسی لیبرال، فرد بعنوان یک اصل درنظرگرفته شده است وبراین عقیده هستند که تمام فعالیت های دولت دموکرات وجامعه که دموکراسی درآن حاکم است، باید تأمین سعادت افراد انسانی باشد. اگرافراد انسانی از اهمیت درجه اول در دولت برخوردار نباشد دیگر آن دولت، دولت نیست ودر حقیقت دموکراسی وجود ندارد. اگربخواهیم جامعه را اصلاح نمائیم باید روی افراد تکیه نمائیم واصلاحات راازافراد  شروع کنیم وحتی می گویند: درتمام عرصه ها فرد اصل است و جامعه واجتماع اصلاً وجود ندارد بلکه اعتباری وفرضی ا ست. آنچه که واقعا وجود دارد فرد است  وباید درخدمت فرد بود.   وهرچه فرد در زندگی خصوصی واجتماعی خویش بخواهد بایدحمایت شود، مشروط براینکه مزاحم دیگران ونقض حقوق دیگران نباشد واین عین دموکراسی است.

رابطه د ین درمورد اصالت فرد ،با دموکراسی:

     دین اسلام بعنوان بهترین دین وکاملترین دین درمورد فرد انسانی،  برنامه های دقیقی را ارائه کرده است واعلام میکندکه فرد، درجای خودش اصالت دارد و بعنوان یک اصل قدعلم میکند. که موارد زیاد است.

وخواسته است بادرنظر داشت رأی فرد واصالت فرد، اهمیت خاص افراد انسان را بیان کند ونیز به جهت رشد استعدادهای افراد بشر،ا صالت راازآن افراد دانسته تا باعث رشد و رسیدن افراد بشر،به کمال گردد.

برنامه های دینی می گوید افراد انسان می تواند آذادوهرقسمیکه دلش می خواهد زندگانی کند، مشروط براینکه باعث نابودی شخصیت انسانی خودش ودیگران نگردد. ولی دین اسلام با درنظر گرفتن اصالت فرد، اصالت جمع را نیز بیانکرده است  وگفته است، اگر هدف، رسیدن انسان به کمال و سعادت باشد نیل به این هدف  اساسی درسایه زندگی فردی میسرنیست وفقط درسایه زندگی اجتماعی وجمعی میسراست .

     پس هم فرد درجای خودش اصالت دارد وهم جمع  بعنوان یک اصل انکار ناپذیروموثردررشدوترقی افرادجامعه مطرح است .

     نقض رکن اول دموکراسی نسبت به برنامهای دینی:

دانسته شد که دموکراسی قائل به اصالت فرد است ودین قائل به ا صالت فرد واجتماع.

دلیل نقض دموکراسی لیبرال که اولین اصل ازصولش، اصالت فرد است این است که درحقیقت  یک واقعیت کاملاً معلوم ومشهود راانکارکرده است که آن عبارتست از جامعه وزندگی اجتماعی . چون یکی ازاموری که برخی اندیشمندان بعنوان یک امرفطری پنداشته اند،مساله زندگی اجتماعی است که ازآن تعبیرات مختلف (انسان مدنی بالطبع است ویاانسان اجتماعیاباالطبع است ) شده است ومی توان گفت که اگرزندگی اجتماعی، یک امرطبیعی هم نباشد،حداقل یک امرضروری دررشدوشکوفائی وتکامل افرادبشری هست و وجود دولت ها وافرادمتخصص دربخشهای  اموری هستند که افرادبشری به انهانیازمندند ودرکل رفع نیازهای جامعه بشری فقط درسایه اجتماع قابل حل است  وانسان ضرورت دارد که برای رفع آن نیازها، تن به یک زندگی اجتماعی بدهد. لذا زندگی اجتماعی یک واقعیت و حقیقت است و زندگی اجتماعی درعرض زندگی فردی بعنوان یک رکن اساسی وبال صعودبسوی تمدن بشری است وبرای سیرو صعودبسوی قله های رستگاری، رشد، تکامل وپیشرفت دوبال اساسی بنام زندگی فردی وزندگی اجتماعی ضرورت است، اگریکی از بالها نباشد پرواز کردن بسوی پیروزی محال است.

 2- برابری:  رکن دیگری دموکراسی، برابری است ومی گوید انسان در انسانیت خودش با همدیگرحقوق مساوی دارند وهیچ یکی بردیگری برتری وتقدم ندارد. درعرصه سیاست وحقوق همه شهروندان در برابر قانون نیز مساوی ا ند و دموکراسی زمینه مساوی سازی را برای انسانها فراهم می کند.

    وجالب هم است واقعاً چون درجامعه ای عدالت پیاده می شود که برابری وجود داشته باشد. اگربرابری نباشد درعوض تبعیض باشد دیگر ازعدالت خبری نخواهدبود.

 

رابطه دین و دموکراسی درمورداصل برابری:

   در دین اسلام اگر دقت شود ازمتن آن اصل بنام برابری دانسته میشود که می گوید: (فرق بین عرب وعجم نیست مگر بتقواه ) یعنی عرب وعجم سیا سفید وتمام انسانها وبشر با همدیگرفرق ندارند وبرابر اند ولی تفاوت در کجاست وملاک برتری وتقدم چیست ؟ هرکه تقواه بیشتر داشته باشد ازعظمت بیشتربرخورداراست. برای اینکه خوداگر رعایت شودوملکه تقوادرافرادانسانی بوجودآید خود باعث پیدایش واستقرارعدالت وبرابری دربین انسانهامیگردد .

     مااگربه  رفتار رهبراین دینی وجانشینان آنها توجه داشته باشیم و بررسی نمایم سراسری زندگی ورفتارشان پور از برابری است حضرت پیامبر(ص) می آید درعرصه سیاسی پسربچه دوازده ساله را باانسانهای تنو مند وپرقدرت دریک صف قرار می دهد درحالیکه درجامعه امروزی که داد ازبرابری میزنند، برابری آن فرد تنومند وسرمایه دار، با یک بچه دوازده ساله فقیر ننگ حساب می شود .

     رهبری دینی دیگر، وقت بیت المال راتوزیع میکند، بطور برابر ومساوی وبدون  تفاوت، برادرش صدا بلند می کند، من برادر تو هستم و ازچشم نابینا، امید وارم حق بیشتری به من بدهی، رهبردینی، صدا میکند برادرمن، نزد من بیا ودست دراز کن تا سهم شمارا بدهم وقت برادر دست دراز میکند آهن داغ بدستش می گذاردو فغان ونعره برادر بلند میشود، برای برادرش می گوید تاب وتوان این آهن داغ را نداری آیا توان وتاب سوختن درآتش جهنم را داری؟!  این برابری و مساوات است این دموکراسی حقیقی است که عالم باید درس بگیرد.

       پیامبر بلال حبشی را همانند سلمان، دریک قطار وردیف قرار میدهد وخود نشا  نگر  برابری است.

بناءً رابطه ای بسیار نزدیک وتنگاتنگ بین دین ودموکراسی ،درمورداصل برابری وجود دارد.        برابری دینی ازفرامین الهی است که چندهزارسال قبل دربین جامعه بشری عرض وجودکرد وبرابری دموکراسی یکی ازتجربیات بشردر قرنهای گذشته بوده که بخاطرفرار از نابرابریهای ظالمانه ومستبدانه  .

3- آزادی: یکی دیگر ازارکان دموکراسی آزادی است. درواقع دموکراسی که آزادی نداشته باشد آن دموکراسی نیست بلکه عین استبداد است. آزادی که لیبرال درنظر دارد این گونه است (آزادی بشر،باید مطلق باشد مگراینکه به آزادی دیگران خدشه وارد کند.) درمورد تعریف آزادی نظریه های گوناگون ارائه شده است ولی آنچه درکل ازتعریفات وبیانات استفاده می شود،آزادی که  دردموکراسی بعنوان یک اصل اساسی مطرح است  یعنی آذادی بدون قید وشرط فقط با داشتن یک قید که ضرر به دیگران نباشد.

رابطه دین با دموکراسی درموردآذادی : دین مقدس اسلام عین آزادی است . قرآن کریم بعنوان قانون اساسی دین می اید وباصراحت بیان میکند که (اکراه واجبار دردین وجود ندارد) اولین کلمه اسلام بانفی هر استبداد شروع میشود که معنی اش دادن آزادی برای انسان می باشد اما آزادی مطلق نه، زیرا آذادی مطلق درهیچ دین ومکتبی قابل قبول نیست و آزادی ازداخل خودش قیدوشرطی را دارا می باشد که هیچگونه منافات با اصل آزادی ندارد ودانشمندان براین عقیده اند که آزادی، بین بی بندباری وبرده گی، که این دو مخالف با فطرت انسانی است قرار گرفته است. درحقیقت همان حالت وسطی را بیان می کند که نه افراط ونه تفریط ، بلکه حد وسط که این یکی از آموزه های دینی است وامت اسلامی رابه عنوان امت وسط معرفی میکند.

بناءً دین، مخالف آزادی نیست بلکه موافق بوده وبرای پیروانش توصیه مبارزه علیه استبداد وظلم را می نماید.

خود عمل پیامبر در دوران حکومتش، نشانگر اصل بنام آزادی است. آزاد سازی برده ها یکی از برنامه های مهم دوره حکومت پیامبر است. درکل می توان گفت ، بین دین و دموکراسی رابطه تنگاتنگ وجود دارد.

انواع واقسام آزادی در دموکراسی :

الف: آزادی عقیده. دموکراسی  میگوید اگرواقعاً دموکرات باشیم باید عقیده خود را بصور جزمی گرفته واز دیگران را دفع نکنیم. بلکه یکنوع آزادی  عقیده باید درما حکومت کند والا دموکراسی معنی ندارد.

     آزادی عقیده یعنی آزاد بودن عقایدگوناگون واحترام به عقایددیگران درجامعه . واین باعث بقای اقلیت های دینی ومذهبی می گردد.

      معنی عقیده اینکه: آنچه در ذهن  وروان انسان گره وپیونده خورده باشد. واینکه منشأ این عقیده چیست؟ باید گفت بیشتر ازدوچیزنمی باشد: یاناشی ازخرافات است، یاناشی ازتعقل وتفکرواندیشه سالم.

دموکراسی می گوید درعقیده خود آزاد می باشی ولو آزادی ، ناشی ازخرافات باشد. دیگران حق تجاوز به عقیده شما ندارد.

رابط دین با د موکراسی درمورد آذادی عقیده :

در دین مقدس اسلام اگر دقت شود بخوبی دانسته میشود که آزادی عقیده وجود دارد. (قرآن صریحاً استبداد درعقیده داشتن را نفی میکند.) یعنی کسی که عقیده غیر دینی داشته باشد حاکم اسلامی بخاطر عقیده اش نمی تواند اورامجازات کند ولی زمانیکه از عقیده غیردینی خود، تبلیغ کرد،حاکم بجرم تبلیغ عقیده ای خرافی، می توانید مجازات کند. لذا دانسته میشود که دین رابطه اش با آزادی عقیده روشن وشفاف ومثبت است.

ب: آزادی بیان. دموکراسی می گوید باید صداهای موافق ومخالف بلند باشد وکسی حق ندارد که صدای مخالف را نابود کند واین آزادی را از آن سلب نماید. که می توان گفت جوهره دموکراسی آزادی بیان است. ماده (9) قانون حقوق بشر درهمین مورد اختصاص داده شده است. اما اینکه آزادی بیان بصورت مطلق است یا باشرایط وقیودی؟ دراین مورد حد اکثر ازدانشمندان گفته اند که آزادی بیان با  عده شرایط پذیرفته است ونه بشکل مطلق.

    آزادی بیان زمانی مشروع است که مخالف مصالح ملی ونابود کننده شخصیت دیگران نباشد وباعث ترویج مسائل خرافی نگردد.

رابطه دین با دموکراسی درموردآذادی بیان : در آموزه های دینی خداوند می گوید (مابرای انسان، بیان،آموختم )نشانگر این است که بیان کردن یکی ازجمله داده های الهی است، وکسی حق ندارد که از انسان بگیرد مگر درموارد خاص. بیان است که باعث ترقی وپیشترفت انسان می شود. آزادی بیان یکی از مسائلی حیاتی درجوامع انسانی است که دراین مورد دین ودموکراسی همسوه وهم نظر است.

ج: آزادی مطبوعات : یکی ازارکان بسیارمهم دموکراسی آزادی مطبوعات ونشرات است. انسانها آزاد است که افکار واندیشه های خودشان را ازطریق مطبوعات و وسایل نشراتی بدست نشربسپارد. البته درقسمت نشرات ومطبوعات باید گفت که، مطبوعات ونشرات یکی از وسایل بسیار بزرگ تبلغاتی ودرحقیقت زبان و بیان یک دولت واندیشمندان است. درکشوریکه داد ازدموکراسی سرداده میشود اگر آزادی مطبوعات وآزادی نشرات نباشد درحقیقت در آن کشوردموکراسی وجود ندارد.

رابطه دین با دموکراسی درمورد آزادی مطبوعات :  در دین اسلام که اکمل ادیان الهی است درآن حرف از(قلم) به میان آمده ، حتی به آن سوگند یاده شده ازطرف خداوند،زیرا قلم دردین اسلام  ازقداست اساسی برخورداراست. البته قلم درحقیقت، وسیله ای برای نشرات ومطبوعات است وبرایش اهمیت  بس بزرگ قرار داده شده است. واین خودش نشان آزادی نشرات ومطبوعات دردین مقدس اسلام است. اگردقت شود تاریخ انسانهای قبل ازخط وبعد ازخط ، کاملاً متفاوت است. وخط نوشتن ونشرات خودش یکی ازارکان تمدن بشر به حساب می آید. کاشف خط درجامعه بشری یکی از سفیران الهی است درحالیکه دین اسلام اکمل آن ادیان گذشته الهی می باشد بطریق اولی، آزادی مطبوعات را درنظرگرفته است. وکسی حق ندارد مزاحم بشود مگر درموارد که نشرمطالب ضد دینی باشد. برای اینکه نشر مسائل ضد دینی درواقع برای نظم عمومی ضربه وارد میکندو باید جلوگیری شود وحتی در مواردی باید مجازات شود.

بناءً دین ودموکراسی ، درموردآزادی مطبوعات ونشرات نیزارتباط تنگاتنگ دارد.

4 ـ تفکیک قواه: یکی ازاصول اساسی دموکراسی ، مسئله تفکیک قواه است وخصوصآً درشرایط امروز. اولین کسی ازلحاظ تاریخی ، بحث تفکیک قواه را بیان کرد(منتسکیو) بود و تفکیک قواه بدین معنا است که یک دولت دموکراتیک باید قوه قانونگذاری (پارلمان) مشخص وقوه قضائیه مشخص وبصورت جداگانه ونیز قوه مجریه ای معین که به آن حکومت گفته می شود،داشته  باشد. اگراین سه قوه بصورت مشخص نباشد، دیگر دموکراسی وجود ندارد ومسئله مشکل آفرین است اگرچه بحث اینکه رابط دین وقواه باهم چگونه باشد؟ ومنشأ صلاحیت هایش ازگجاست؟ ومباحث دیگری که وجود دارد ،ضرورت به بحث نیست وفقط باید گفت که اصل این بحث مهم واساسی است که خود وجود سه قوه وآنهم بصورت مشخص با صلاحیت ها ومسؤولیت ها، چگونه است؟

 دین وبحث تفکیک قواه: اصلاً بحث ازتفکیک قوا،یگانه هدف آن ایجاد نظم وخدمات عمومی  ورسیدن بشر، به گشمده خودش، یعنی عدالت است. چون قوه قانونگذار،باید به صورت مشخص، به امرقانونگذاری خودش، رسیدگی کند وقانونی را ارائه کند که باعث برپا شدن عدل وعدالت دربین اجتماع شده وباعث احقاق حقوق همه جامعه گردد. وقوه مجریه قانونی را که قوه مقننه تصویب کرده است باید اجراء وازخطوط مرزی کشور بصورت درست دفاع ومحافظت کند. و حکم قوه قضائیه رادرمورد مجرمین، تطبیق واجراکند. وقوه قضائیه طبق تشخیص خودش دعاوی ومسایل قضای کشور را،براساس قوانین نافذه کشور انجام دهد. درکل هرسه قوه به همکاری همدیگر، مردم وکشورشان را به صلح، ترقی ،تکامل وقانونمندی برسانند.

    وبه کرات ومرت اشاره شدکه یگانه هدف دین ،رسانیدن انسان به مرحله کمال مطلوب است. ویکی اززمینه سازهای نیل بشر،به رشدوکمال، وجودنظم اجتماعی است ونظم اجتماعی، بوجونمی آید، مگرباوجودتشکیلات موفق که دارای قوای سه گانه باشدا.

دین اسلام برنامه های بسیار عالی دراین مورد، هم درعرصه اجرائیه وهم درعرصه مقننه وهم درعرصه قضاء دارد. وبیشترروی قوه اجرائیه تکیه کرده است و بصراحت می توان گفت که هیچ حکومت دموکراتیک منهای دین، از آن غنامندی که دین اسلام دارد،برخوردار نیست وبرخی شرایط را درنظرنگرفته است . وهمانطور درمورد قوه قضائیه نکاتی دردین بیان شده  که اگر پیاده وتطبیق شود، ریشه بی عدالتی  درجهان خشکانده خواهدشد ودرقسمت مقننه که یگانه راه حل مشکلات جامعه بشری همین مورد است، برای اینکه مجریه وقضائیه دربرنامه کاری خودشان همان قانونی را که قوه مقننه  تصویب کرده است ،اجراء کرده ومعیارصدورحکم قرارمیدهد. که دین اسلام آمده چیزی را بنام اجتهاد بیان کرده است که واقعاً حد اکثرمشکل جامعه بشری درعصرغیبت، از این طریق حل می شود.

     بناءً رابطه بسیار نزدیک وجوددارد بین دین ودموکراسی، درقسمت تفکیک قواه غنامندی بیشتر دین،دراین مورد احساس میشود.

5- قانون اساسی: اصل پنجم ازاصول دموکراسی، قانون اساسی است که درتعریف قانون اساسی  گفته شده :( مجموعه قواعد ومقررات که مدون یاغیرمدون بوده وازسوی مرجع ذی صلاح، به منظوراستقرار، انتقال واجراء قدرت، تصویب گردیده است ) البته بایدتوجه داشت که یکی ازمباحث بیسیارعمده واساسی، بحث ازحقوق شهروندان یک کشوراست ودموکراسی میخواهد حقوق شهروندان به وجه احسن آن رعایت شود وچیزیکه حقوق افراد را درنظرگرفته است حقوق مدنی است درحالیکه حقوق مدنی پایه واساس اش، قانون اساسی است که همه جوانب را درنظرگرفته است. لذا اگر قانون اساسی نباشد وآنهم بصورت دموکراتیک که حقوق همه را درنظرگرفته باشد، دیگر قانون مدنی نیست ودرنتیجه، بی عدالتی درقسمت حقوق شهروندان روخ خواهدداد.

رابطه دین باقانون اساسی دموکراسی:

 البته درکل باید گفت قانون اساسی غنی است که تمام حقوق جامعه شیوه استقرار، انتقال واجراء قدرت را درنظرگرفته باشد که درحقیقت همان برنامه کامل برای زندگی افراد واجتماع انسان را دارا باشد والا ناکافی است وخداوند برای حل مشکل زندگی بشرقانون اساسی فرستاده است که جاویدانه ودرعین حال ازکمال نهای برخوردار است.

    قرآنکریم خود قانون اساسی است که فوق همه قانونهای اساسی موجود در کشورها است  و  پیشرفته ترین قانون هم  هست . اما اینکه بصورت مشخص و واضح بصورت بیان ماده قانون مروج درشرایط امروزباشد، کلید همین بحث، وجود مجتهدان دینی دانشمندان ومتخصصین علم حقوق اند که باید احکام دینی راتقنین نمایندوبه جهت آسان شدن مراجعه به قوانین الهی احکام الهی رابه شکل موادقانونی بیان نمایند. پس درموردقانون اساسی، دین وموکراسی سازگاری کامل دارد وبین آن دومشکلی نیست البته بایدتوجه داشت که، پویائی ازآن قواعد ومقررات دینی است برای اینکه ازمنبع الهی سرچشمه گرفته است.

6- رعایت حقوق بشر: اصل ششم دموکراسی که امروزه طرفداران دروغین زیادی دارد رعایت حقوق بشراست دردموکراسی. درتعریف حقوق بشرباید گفت که: (مجموعه قواعد حقوقی که برای انسان ازحیث که انسان است درنظرگرفته باشد) است. درشرایط امروزه درهرجاکه حقوق بشرنقض شده است درواقع دموکراسی نابود وسرنگون گشته است. لذا یک رکن اساسی دموکراسی، رعایت حقوق بشراست.

رابطه دین بادموکراسی در باره رعایت حقوق بشر:

 هدف حقوق بشراگر واقعاً رعایت کردن حیثیت انسانی باشد وحفظ کرامت انسانی که این نکته را دین بسیار بصورت واضح وروشن بیان کرده  ودرنظرگرفته است. خداوند می گوید: (ماتاج کرامت وعزت برانسان دادیم). واگرواقعاً د قت شود تمام برنامه های دینی بخاطرانسان وانسانیت است  اگرکتاب می آید، اگرپیامبر وسفیران الهی می آید همه اش برای حفظ کرامت وحیثیت انسانی است. ودین و برنامه های دینی همه اش اگرواقعا دقت شود، برای رعایت حقوق انسانها وبشریت است. بناءً حقوق بشری که بر مبنای رعایت حقوق انسانی افرادبشر ازحیث انسان بودن باشد، دین کاملا تایید می کند وسازگار است. نه آن ادعاهای دروغین غربی که هدف اصلی شان زیرسؤل قراردادن انسانیت انسان است .

دراسلام  رعایت حقوق انسانی دیگران، یکی ازشرایط متدین بودن ومسلمان بودن است که اگر رعایت نشود درحقیقت مجرم محسوب میشود وازسوی حاکم اسلامی باید طبق جرم آن مجازات شود.

دانسته شد که ارکان دموکراسی کدام ها است؟ ونیزمقایسه وبررسی شدرابطه دین ودموکراسی درموردهمه آن ارکان واصول وبه اثبات رسید که دین ودموکراسی به معنی صحیح کاملاویادراکثرموارد باهم وسازگار است.

 

بخش سوم

 

نتیجه بحث

 

     دربخش اول مباحث درباره دین ودرقسمت دوم شناخت درباره دموکراسی وبررسی ارکان ومقایسه آن با مسایل دینی بحث وبررسی نمودیم مناسب است دربخش سوم نتیجه بحث را بیان نمایم.

سوال اصلی بحث چگونگی رابطه بین دین ودموکراسی بود که تقریباً دربخش اول ودوم تاحدی جواب گفته شد. اما جواب که مشخص وروشن باشد چنین خواهد بود:

رابطه بین دین ودموکراسی ازمباحث بسیار جدی است که عده از دانشمندان قائل به بودن رابطه بین دین ودموکراسی اند ولی عده دیگری قائل به عدم وجود رابطه اند. اما ازتحقیقات وبررسی های انجام شده، دانسته شد که دین ودموکراسی باهم مرتبط است وسازگاری دارد.

    امروزه وجود هیچکدام ازآنها ،قابل انکار نیست واز لازمه زندگی بشراست. دین برای رشد وترقی وتکامل بشر درهر عصر وزمان آمده است وبا اصول کلی وشفاف دموکراسی که ازجمله مسائل تجربه شده چند هزار ساله بشری جهت مبارزه علیه ظلم وبیداد گری است وآن نیزدرحقیقت در راستای تکامل بشری قد علم کرده است،هماهنگی وسازگاری کامل دارد. پس هدف اساسی هردویکی است یعنی کمال انسانی وتحقق عدالت درجامعه بشری.

دین بعنوان یک اصل درزندگی انسان بحساب می آید ودموکراسی بعنوان روش  تطبیق  برنامه های دینی وشیوه های مبارزه علیه ظلم لذا روش باید براساس اصل انجام داده شودهیچگاه روش نمی تواند مغایرت بااصل داشته باشد.

     باید خاطرنشان کرد که دموکراسی لیبرال غربی، درحقیقت دموکراسی نیست وباچالشهای زیادی روبرواست ازجمله چالشهای آن ، می توان تعارض ارکان دموکراسی رابیان کردچون آذادی مطلق بابرابری تعارض دارد . لذا برای نجات جامعه بشری ازظلم واستبداد درشرایط وجهان امروز که قرن 21 است کارساز ومفید نیست.

     دموکراسی لیبرال غربی درآینده نزدیک خواهد ازهم فروپاشیدو براساس رشد فکری  بشرچاره ندارد جزاینکه ازدموکراسی بعنوان روش واز دین رابعنوان اصل کمک گرفته وپیروی نمایند. نه برعکس.

     بجاه است که بگویم درافغانستان چگونه می شود دموکراسی را نهادینه کرد؟

باتوجه به ظرفیت جامعه شناختی افغانستان وسطح فرهنگی آن ،به نظرمن چندین راه برای نهادینه کردن دموکراسی وجود،دارد ازجمله :

1-  تلاش درجهت بالاه بردن سطح فکری وعلمی درافغانستان. که البته روشهای زیاد است ازجمله معلومات نسبی درمورد قانون اساسی افغانستان که واقعاً دراین مورد کارساز است ومسابقات علمی دراین  مورد ونشرمقالات وکتوب علمی.

2-  به اجراء گذاشتن وعملی نمودن دموکراسی بصورت تدریجی درافغانستان. که دراین مورد بازهم واقعاً اگر قانون اساسی فعلی تطبیق شود کاملاً کارسازاست ونتیجه بخش.

دو روش قبلی که درخود ممکن تفصیلاتی زیادی دارند، درنهادینه کردن دموکراسی در افغانستان کارساز ونتیجه بخش است .                                                                                              (1388.2.22)

 

 

یادآوری(مدیریت سایت):  مطلب فوق بیانگر پالیسی سایت دیدگاه نیست، بلکه نظر نویسنده ی مطلب می باشد.

(الحمدالله کما هواهله)

پایان

پانوشت

 

(1) قرآن کریم ، سوره بقره  آیه 30.

(2) قرآن کریم ، سوره لقمان  آیه 20.

(3) قرآن کریم ، سوره مؤمنون آیه 14.

(4) قرآن کریم ،سوره حجرآیه 29.

(5) قرآن کریم ،سوره بقره آیه 257.

(6) قرآن کریم ، سوره روم  آیه 30.

(7) سیردرتعالیم اسلام .

(8) احیای فکردینی دراسلام .

(9) مذهب درشرق وغرب .

(10) فائده ولزوم دین .

(11) جهت معلومات بیشترمراجعه شودبه :

ـــ ادیان درجهان امروز، رابرت ویر، مترجم : دکتوررحیم گواهی .

ـــ آشنائی باادیان بزرگ ، حسن توفیقی .

(12) جهت مراجعه شودبه :

ـــ قرآن یاسنداسلام ــ ایة الله العظمی محسنی .

ـــ ویژگیهای کلی اسلام ــ دکتوریوسف قرضاوی .

فهرست منابع

 

(1) قرآن کریم .

(2) آصفی،محمدمهدی،اندیشه سیاسی اسلام ،ترجمه :سرودانش،ثقلین ،1384.

(3) بی آزارشیرازی،عبدالکریم ،قرآن وطبیعت چ/دوم ،1349.

(4) بلاغی غزنوی ،حیات الله ،درآمدبردموکراسی ،قم :انتشارات قم ،1382.

(5) توفیقی ،حسین ،آشنائی باادیان بزرگ،تهران: سمت ،چ/9/1385.

(6) جوادآملی ،عبدالله ،دین شناسی ،قم :مرکزنشراسراء،چ/4/1385.

(7) حجازی ،فخرالدین ،نقش پیامبران درتمدن انسان ،تهران :بعثت ،چ/16/1360.

(8) عظیمی ،محمداکرم ،دین ودموکراسی ،کابل :مرکزمطالعات وتحقیقات راهبردی ،چ/2/1382.

(9) غزالی، ابوحامد،احیاءعلوم ا لدین،تهران :مهر،چ/3/1387.

(10) قرائتی ،محسن ،اصول عقاید،تهران :مرکزفرهنگی درسهای ازقرآن ،1384.

(11) محسنی ،محمدآصف ،قرآن یاسنداسلام .

(12) محمدی ،عبدالعلی ،حقوق اساسی جمهوری اسلامی افغانستان ،کابل :خاتم النبیین (ص)، 1387 .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                                 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط عبدالوحید محمدی در پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390 و ساعت 18:6 |

 

انتخابات؛          دانستنی ها،             بایسته ها

رومان

پیشینه تاریخی انتخابات:

۱ -  پیش از عصر روشنگری، همان طوریکه بلاهای طبیعی، آفات، سیلاب ها، تغیرات اقلیمی وامراض ورنگ و پوست، قدری و طبیعی بودند، فرمان روایان وحاکمان نیز در اکثر جوامع خارج از اراده مردم تحمیل می گردیدند.

بلاخره مردم، درپی مبازرات دامنه دار توانستند بخشی ازصلاحیت ها را در زمینه های مالی و مالیاتی به رایزنی انتقال دهند و سرانجام دستگاه های حاکمه، با تحول وسایل تولید و توسعه تجارت، قوت گرفتن سرمایه داری شهری ورشد تقاضاه در جهت مشارکت در تصمیم گیری ها، تن به جاخالی کردن و شناخت این مطالبات دادند.

۲ – باآنکه نمونه های انتخابات کاملا ً ابتدایی و دخالت مردم در گزینش مسوولان در یونان باستان به چشم می خورد، اما مفهوم تطبیقی آن، به عنوان اصول به ابزار قدرت و اینکه مردم در تعیین متصدیان، صلاحیت تعیین کننده داشته باشند، پدیدۀ جدید است. بامطالعه تاریخ سیاسی انگلستان، اولین بارسنگ بنای انتخابات نزدیک به روش های امروزی، در بریتانیا گذاشته شده است. بانظر داشت تحولات فوق، انتخابات نماینده گان مطرح گردید و موافقه به عمل آمد تا نماینده گان سرمایه داری صنایع، تجارت، روشنفکران و دارنده گان مشاغل آزاد به پارلمان بریتانیا راه یابند.

۳ -  استقرار حقوقی وسیاسی انتخابات درقرن های هفدهم و هژدهم انجام یافت. قبل ازین، اندیشه های ژان ژاک روسو و همفکران وی، اعمال مستقیم قدرت توسط مردم و اصل حاکمیت مردم را برمبنای « قرار داد اجتماعی » توصیه می نمودند. اما بنا بردلایل متعدد از جمله عدم امکان جمع آوری تمام مردم زیریک چتر تصمیم گیری ها وقانون گذاری، هراس اندیشمندان از سپردن قدرت به دست مردم غیر آماده شهرها ودهات، فکر حاکمیت ملی که اعمال غیرمسقیم قدرت توسط نماینده گان انتخابی مردم را در قبال داشت قوت بیشتر گرفت. البته این امر هم ازدیگاه تئوریک وهم از نظر عملی، پذیرفتی به نظر رسد.

امروز با نظر داشت بعضی استثناها، شیوۀ غیر مستقیم اعمال قدرت تقریبا ً در اکثریت قریب به اتفاق ممالک دنیا رواج دارد. مهم این است که بزودی جای وراثت ها، انتصاب ها را گرفته و سایر شیوه ها را یا در خود منحل گردانیده یا بطور کلی در حاشیه قرار داده است.

۴ -  منظور از بحث انتخابات در واقع و درحال حاضر دو گونۀ آن است: یکی انتخاب رئیس دولت – کشور- عمدتا ً رئیس جمهور و دوم انتخاب اعضای پارلمان یا شورای ملی که هدف از آن قوۀ مقننه میباشد. درین موارد توضیحات مفصل در بخش های آینده ارائه می شود.

اهمیت دیگر انتخابات در آن است که هر شخص واجد شرایط رای دهی بمثابه شهروند مسوول وذی سهم در سرنوشت آینده کشور، درواقع به رقم زدن چند و چون حیات ملی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی کشور خویش می پردازد. بنابرآن رای دهی یکی از پروسه های مهم  دقت طلب انتخابات است، ورای دهنده در هر دو انتخاب به نحوی درموفقیت وعدم موفقیت انتخاب شونده گان ذیدخل اند. به عبارۀ دیگر انتخابات، مسوولیت وارتباط دایمی وموثر متقابل برای انتخاب شونده گان و انتخاب کننده گان ایجاد میکند. ایفای این مسوولیت از جانب انتخاب کننده نماینده گان ملت اند، صورت می پذیرد. درعین حال روابط قوای مجریه با مردم از راه شوراهای محلی یا مشاوره های غیر از شورای ملی نیز امکان پذیر است.

۵ – موضوع مهم پذیرش کارکردی و موثریت اندیشه نماینده گی می باشد. این امرریشه در حقوق مدنی دارد. به این معنی که اراده نماینده قانونی یا عضو شورای ملی در اصل، عین اراده شخص در سطح ملت است؛ یعنی نماینده گان از جانب ملت و به نام ملت اظهار وجود و ابراز نظر می کنند. نظریۀ فوق پیش از انقلاب کبیر فرانسه وجود داشت؛ اما انقلاب مذکور از سال ۱۸۷۹ به  بعد، به نهادینه کردن آن پرداخت. آنچه نماینده گان، در مواردی مانند نظارت و بازبینی اعمال فرمانروایان و کارگزاران حاکمیت یا عملیۀ قانون گذاری انجام دهند، نیازی به تصویب مجدد شهروندان ندارد و در واقعیت همه این اموربه وسیله ملت انجام شده تلقی می گردد.

۶ -  مشخصۀ دیگر انتخابات خصلت گزینشی آن است. درینصورت هم انتخاب شونده وهم انتخاب کننده درچهار قانون آزاد است. به این معنی که کاندیدا ها با طرح برنامه کاری و در مطابقت باشرایط وضع شده قانون انتخابات ازمیان قاطبۀ ملت می تواند بدر شود و انتخاب کننده گان با توجه به سلیقه خود، برنامه وعلاقه مندی شخصی می توانند ازمیان آنها، به کسی که می پذیرند، رای دهند.

یکی از جهات اصل انتخابات همین آزادی آن است. ( آزاد، همه گانی، مستقیم و سری). ریمون آرون آنرا « انتخابات متعارض» و آندره موریو« انتخابات مبارزه یی» می نامد.

دربعضی ازکشورها این شرط نادیده گرفته می شود. طوریکه در سیستم های یک حزبی که فعالیت سایر احزاب ممنوع است، لست کاندیدان اعلام می گرددو چون آزادی انتخاباتی وجود نداردانتخابات کننده گان ناچار به یکی از آن ها رای می دهند. این گونه انتخابات جنبه تائیدی و خصلت پله بیسیتی دارد و از گزینش ازمیان نامزدهای گوناگون با بنامه های مختلف محروم است.

صورت معارضه یی ومبارزه یی انتخابات در جریان رقابت انتخاباتی در کشورهای مانند بریتانیا تا آن حد از اهمیت برخوردار است که بدون آن تمام عملیات این جریان، کارعبث و حتی بدون محمل منطقی پنداشته میشود. در اوایل اقدام به انتخابات، هرگاه کاندیدای رقیب در برابر یک کاندیدا در حوزه پیدانمی شد، رای دهی را مجازنمی شمردند و نامزد واجد برنده اعلام می گردد وبه پارلمان راه می یافت.

چهار اصل انتخابات – آزاد، همه گانی، سری ومستقیم.

اصل آزادی: درین باره قبلا ً کمی توضیع داده شد. منظور آن است که اشخاص واجد شرایط مطابق به قانون انتخابات، بی هیج امتیاز و تبعیض، از آزادی انتخاب شدن و انتخاب کردن برخوردار باشد.

در بعضی حالات و در بعضی کشورها، این آزادی در عمیله انتخابات تامین نمیگردد مثلا ً حزب برسراقتدار فهرست نامزدان حزبی یا لست اشخاص موافق با برنامه حزب را اعلام می کند و از مردم می خواهد تا بهر شخص شامل لست که خواسته باشند رای بدهند. درین صورت آزادی انتخاب شونده و انتخاب کننده سلب میگردد و امکان انتخابات معارضه یی و مبارزه یی را ازمیان برمیدارد و روش مذکوریا آنکه ظاهرا ً با انتخابات همخوانی دارد، اما در واقع آن را از روح رقابتی امکان پسندیدن بهترین برنامه درکلیت ملی، نفی میکند وآنرا در حلقه حزبی و احتمالا ً اشخاص طرفدار حزب، محدود می گرداند. نامزد بیرون از حلقه حزبی، آزادی ندارد تا برنامه غیر از آنچه تجویزشده، اعلام بدارد امکان تعارض راه ها و شیوه های نیل به خدمت را عرضه کند ونه انتخاب کننده امکان می یابد خارج از اشخاص قبلا ً معین شده، رای دهد. این نوع انتخاب درواقع در داخل حزب صورت گرفته ومردم به تائید آن مجبور می گردند.

اما شیوۀ متداول تروپسندیده ترنامزادی حزبی درایالات متحده امریکا رواج یافته اینست که دو حزب عمده، دموکرات وجمهوری خواه، عملیات وسیع را برای انتخاب درون حزبی براه می اندازند. برنده انتخابات مذکور، نامزد حزب در اتنخابات عمومی معرفی میشود. این روش امکان میدهد تاحتی در دورمقدماتی درون حزبی دویا چند نامزد رقابت کنند. طرزالعمل فوق انتخابات تعارضی ومبارزه یی را به خوبی تمثیل می کند. هدف عمده آن است تا شخص دارای بهترین برنامه برای احراز کرسی ریاست جمهوری معرفی شود.

- اصل همه گانی : در انتخابات مبتنی براصل مذکورتمام شهروندان یک دولت – کشور، مطابق مقتضیات قانون انتخابات مانند سن معین، داشتن سند تابعیت یاکارت شهروندی وغیره شامل میگردند وحق دارند خود رابرای انتخاب شدن نامزد نمایند؛ وهمچنان به همه آنها حق رای دهی مطابق قانون داده شده است. هیچ قیدی در برابر شهروندان یک کشور وضع نمی گردد تا مانع استفاده از حق نامزدی یا رای دهی آنان گردد. این حق در مراحل اولیه روش های انتخاباتی محدودیت هایی داشت. مهمترین آنها، قید های مالیاتی یا دارا گزینی، شایستگی یا شایسته گزینی، محدویت جنسی، نژادی، تابعیت و غیره بود که عمدا ً به مرور زمان متروک شدند و قاعده عمومی به سود رای همه گانی انکشاف نمود. در حال حاضر به عنوان محدویت بلکه شرایطی آنهم مسجل وباپیش بینی منطق عملی اعمال می گردد. برخی ازین شرایط، تابعیت، سن معین، آماده گی روانی، اهلیت اخلاقی و محرومیت بعضی از گروه ها می باشد. 

هیأت های دیپلوماتیک کشورهای پیشرفته که در کشورهای جهان پراگنده اند وحاضرشدن شان به کشور متبوع برای شرکت در انتخابات خالی از دشواریهای کاری ومالی نیست، درین جریان سهم می گیرند. وجدان شرایط رای دهی از قبل معلوم است، ترتیبی داده می توان آنان نیز آرای خود را مطابق طرزالعمل ها، به کشور متبوع ارسال نمایند. مسافرانی که تعداد شان معلوم است وسایر شهروندان که در زمان انتخابات درخارج اند، به سفارت خانه های کشور مقیم مراجعه میکنند وبه کاندایدان دلخواه رای می دهند. منظور آن است تا اصل همه گانی بودن انتخابات بطور وسیع در عمل رعایت شود.

قاعدتا ً باپیروی از اصل دموکراسی تمام اشخاص واجد شرایط رای دهی حق دارند خود را نامزد نیز نمایند. درحالیکه درعمل چنین نیست در برابر انتخاب شونده گان شرایط سختگیرانه وضع می گردد. تا از ورد اشخاص ناآماده، تصافی، بی تجربه وفاقد تعضی ارزش های تحصیلی، اخلاقی  و اجتماعی جلوگیری شود. عمده ترین شرایط انتخاب شونده گان، تحصیلات عالی، تابعیت،  سن معین، عدم محرومیت از حقوق مدنی، اخلاق حسنه و شهرت نیک میباشد. برخی ازین اصول در قانون اساسی جمهوری اسلامی افغانستان درج گردیده اند. البته قوانین سایر کشورهای شرایط مختلف را مد نظرداشته اند که هدف از آن رعایت جانب احتیاط های لازم می باشد، نه تحمل  محدویت ها و تبعیض ها.

-  اصل مستقیم بودن: این قاعده تقریبا ً درهمه کشورها معمول است. افغانستان نیز ازروش مستقیم بودن انتخابات استفاده میکند. طبق این اصل انتخاب شونده و انتخاب کننده خود با حضور مستقیم وبلاواسطه وارد عملیه انتخابات میشود. کسی یا نیرویی صلاحیت نماینده گی معرفی غیابی را ندارد. قاعده مذکور عمدتا ً در باره رای دهنده گان اعمال میگردد. یعنی خود با حضور بالفعل در پروسه رای دهی اشتراک می کند.

درگذشته ها، مثلا ً اعضای خانواده یا نماینده ای که سند حاوی صلاحیت تحریری داشت، می توانست به نماینده گی از شخص مریض یا ناتوان بنا برهر علتی که بود، نیزرای دهد، اما قاعده عمومی مایل ومصمم برمستقیم بودن، بوده است. درین صورت اصل هر شخص یک رای آنهم به گونه حضوری و مستقیم متحقق می شود. در رای دهی مستقیم امکان جعل کاری ها در تعداد رای دهند گان محدود می گردد. همچنان حرکت اجتماعی شهروندان را برای اشتراک در مسایل اجتماعی تشویق می نماید؛ احساس مسوولیت ملی و فردی را ارتقا داده به شهروندان طریقه و اهمیت انتخاب را می نمایاند. این یکی از شیوه هایی است که شهروندان در برابر سرنوشت اجتماعی بااحساس مسئولیت بار می آیند ودرک می کنند که رای شان درتعین این سرنوشت ازچه اهمتی برخور دار است.

اصل سری بودن: ابراز سری رای متضمین بساخوبی ها، قبل ازرای دهی، درجریان رای دهی وبعد از آن می باشد. کشور هایی که مدت های درازی انتخابات را تجربه کرده اند، برسری بودند بودن رای تاکید دارند. زیرا ازتجربه در یافته اند که علنی بودن رای دهی تلاش سوء استفاده کننده گانی را که بیساری ها را مجبور به رای دادن به نفع خود کرده بوده اند، به نتیجه محتوم می رساند وخود داری از آن ناممکن بود. همچنان رای دهنده گان قبل از رای دهی به معامله های سود جویانه دست زده و انتخاب کننده با استفاده از علنی بودن رای دهی نتیجه مطلوب بدست می آورده است. گرچه وجود معامله درصورت سری بودن رای نیز متصور است، اما درجه اطمینان از دادن رای وعده داده شده به حد اطمینان رای علنی نیست وسری بودن، برخورد دست و دل باز درین باره را محدود می گرداند. رای علنی باعث سوء استفاده و تحت ناثیر قرار دادن انتخابات شونده در آینده نیز می گردد. زیرا شخص انتخاب شده مجبور ساخته می شود به توصیه ها و مطالبات شخصی رای دهنده گوش فرا دهد. رای سری وجدان رای دهنده را از فشارها، مصلحت ها و قول وقرارهای معامله گرانه آزاد می سازد. درعین حال به انتخاب شونده امکان می دهد، خودرا از تاثیر پذیری ها و اعمال نفوذ سود جویانه رای دهنده گان فارغ البال احساس کند و نیاز همگانی را که هدف مهم نماینده گی میباشد پاس دارد. پس نتیجه این است که رای سری به نفع هردو جانب جریان انتخاب و در مجموع سالمیت آن است. کسی که رای سری میدهد به جز خود او کسی دیگری نمیداند که به کدام کاندید رای داده است. این طرز که رفته رفته توقع دوجانبه را تقلیل می دهد به یکی از محمل های قضاوت درست برمبنای کار شایسته گی، لیاقت و استحقاق مبدل میشود.

خاطرنشان میگردد که اصول چهارگانه فوق، در ارزیابی های تجربی تاریخی متحول گردیده ومسایل بسیاری را که می تواند برسالم بودن جریان تدارک، راه اندازی و اقدامات بعد از انتخابات، مایۀ گژروی ها، سوء استفاده ها و حرکت های ضد دموکراسی ومردم سالاری گردند، جلوگیری نماید. این اصول باتوجه به اهمیت و مبرمیت آن در همه کشورهای جهان مروج است بنیاد هایی که برای انکشاف پهلوهای دموکراتیک ومردم سالارانۀ انتخابات کارمی کنند، سعی میورزند، تجربه های جدید و جدید تربر آن بافزایند و پا به پای ترقی ساینس و تکنالوژی مولفه های دموکراسی و ازجمله طرزالعمل های انتخاب را به مدد آن انکشاف دهند.

افغانستان و انتخابات : همزمان با پیدایش نخستین جرقه های انتخابات دموکراتیک در اروپا وامریکا، افغانستان زیر سیطره نظام های ملوک الطوایفی، امارت های غصب شده با زور و جنگ و نظام های شاهی میراثی، بسر میبرد. روشنفکران کشور در آن زمان با تحلیل شرایط محیطی، اجتماعی و اقتصادی به این نتیجه رسیدند که درگام اول اصلاحاتی در جامعه بعمل آید و درست بعد از فراهم سازی مقدمات دموکراسی ومردم سالاری به انجام اقدامات بنیادی ترپرداخته شود. شرایط فوق به روشنفکران اجازه نمیداد تا فوراً به تقلید و کاپی نمونه های اداره وساختن نظام ها براساس شیوه های متداول درغرب بپردازند. بنابر آن درحالیکه در اروپا و امریکا پله های تکاملی بسوی ترقی و انکشاف مبانی دموکراسی پیموده میشد، اصلاح طلبان در افغانستان بر مشروطه خواهی و آرایش نظام های شاهی به سود مردم می اندیشیدند.

سید جمال الدین افغان، یکی از برجسته ترین شخصیت های کشور که درفش اصلاحات و روشنگری را در افغانستان بلند کرد روحیه حاکم در نظام را موافق این اصلاحات نیافت و ضمن توصیه های سومند در امور دولت داری، قانون سازی و اصلاحات در مجموع، راهی دیار هجرت شد و این مفکوره را در سایر کشورهای توسعه داد. بعد از وی مشروطه خواهان اول ودوم با سرنوشت رقت باری مواجه شدند. با این وجود سیمای انتخاب های ریاست جمهوری های افغانستان درسی سال اخیر تا امروز شرح داده می شود.

در دوران حاکمیت محمد داود اولین رئیس جمهور اولین نظام جمهوری افغانستان (۱۳۵۲ – ۱۳۵۷) مسئله انتخابات ریاست جمهوری آنهم توسط لویه جرگه ۱۳۵۵ مطرح گردند. لویه جرگه دیگری ۱۳۶۶ نجب لله دومین رئیس جمهور کشور را برگزید که از لحاظ نوعیت با لویه جرگه قبلی فرقی ندارد؛ شورای اهل حل وعقد ۱۳۸۱ استاد ربانی را بحیث رئیس جمهور دولت اسلامی مقرر نمود و سرانجام انتخاب سال ۱۳۸۳ حامد کرزی را رئیس جمهور کشور انتخاب کرد.

البته مدت ها قبل از انتخابات ریاست جمهوری انتخابات شورای ملی، با شیوه های عنعنوی، زیر تاثیر اربابان، ملکان وزمین داران بزرگ تحت حمایت اداره دولتی صورت می گرفت و سهم گیری داوطلبانه و آگاهانه مردم در آن کمرنگ می بود. به هرحال این انتخابات از عمر نسبتا ً دراز تر برخوردار است.

مشاهده می شود که دموکراسی وموالفه های آن مانند انتخابات آزاد و دموکراتیک در تاریخ افغانستان نه تنها سابقه ندارد، بلکه علیرغم عمر دراز در اروپا و امریکا، بنابر عللی که اینجا محل ذکر آن نیست تاحد زیادی ناشناخته باقی مانده است. با آنهم بی ارزش نخواهد بود اگر شیوه های برگزاری انتخابات اول، دوم، سوم وچهارم با چهار اصل آزادی، عمومی، مستقیم و سری بودن ازناحیه انطباق هریک در عمل، مورد ارزیابی قرار داده شود.

۱ – انتخابات ۱۳۵۵ : این انتخابات به دلیل آنی و فوری بودن آزاد نبود؛ زیرا هیج کاندیدای جدی در برابر محمد داود، خود را قبلا ً نامزد این این پست نکرده بود. بدون رقابت، بدون تعارض برنامه ها بدون مبارزه انتخاباتی بود. حتا اشتراک کننده گان لویه جرگه خود نمیدانستند به چه کاری ( حداقل در باره انتخاب رئیس جمهور) خواسته شده اند.

عمومی نبود؛ رئیس جمهور توسط لویه جرگه ( باآنکه لویه جرگه ها مظهر اراده  مردم افغانستان شناخته می شوند، اما درینجا تحقق اصل عمومی انتخابات مطرح است.) برگزیده شد. اشخاصی که واجد شریط رای دهی بودند و همچنان اشخاصی که قانونا ً حق انتخاب شدن را داشتند از آن محروم شدند. حتا قوانین ومقرره های واضح برای انتخاب کردن و انتخاب شدن وجود نداشت.

مستقیم نبود؛ مردم و اشخاص واجد شرایط رای دهی ورای گیری، در پروسه انتخابات مستقیما ً اشتراک نداشتند ولذا به گونه غیر مستقیم از طریق لویه جرگه ایکه خود نیز انتخابی نبود، رئیس جمهور را فی المجلس انتخاب کردند.

مرزبین سری علنی بودن رایدهی ها نیز چندان مشخص نبوده. درمواردی رای علنی و درموارد محدود رای سری انجام یافت.

با این همه مرحله علیرغم نواقص و کمبود هایی که برشمرده شد، آغازیک تجربه بزرگ به سوی دموکراسی و تغیر سکوت مرگبار سیاسی در افغانستان به حساب می آید. انتخابات مذکور نقطه عطف جدایی سلطنت وراثنی و ایجاد جمهوری در افغانستان است که در سایر کشورها مردم برای این انتقال بهای گرانی پرداخته اند.

۲ -  انتخابات ۱۳۶۶ : این انتخابات نیز بعد ازیک وقفه یازده ساله که در آهنگ دموکراسی آغاز شده گسستی را تحمیل نمود، باز هم درلویه جرگه از سرگرفته شد و نجیب الله را بحیث رئیس جمهور انتخاب کرد. انتخابات مذکور که با اقدام قبلی فرق چندانی در اجراأت و نظریات نداشت، از لحاظ تطبیقی با انتخابات دوره اول مشابه می باشد. یعنی ازنظر رعایت اصول آزادی، عمومی بودن، مستقیم وسری بودن جریان هر دوانتخابات همانند بودند.

۳ –  شورای اهل حل و عقد ۱۳۷۱ : نماینده گان اقوام، ازولایات مختلف ونماینده گان تنظیم های جهادی در شورای اهل حل وعقد، استاد برهان الدین ربانی را به صفت رئیس جمهوری دولت اسلامی افغانستان برگزیددند. با انکه شورای مذکور از لحاظ ترکیب با لویه جرگه ها تفاوت زیاد نداشت، هیچیک از اصول اتنخابات دموکراتیک در آن به ظهور نرسید.

۴ – انتخابات ۱۳۸۳ : این انتخابات از لحاظ شکل و ماهیت با آنچه در گذشته ها صورت گرفته اند، فرق کلی دارد. اما بخاطر باید داشت که امتیاز این تفاوت های ماهوی به جامعه جهانی اراده جمعی افغانها و شخص حامد کرزی ( وتاکنون جدا ً طرفدارانتخابات مطابق چهاراصل یاد شده تفکیک قوا و تقویه آزادی های دموکراتیک در حرف و عمل است.) برمی گردد. به کمک این فضای مساعد، ثبت نام دارنده گان شرایط رای دهی انجام یافت؛ تعداد انتخابات شونده گان ( ۱۸ تن به شمول یک خانم – مسعوده جلال) تامین گردید؛ حوزه های مناسب انتخاباتی در نقاط مختلف کشور کشوده شد؛ نظارت مردمی و بین المللی برجریان انتخابات و جریان نامزدی با رقابت و تفاوت های نسبی برنامه ها، ازراه رسانه ها به دسترس عامه مردم گذاشته شد.

سرانجام این انتخابات آزاد بود؛ عمومی بود؛ مستقیم وسری نیز بود. یعنی هر چهار اصل انتخابات دموکراتیک در آن رعایت گرید.

باید یاد آور شد که با مرور برانتخاب های گذشته و گسست هاییکه متأسفانه خواه ناخواه برجریان آنها تحمیل گردینده است، تکامل و تقرب انتخابات اخیربه سوی مردم سالاری و رعایت اصول چهار گانه آن، مال تاریخی مردم و از اجزای مهم منافع ملی کشور به شمار می آید. افغانستان درگذشته تجربه های دموکراسی را که با کودتای، انقلاب! و جنگ برای کسب و حفظ انحصاری قدرت ناکام ساخته شده اند، سپری کرده است. ضرورت است مردم یکبار و برای همیش تصمیم اتخاذ کند که دیگر اجازه بازگشت دموکراسی به زور گویی را نمیدهد. این امر ممکن ومقدورنیست مگراینکه مردم و بخصوص روشنفکران، جامعه مدنی، دانشمندان، علما، جوانان، احزاب، مشران اقوام و کافه ملت به توافق برسند که نظام مردم سالاری مطابق به اساسات اسلام، مقتضیات عصر حاضر ومنافع علیای ملی، نیاز امروز و فردای کشور است و این نظام به وسیله انتخابات دموکراتیک میسرمی گردد.

بدون شک درین عملیه، تنها یک شخص زمام امور مملکت را بدست میگیرد؛ اما با این تفاوت که اوبرنامه مشخص اقدامات خود وحکومت مربوط را در معرض دید وملاحظه همگان قرار میدهد. درگذشته ها یک شخص یاازراه وراثت یا ولیعهدی یا کودتا یا اعمال زور قدرت را بدست می گرفت وبرای مدت  نامعین به سلطه خویش ادامه می داد. مردم درین نوع نظام ها بنده گان شاهنشاه، غلامان شهریارو رعایای سلطان بودند که هیچ نوع اراده درتعیین سرنوشت مملکت نداشتند؛ مالیه دهنده گانی بودند که چرخ حاکمیت را بدون اینکه خواسته باشند، می چرخاندند. اما درنظام مردم سالاری و انتخابات دموکراتیک، نماینده مسوول خود را برمی گزینند که نه تنها بر آورنده خواست های آنان است، بلکه درصورت تخلف میتوانند اعتماد خود را از اوسلب کنند و عنان اختیار قانونی را به شخص مناسب دیگری بدهند. برعلاوه مدت این حاکمیت محدود است ومردم در دوره های کوتاه می توانند یا همان شخص یا شخص دیگری را انتخاب کنند. اصولا ً انتخاب شونده برکرسی تکیه نزده، بلکه برای پاسخ گویی به مردم و اشتراک در رقابت های جدید، احساس مسئولیت می کند.

درمردم سالاری و دموکراسی که مرکز و محوربزرگ آن مردم است انتخابات شانس شرکت در تعین سرنوشت را به همه میدهد. لذا ضرور است تا همه رموز وفنون انتخابات درک شود وبا سهم گیری مردم بیشتر غنی گردد.

الف : انتخابات ریاست جمهوری در شماره های گذشته تذکرداده شد که دونوع انتخابات مورد بحث قرار داده می شود. انتخابات ریاست جمهوری و انتخابات شورای ملی، درین جا نخست ضروری ترین مباحث انتخابات ریاست جمهوری وبعد انتخابات پارلمانی توضیع داده می شود البته ذکرمواردی که بین انتخابات ریاست جمهوری و پارلمانی مشترک اند، ناگزیر به نظر میرسد. تعداد این موارد نیز کم نیست قبلا ً می خواهیم به اطلاع برسانیم که جدائی این مشترکات ضمن آنکه دور از امکان می باشد، این تصور را به وجود می آورد که خاصه انتخابات ریاست جمهوری پارلمانی باشد ونه متعلق به هردوی آن.

براساس اصل ماده شصتم قانون اساسی «رئیس جمهور در راس دولت جمهوری اسلامی افغانستان قرار داشته صلاحیت های خود را درعرصه های اجرائیه، تقنینیه و قضائیه، مطابق به احکام قانون اساسی، اعمال می کند.»

ازین ماده قانون وشیوه های اعمال شده به تاسی از آن، استنباط میگردد که شکل نظام اجرایی در افغانستان، ریاستی است. براین مبنا با مجریه پارلمانی یا نیمه پارلمانی که از انواع دیگری قوه اجرائیه می باشد، فرق دارد.

مشخصات مجریه ریاستی

-  قوۀ مجریه و تقنینیه از جهت سازمانی ووظایف ازهم دیگر جدا و منفصل است. حاکمیت ملی به طور مساوی متناسب به خصلت وظایف هریک میان آنان تقسیم می گردد؛

-  رئیس دولت که لزوما ً رئیس جمهوری است با رای مستقیم و عمومی مردم در انتخابات جدا از انتخابات پارلمانی، انتخاب می گردد؛

- مجریۀ ریاستی یک رکنی است. یعنی اختیارات وصلاحیت های اجرایی واداری دولت توأم ویکجا اعمال می کند. بدین معنا که مجریه ریاستی مساوی است به اختیارات وصلاحیت های صدراعظم ؛

- قوۀ مجریه نمیتواند پارلمانی را منحل کند؛ همچنان قوه مقننه نیز اختیار قانونی سلب صلاحیت و انحلال حکومت را درکل ندارد. البته استماع و استیضاح هریک از اعضای حکومت بروفق اساسی پیشبینی شده است، مسئلۀ جداگانه ازین امر است.

- برخورداری از استقلال قوۀ مجریه و قوۀ تقنینیه در برابر یکدیگر، به این معنی که اصل عمده هم ترازی، برابری، استقلال وعدم از اراده مردم به وسیله رای اند و نه از یکدیگر، لذا وابستگی اندامی یکی به دیگری منتقی می باشد.

قانون اساسی کشور شرایط نامزدی اشخاص را برای احرازمقام ریاست جمهوری طور ذیل تذکر داده است:

-  تبعۀ افغانستان، مسلمان و متولد از والدین افغان بوده وتابعیت کشور دیگری را نداشته باشد؛

- در روز کاندید شدن سن وی از چهل سال کمتر نباشد.

- از طرف محکمه به ارتکاب جرایم ضد بشری، جنایت و یا حرمان از حقوق مدنی محکوم نشده باشد. هیج شخص نمی تواند بیش از دو دوره به حیث رئیس جمهور انتخاب گردد؛

حکم مندرج این ماده در مورد معاونین رئیس جمهور نیز تطبیق می گردد.

با اینکه حق انتخاب شدن دو واقع از حقوق مربوط به همه است، اما در عمل بین انتخاب کننده گان و انتخاب شونده گان تفاوت هایی مشاهده می شود دسته اول براساس حق شهروندی، با سهم گیری و اشتراک در انتخاب در تعین نظام و گرداننده گان آن سهم می گیرند. در حالی که دسته دوم باید از بهترین ها باشند تا بتوانند خواسته ها و نیازهای مردم را جمع بندی، پلان گذاری و اجرا کنند. محدویت ها و تفاوت های مذکور جنبه فنی و تحسس دارد نه جنبه محروم کننده از لحاظ سیاسی، اجتماعی و غیره. درهرحال اکثرقوانین اساسی کشور ها شرایط پیشگیرانه مال اندیشانه را درباره نامزدان ریاست جمهوری وضع کرده اند تاتضمنی برای جلوگیری از سپردن قدرت بسیار سازنده بدست افراد ناشی، نابلد، بی تجربه و غیره وضع کرده باشند.

این شرایط درمسئله سن؛ به منظور نیل به تجربه بشتر زنده گی وکمال عقل وتدبیر سیاسی، اجتماعی وکار با مردم، درمسئله تابعیت به منظور وابستگی فزیکی وفکری به وطن وربذل توجه به سعادت وترقی اجتماعی – اقتصادی هموطنان وخود بحیث جزو آنان در مسئله اخلاقی والاتر بودن در رفتار و کردار، امانت داری، تقوا و عدم ارتکاب حتی کوچکترین جرم، تبلور می یابد.

برای تکمیل این بحث بی فایده نیست اگر کمی دربارۀ دو نوع دیگر مجریه یعنی مجریۀ پارلمانی و نیمه پارلمانی معلومات داده شود.

مشخصات مجریۀ پارلمانی:

-  این ساختار دارای دورکن متمایز در سطح سیاسی می باشند؛ رئیس جمهور یا پادشاه موروثی یاشاهی مشروطه بانقش واختیارات سمبولیک وتشریفاتی؛ ونخست وزیر یا رئیس شورای وزیران یا صدراعظم که در برابر پارلمان مسوولیت سیاسی دارد و قوه اجرائیه که در برابر پارلمان نیز مسولیت دارد.

- تفکیک قوا بصورت نسبی در آن وجود دارد. قوای مجریه ومقننه از حیث ساختاری ازهم جدا اند ولی از حیث وظایف واختیارات، تخصصی عمل نمی کنند.

- پارلمان حق دارد حکومت را ملغی سازد، وقوای مجریه نیز می تواند پارلمان را لغو نماید.

مشخصات مجریه نیمه پارلمانی :

-  این مجریه نیز دورکنی است، رئیس جمهور علاوه رئیس دولت کشور بودن دارای اختیارات گسترده تر درامور اجرایی است رئیس شورای وزیران که از جانب رئیس جمهوری منسوب می گردند، پاسخ گو وواجد رای اعتماد پارلمای اند.

- پارلمان میتواند درصورتی که مشی حکومت مورد قبول قرار نگیرد، به عوض استیضاح مستقیما ً به رای عدم اعتماد متوصل شود. درین صورت شورای وزیران استعفای خود را به رئیس جمهور ارایه می دهد.

- این ساختار براساس مشترک بودن اختیارات مجریه ریاستی وپارلمانی بوجود آمده است. لازم به یاد آوری است که دررژیم ریاستی افغانستان با آنکه وزنه تعادل به سوی قوای مجریه سنگینی دارد، برخی ازصلاحیت های رئیس این قوه، به پارلمان بنام تائید وصحنه گذاری موکول گردیده است. مانند دادن صلاحیت تصویب قانون درصورتی که علیرغم مخالفت رئیس جمهور، دوثلث مجلس آن را مجددا ً تصویب کند؛ یا تائید برخی ازموارد شامل صلاحیت رئیس جمهور به وسیله پارلمان درعزل ونصب های متعدد وغیره.

درحالیکه برخی ها از تصادم ها بین قوۀ مجریه وقوه مقننه افغانستان ابراز نگرانی می کنند این تصادم ها طبیعی می باشند. درگشوریکه جنگ وخشونت درذهن مردم امروزی، ته نشین شده است نمی توان ازبرخوردهای احساساتی، آنی ونا عاقبت اندیشانه به آسانی خود داری ورزیده. اما این رویکردها چندان مایه تشویش نمی باشند. زیرا تکرار چنین برخوردها باعث بی رونقی آن میگردد ازجانب دیگر دعوت جانبین به برخورد تعقل گرایانه تر توسط رسانه ها وطرف مقابل نیز عامل مساعد گذار به رویه غیر احساساتی محسوب می شود. ومهم اینکه احساس اهمیت وبزرگی وظایف وپرداختن به مسایل ملی به طرف ها فرصت می دهد تا درسطح توقع عامه ومقتضیات قانون کار وعمل کنند. زیرا مردم دیر یازود از جنجال های سود طلبانه وپرخاش های موقف طلبانه که درپی تعقیب هدف ملی نباشد، بیزار می گردندوبه این سروصدا نه تنها وقعی نمی گذارند، بلکه با خرد جمعی آنان را به راه راست همراهی وهدایت می کنند.

آنچه مهم است نه موجودیت اختلاف نظرها، بلکه منطق قانونی وارزشی که برای این اختلاف ها داده می شود، می باشد. مردم درک می کند که وقت سرمایه وفرصت های برابر شده برای تسویه حسنات ها به آنها پراخته نمی شود بلکه برای عرضه خدمت مهیا می گردد درین راستا می توان از تیوری توطیه به نظریه سازنده گی پرداخت. درین صورت هر طرف بی آنکه به جدال های بی محل، نامناسب وبی مقدار مشغول شوند سعی میورزند باپوشاندن جامه منطقی وبخردانه به طرح های خود، مردم را به سوی خویش جلب نمایند. زیرا درهرحال فیصله نهای بامردم است وصلاحیت داران منبعث ازین راه، حق نادیده بگیرند. مردم سالاری ودموکراسی این است که حرف آخر درهمه مسایل اعم از کوچک وبزرگ درموارد سرنوشت کشور، باید وبطور محتوم ازآن ملت باشد ولاغیر.

رئیس جمهور : رئیس دولت – کشورمی باشد که درراس قوه مجریه قرار دارد. درکشور مابرطبق ماده شصتم قانون اساسی درراس هرسه قوه یعنی مجریه، تقنینیه و قضائیه قرار دارد. رئیس جمهور درهرحال باید از جانب مردم از طریق انخابات درراس قدرت قرار گیرد. بدون انتخابات واشتراک مردم یانماینده گان آنان، نمی توان نام رئیس جمهور را برازنده این پست ونام جمهوریت را بردولت – کشور مربوطه آن گذاشت. بنا برآن برای تحقق جمهوریت که بر اساس اندیشه متفکران باستانی از معادل حکومت مردم یا مردم سالاریست. اراده ونقش مردم در رویکارآوردن ریاست جمهوری وجمهوریت امرلازمی شمرده می شود. ازجانب دیگر گزینش سایرنهاد های قدرت مانند ارکان قانون گذار اجرایی وقضایی نیز به گونه دموکراتیک انتخابی می باشد.

مدت دوام ماموریت : دربعضی کشورها دانشمندان ازمدت نسبتا ًطولانی ریاست جمهوری پشتیبانی می کنند. دلیل آنها این است که طویل بودن مدت ریاست جمهوری راعامل ثبات حکومت وحقظ خطوط کلی حاکم برکشور می دانند. به پنداراین دسته هرچه این دوره طولانی ترباشد. امکان تقیرات وتحولات سریع، وامکان برهم زننده حکومت کمتر خواهد بود. بطور مثال در آلمان فدرال این مدت پنج سال، درفنلاند شش سال و درایتالیا هفت سال است. درحالیکه دربعضی از کشورهای افریقایی وآسیایی مادام العمربودن آن نیز رواج داشته است.

( مثلا ً تونس در زمان حبیب بورقیه ومصر در دوران سادت).

اما بعضی ها طرفدار مدت کوتاه اند. استدلال این گروه با روح دموکراسی سازگار تر است آنها انتخابات ریاست جمهوری را در مقاطع کوتاه تربا روحیات درحال تغیر شهروندان موافق می دانند وبرآنند که طولانی بودن این دوره صاحب مقام را به سوی تمرکز طلبی یا محافظه کاری سوق می دهد وبین او ورای دهنده گان فاصله ایجاد می کند. بطور مثال این مدت درایالات متحده امریکا چهار سال است که درقانون اساسی این کشورها پیشبینی شده است.

به هر حال با تحول مبانی دموکراسی این مدت بین ۴ تا ۵ سال محدود شده است. درحالیکه یک رئیس جمهور می تواند برای دور دوم نیز نامزد گردد.

درکشورما مطابق قانون اساسی، مدت دوام ماموریت رئیس جمهور چهار سال در نظر گرفته شده است. زیرا قانون اساسی آغاز انتخابات را جوزای سال پنجم پیشبینی کرده است. همچنان رئیس جمهور می تواند صرف برای دور دوم نیز خود را نامزد این مقام کند.

چگونگی انتخاب : نحوۀ انتخاب رئیس جمهور دونوع است. یا از طریق قوای مقننه انتخاب میشود که بنام انتخابات غیر مستقیم مسما است ویا از طریق رای دهی با اشتراک مستقیم مردم که به استثنای رخی از شرایط رای دهی، هیچ محدودیتی بر آن مرتب نمی باشد. درافغانستان انتخاب رئیس جمهور در اثررای دهی مستقیم مردم صورت می گیرد.

رای واهمیت آن : رای یک عمل سیاسی وحقوقی است. یعنی دارنده این صلاحیت از جهت سیاسی رئیس جمهور وبرنامه وی اعضای شورای ملی، شوراهای ولایتی وولسوالی ومسوولان سایرارگان ها را که درقانون پیشبینی شده است انتخاب می کنند. عمل حقوقی از آن سبب است که رای دهنده ویا مردم واجد شرایط رای دهی با اشتراک در انتخاب های مذکور به ساختار نظام، اقتدار واعمال قدرت وصلاحیت از جانب آنان، مشروعیت می بخشند.

اهمیت رای در آن است که نوعی مشارکت مردم در تعین رئیس جمهور، معاونین اعضای شورای ملی وسایران و همچنان تثبیت راه های خدمت به آنان به عمل می آید. رای دهنده درین صورت به سرنوشت کشور سهیم می گردد وخود را جزء جداناشدنی سرنوشت ملت می داند. بنابرآن با آنکه در قانون برای انتخاب راهنمایی هایی وجود دارد، اما رای دهنده بنابر مکلفیت ملی وامانت داری اجتماعی مسولیت اخلاقی دارد تابه کسی رای بدهد که از هرلحاظ شایسته گی داشته باشد. بدون شک همه مردم عملا ً امکان آنرا ندارند تا کاندیداها را طوری که لازم بشناسند، اما در اعتماد کردن رای خود به آنان، حق دارند درباره سلوک ورفتار های اداری، اجتماعی وحتی شخصی وی معلومات بدست آرند. رای دهنده درین مورد ازسبقت دادن احساس ها، خوشبینی ها وچشم پوشی از حقایق در باره کاندیدا ها خور داری می نماید وفقط منافع ملی را در ابراز رای درنظر می گیرد. زیرا رای اوتعین کننده یک اقدام ملی است وباید بحیث  یک امانت به کسی داده شود که از هر لحاظ قابلیت آنرا درعمل حاصل کرده باشد. مردمان مسول ودارای حساس بلند شهروندی درابراز رای دقت واحتیاط بیشترمی کنند. البته تعداد آنانیکه برای مقاصد شخصی منافع وچشم داشت ها رای میدهند کم نیست. اما گرایش عمومی به سوی رای دهی آگاهانه از چشم اندازی های مورد انتظاربه سود جامعه می باشد. درهرحال رای دهی از اهمیت بسیار زیاد وتعیین کننده برخور دار است که رای دهنده باید به آن پی برده باشد.

به کسی باید رای داد که نسبت به همه کاندیدان ازتقوای سیاسی و اجتماعی برخور دار باشد ازسوابق خوب سلوک و رفتار اجتماعی برخوردار باشد؛ به اختلاس، رشوت، سوء استفاده ازموقف، حیف ومیل دارایی عامه مشغول نبوده باشد به خیر وصلاح جامعه وفادار و متعهد باشد؛ به نقص حقوق بشر، کشتن انسانها وظلم برآنها مشهور نباشد؛ وبلاخره این که از فهم وتجربه کافی مهارت تخصص وتوانمندی مدیریت جامعه برخوردار بوده قابلیت های رهبری و ایفای وظیفه دشوار را درشرایط مهم داشته باشد.

اگررای دهنده باتفکر عمیق براین مسایل جستجو وتفکیک به از بهتر وانتخاب بهترین عمل نماید، نتیجه آن می شود که کشور از سطح بلند شعور سیاسی واحساس مسوولیت اجتماعی برخوردار است؛ درموضوعات تعیین سرنوشت خود وملت سهم آگاهانه میگیرد وبلاخره دموکراسی دموکراسی ومردم سالری تحقق می پذیرد یکی از حصوصیت های نظام های دموکراتیک این است که مردم در انکشاف شان به سوی بهبودی اشتراک دارند واین مشارکت تضمین می کند تا نظام در استقامت های تمدن وترقی سوق گردد پس رای یک عملیه صرافا ً تشریفاتی وتقننی نبوده بلکه تهداب همه تحولات را در آینده نظام ازلحاظ اجرایی وبهبودی اقتصاد مردم تشکیل می دهد.

رای دهی حق ، وظیفه یا تکلیف اجتماعی؟

ماده سی وسوم قانون اساسی کشور به اتباع افغانستان حق انتخاب کردن را تسجیل کرده است. از جانبی هم رای دهی درقانون انتخاب افغانستان از زمره حق مردم تثبیت شده است. یعنی هر شهروند حق دارد به کاندیدای مورد نظر خود مطابق ارزش های معین رای بدهد. این حق درهیج موردی محدودی نمی گردد. مگر مطابق مقتضیات قانون که از قبل به اطلاع عامه رسانیده می شود. درین صورت حاکمیت مردم ازمجموع سهم های هر شهروند تشکیل می گردد لذا هر شهروند در تعیین چگونگی وچند وچون این حاکمیت دارای سهم است و اختیار دارد در آ« مشارکت کند. این مشارکت از راه انتخاب تحقق می پذیرد پس هر شهروند برمبنای رای حق دارد حاکمیت را انتخاب کند.

چون رای حق فردی است واصالتا ً قابل انتقال نیست پس فرد در استفاده وعدم آن مخیر است. اراده اشخاص می تواند این تصمیم را به عزم جزم مبدل کند حق رای عمومی است و محدودیت سنی وتابعیت فقط از جهات تخنیکی حایز اهمیت می باشد وبس. زیرا دارنده گان این شرایط قانونی بخصوص ازلحاظ سن پیوسته در دوره های مختلف زمانی دریک جامعه از ازدیادمی یایند واین حق هیچ نوع محدودیتی نمی پذیرد.

درکناراینکه رای حق مربوط به شهروندان کشوراست نوعی وظیفه اجتماعی وملی نیزبه حساب می آید. زیرابااستعمال این حق می توان جامعه را درشاهراه ترقی وعدالت، بازسازی وشگوفایی قراداد ویا دراستعمال یا استفاده نا درست آن مسولیت خرابی ها وزبان های ناشی از عدم مشارکت معقول را متناسب به حق رای خویش پذیرفت.

امادرهر حالت شناسایی ومعرفی عمیق کاندیدان به مردم هم به وسیله مراجع رسمی مانند کمیسیون انتخابات وغیره وهم به وسیله رای دهنده گان خاصتا ً جامعه مدنی رسانه ها، علما ودانشمندان که به روشنگری وارشاد مردم سروکا دارند، ضروری می باشد

وظیفه ملی آنهاست تا همزمان با اتخاذ تدابیر جلوگیر کننده قانون، مردم را آگاه گرداند که رای شان ارزش ولا دارد؛ اینده ما وفرزندان ما بأن رقم می خورد؛ حاکمیت خدمت گزار از راه مشارکت به وجود می آید؛ از برنده شدن اشخاص مغرض وفادار به یبگانه وسوء استفاده گرجلویگیری می کنند؛ اهمیت هررای معادل ترقی، رفا، انتخاب خوب، سپردن امانت اجتماعی به اهل آن، حفظ سلامت کشور وامید نسل های ماست. حیف است این گوهر گران در برابر متاع ناچیز که نقص دنیا واخرت را در قبال دارد تبادله شود.

اگرمردم مامی خواهند رئیس جمهورشان عدالت کند شورای ملی شان وظایف خود را در سطح توقع انجام دهد وهریک به نوبه وبه صلاحیت خویش اشخاصی را برای خدمت برگزینند که شایسته گی، خبره گی، تقوا ودرستی داشته باشند، پس باید خود دردادن رای به چنین اشخاص دقت کنند عدالت کنند؛ تقوا بیشه کنند و به اهل آن رای بدهند. درچنین حالت است که می توان موثریت انتخابات ومفدیت رای دهی امیدوار بود. درین صورت است که می توان اساس یک جامعه مبتنی بر عدالت و انصاف وقانون را گذاشت. این امر به مسوولیت اجتماعی وجامعه پذیری رای دهنده گان اربتاط کامل درد.

تحریم : این امر در واقع شامل سیستم واصول میتودیک طرزالعمل های انتخابات نیست اما بعضا ً برای جلوی گیری از تخطی ها ویقینی ساختن بشتر شفافیت پروسه انتخابات به وسیله احزاب وسازمانهای مهم وذی نفوذ اجتماعی استفاده می گردد. اما تحریم نیز رویۀ یی قاعده نیست. برای این کار نخست طرح جامع پیشنهاد ها برای جلوگیری از مواردی که احتمالاً باعث تخطی می شود، ضروری می باشد. این طرح ها به وسیله کمیسیون انتخابات ارزیابی میگردد؛ حتی الامکان شفاف ساخته می شود وبه اطلاع اعتراض کننده گان می رسد. درصورتی که بازهم طرف رضایت معترضان واقع نکردید، موضوع به حکم های که درزمینه به اشتراک واتفاق نظر نماینده گان جانبین تعین می شوند، محول می گردد. هر دوطرف با توجه به اصول ورفتار های انتخاباتی، به نه نتیجه وشیوه ایکه درمورد یا موارد مشخص می رسند گردن می نهند.

ازآنجایکه انتخابات یک وسیله مهم تحقق مردم سالاری ودموکراسی است مال اندیشی عاقبت نگری ودقت تمام عیار لازم دارد. هر نوع سبک سری وحادثه جویی درقبال تحریم انتخابات می تواند عواقب ناگواری بر جریان آن وارد آورد. درحالیکه تحریم ها ویا تهدید به آن یکی از اشکال اصلاح آوری می باشد، مبالغه وابهام درطرح تحریم باعث به کندی مواجه ساختن انتخابات می گردد که در بعضی حالات نتیجه معکوس بار میاورد از جانب دیگر درحالاتی که ندرتا ً تحریم بکار گرفته می شود، میزان اثر بخشی آن مسولانه سنجش می گردد ونیروهایی که از تحریم که از تحریم استفاده می کنند، نخست طرح هایی را که اسباب تحریم ند از راه های دیگری مانند رسانه ها، گفتمان ها، مجالس مشترک، لایحه ها پیشنهادی، بحث ها با کمیسیون انتخابات وغیره ارایه میدهند درست بعد از آن درحالیکه از همه موارد مذکور نتیجه دلخوا بدست نیاورند، به تحریم دست می بازند.

ازجانب دیگر، تحریم کننده گان درصورتی که اشخاص منفرد یا درشمار نامزدان انتخابات ریاست جمهوری یاپارلمانی باشند، شخصا ً کناره گیری خویش را بنابردلایل معین اعلام می نمایند واختیار مسلم طرفداران خود را مبنی بر اشتراک در انتخابات ورای دهی به شخص مورد نظر، احترام می گذارند. آنان به هیچ عنوان حق ندارند به طرفداران فشاروارد کنند که از تصمیم شان پیروی نمایند. به سبب اینکه رای حق بلامنازعه شهروندان است هر شهروند حق استعمال وعدم آن را خود دارا می باشد. اما اگر تحریم کننده حزب سیاسی باشد با وجودیکه مراحل بحث وتبادل نظر را طی میکند درصورت تصمیم به تحریم خواه ناخواه به اعضای خود دستور عدم اشتراک در انتخابات را می دهد. با آنکه این عمل نیز با روحیه دموکراسی وحق استعمال دلخواه رای مغایرت دارد، درعمل طوری وانمود می گردد که گویا حزب سیاسی درتفاهم با اعضای خویش به نتیجه تحریم نایل شده است. تحریم کننده اعم ازاشخاص یا احزاب به هیج وجه حق تبلیغات و وارد نمودن فشار برمردم را مبنی برکناره گیری ازانتخابات وپیوستن به صفوف تحریم کننده گان ندارد. زیرا انتخابات دروافع عملیه ایست که به وسیله آن نظام مردم سالار برگزیده می شود وتحریم کننده نمی تواند معادل یا بدل این عملیه را ارایه دهد.

تحریم تاجایکه برنصاب اشتراک کننده گان ورای دهنده گان نقص وارد نکند علی العموم در انتخابات ریاست جمهوری تاثیر چندان برجریان انتخابات ندارد زیرا اکثر مردمی که واجد شرایط رای دهی اند به سخنان تحریم کننده گوش فرانمی دهند واز جانب دیگر تبلیغ منع شرکت در انتخابات پارلمانی ومخصوصا ً زمانیکه صدراعظم وکابینه وی ازکنگره یاشورای ملی رای می گیرند. تحریم ها می توانند کار سازتر باشند.

به حال چون تحریم علی الاصول یک وسیله فشار درجهت تدبیر شفاف انتخابات وبرگذاری آن به بهترین وجه می باشد تحریم کننده گان سعی می ورزند درهمچون حالات پیشنهادات مستدل را توام با نواقص تدابیر اتخاذ شده وشناسایی امکان ها واره های سوء استفاده از آن مطرح کنند. افکار عامه می تواند بردرستی یا نادرستی شیوه ها انتخاباتی یاموارد مبهم قضاوت کند وتصمیم بگیرد هرنوع ماجرا جویی وغرض ورزی، مبالغه وافراط در تحریم انتخابات در افکار عامه مردود است و بنا بر آن مناقض اصل اساسی اشتراک مساعی برای تدویر موفقانه انتخابات می باشد.

پایان

یادآوری: مطلب فوق بیانگر پالیسی سایت دیدگاه نیست، بلکه نظر نویسنده ی مطلب می باشد.

+ نوشته شده توسط عبدالوحید محمدی در پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390 و ساعت 18:4 |

سیر تاریخی در قانون اساسی افغانستان

از: پرتو نادری

اطلاعاتی که در قسمت پيوست‌ها ارائه می‌شود، آگاهی از ديدگاه‌های مختلف دربارۀ مطالب يک مدخل خاص است. مسئوليت این ديدگاه‌ها به عهده نويسندۀ يا نويسندگان آن است و نشر اين ديدگاه‌ها در دانشنامه به منزله تایید يا رد نظرات ارائه شده در آنها نیست.

رسیدن به مرحلۀ تدوین قانون اساسی در یک کشور، نشانگر رشد و تکامل جامعه و مردم آن بوده تا عوامل دیگر، بیشتر این مرحله بعد از استقلال سیاسی کشور و یا پیروزی انقلاب در یک کشور تحقق پذیر شده می‌تواند. چنانکه اولین قانون اساسی مدون جهان بعد از انقلاب و استقلال ایالات متحدۀ امریکا بوجود آمد. در افغانستان نیز اولین قانون اساسی در سال چهارم بعد از استقلال تدوین شد.

اولین قانون اساسی افغانستان:

تدوین اولین قانون اساسی پس از استقلال افغانستان توسط شاه امان‌الله خان در ۲۸ اسد ۱۲۹۸/۱۹۱۹ فراهم گردید.

تصویب اولین قانون اساسی که در ۲۰ حمل ۱۳۰۲ (۱۹ اپریل ۱۹۲۳)[۱] با عنوان "نظامنامهٔ اساسی دولت علیه افغانستان" از جانب هشتصد نفر از ارکان دولت و سران قبایل که شاه در جلال آباد به نام لویه جرگه دعوت نموده بود، به تصویب رسید. به موجب این قانون که مرکب از ۷۳ ماده بود، برای بار اول در تاریخ افغانستان قدرت شاهی توسط قانون و موسسات سیاسی مثل هییت وزراء، شورای دولت و محاکم محدود گردید و یک رشته از حقوق سیاسی افراد مثل آزادی بیان و نشرات یا مصونیت مسکن و محرمیت مکاتبات تأمین شد.

دومین قانون اساسی:

وقتی نادرخان به حکومت رسید افغانستان را به شکل دوره‌های تاریک گذشته در آورد. او با اینکه از اراکین دولت امانی محسوب می‌شد، برای جدایی از آن دوره و سرپوش‌گذاری روی پرونده دولت امانی، خود اصول دولت علیه افغانستان را به تصویب رسانید. که تفاوت‌های آشکاری با قانون اساسی امان‌الله خان داشت که این تفاوت‌ها در بررسی قوانین اساسی افغانستان بیشتر شرح یافته است.

نادرشاه نخست در ماه میزان ۱۳۰۹برابر با سپتامبر ۱۹۳۱ لویه جرگه را مرکب از اشخاص دست چین از سران قبایل و اقوام و ریش‌سفیدان مناطق شهری در کابل دایر نمود. این مجلس علاوه بر تأیید پادشاهی محمد نادرخان هیأتی را مرکب از ۱۰۵ نفر از بین اعضای خود جهت تصویب قانون اساسی تعیین نمود. هییت مذکور که شورای ملی نامیده شد در ماه اکتوبر قانون اساسی جدید را به عنوان "اصول دولت علیه افغانستان" مرکب از ۱۱۰ ماده به تصویب رسانید.

سومین قانون اساسی افغانستان:

محمدظاهر شاه پس از مرگ پدر در خزان ۱۳۱۲ به پادشاهی رسید و طبق همان اصول اساسی پدرش، سی سال تمام حکومت نمود، در حقیقت خانوادۀ یحیی‌خان به طور دسته‌جمعی حکومت می‌کردند، اما با استعفای داودخان از صدارت در ۱۱ حوت ۱۳۴۱ مطابق سوم مارچ ۱۹۶۲ م ظاهر شاه داکتر یوسف را به حیث صدراعظم تعیین نمود. و با این اقدام خود را از حصار خانواده بیرون ساخت. داکتر یوسف کابینۀ خود را مرکب از شخصیت‌های تکنوکرات و برخی شخصیت‌های با نفوذ قومی که در آن گروه تکنوکرات‌ها سنگینی می‌کرد. به تاریخ ۱۳ مارچ ۱۹۶۳ برابر با۲۱ حوت ۱۳۴۱ به مجلس معرفی نمود. پس از معرفی اعضای کابینه، مهمترین اقدام تاریخی داکتر یوسف، تعیین هیأت ۷ نفره برای تدوین قانون اساسی کشور بود که به تاریخ ۲۸ مارچ برابر با حمل ۱۳۴۲ ش اعلام شد.

واولین جلسه کمیته تدوین در ۱۱ حمل در وزارت عدلیه دایر گردید و یک نفر کارشناس فرانسوی به نام لوی فوزیر به عنوان همکار در این کمیته کار می‌نمود و بلاخره پس از بحث و جدل‌های فراوان و تعدیل برخی از مواد قانون اساسی تدوین شده دوباره پیشنویس تهیه شده به کمیته سپرده شد. و سر انجام لویه جرگه تاریخی در ۱۸ سنبله ۱۳۴۳ در عمارت سلام خانه ارگ دایر شد و پس از ده روز بحث و جدل علنی و اعتراضات و برخی تعدیلات جزیی به تاریخ ۲۹ سنبله ۱۳۴۳ برابر با ۲۰ سپتامبر ۱۹۶۴در متن جدید، توسط ۴۵۴ نماینده به تصویب رسید و ده روز بعد به تاریخ ۹ میزان ۱۳۴۳ برابر با اول اکتوبر ۱۹۶۴ این قانون از سوی ظاهر شاه توشح شده رسماً به مرحلۀ اجرا گذاشته شد. بدین‌سان یکی از مهمترین دوره برای تدوین قانون اساسی افغانستان به سر رسید و یک قانون نسبتاً خوبی تدوین و تصویب شد. اما نظر به دلایل چند این قانون که می‌توانست بهترین و ماندگارترین قانون اساسی کشور باشد، بازهم ضعف‌ها، و نواقصی را در خود جا داد که در آن شرایط شاید گریز از آن ممکن نبود و یا اینکه جرأت بیان و ارادۀ تغییر آن هنوز ایجاد نشده بود.

چهارمین قانون اساسی افغانستان:

با کودتای ۲۶ سرطان ۱۳۵۲، قانون اساسی مصوب ۱۳۴۳ مُلغی گردید.

در آغاز تأسیس جمهوریت، محمدداود در بیانیۀ مورخ ۲۳ اگست سال ۱۹۷۳ برابر با اول سنبله ۱۳۵۲ تصویب قانون اساسی جدیدی را بر مبنای دموکراسی حقیقی وعده داده بود . این وعده برای مدت چهار سال بدون تذکار دلیل آن معطل ماند. وی اساساً به دموکراسی عقیده نداشت و به همین دلیل کار تهیۀ قانون اساسی را مدت‌ها عقب انداخت، اما بالاخره پیدایش کشیدگی‌ها در داخل دستگاه و ضرورت ادامه رژیم او را وادار ساخت تا به این کار اقدام کند. بنابراین در سال ۱۹۷۶ هییتی را به تهیۀ مسوده قانون اساسی موظف ساخت.

در ۲۶ جنوری سال ۱۹۷۷ برابر با دلو سال ۱۳۵۵ ش مسودۀ قانون اساسی جدید در جراید انتشار یافت و انتخاب اعضای لویه جرگه جهت بررسی و تصویب آن اعلان شد.

انتخابات دستوری با رأی علنی در زیر نظر مقامات دولتی و پولیس محلی صورت گرفته و اشخاص مطلوب به تعداد ۲۱۹ نفر به نام اعضای منتخب لویه جرگه به مرکز آمدند. و یکصد و سی تن هم از جانب رئیس جمهور به نمایندگی از اقشار مختلف مثل دهقانان، کارگران، روشنفکران و زنان تعیین شدند ... اعضا در کابل گرد هم آمده و در مدت ۱۳ روز از ۳۱ جنوری تا ۱۳ فبروری قانون اساسی جدید را در یکصد و سی و شش ماده به تصویب رسانیدند.

بدینگونه چهارمین قانون اساسی افغانستان به وجود آمد و به تصویب اعضای لویه جرگه رسید.

پنجمین قانون اساسی افغانستان:

در افغانستان رسم بر این است که پس از تغییر رژیم، در همان بحبوبه تحولات اولین اقدام رژیم جدید، لغو قانون اساسی گذشته است. لذا کودتاگران که در ۷ ثور ۱۳۵۷ قدرت را به دست گرفتند، از این قانون کُلی در باره قانون اساسی افغانستان استفاده کردند. سومین فرمان حکومت تره‌کی که به تاریخ ۲۴ ثور ۱۳۵۷ برابر با ۱۴ می ۱۹۷۸ صادر شد، در باره لغو قانون اساسی داودخان و تعیین محاکم ملکی و نظامی جدید بود.

پنجمین قانون اساسی افغانستان به نام "اصول اساسی جمهوری دموکراتیک افغانستان" در ۲۵ حمل ۱۳۵۹ توسط شورای انقلابی جمهوری دموکراتیک افغانستان در ۶۸ ماده به طور موقت تصویب گردیده و از اول ثور به اجرا گذاشته شد.

ششمین قانون اساسی افغانستان:

با برکناری ببرک کارمل از قدرت در بهار ۱۳۶۵، داکتر نجیب ابتدا به حیث منشی عمومی حزب دموکراتیک خلق و بعدا در ماه عقرب همان سال به حیث رئیس شورای انقلابی تعیین شد. داکتر نجیب برای پیشبرد طرح‌های خود که همان مصالحۀ ملی بود، مسئله قانون اساسی را پیش کشید که باید سر از نو طرح و تدوین گردد.

قانون آن دوره از قانون اساسی ۱۳۴۳ دوران ظاهر شاه و قانون اساسی ۱۳۵۶ دورۀ داودخان استخراج شده بود. داکتر نجیب‌الله طبق سیاست سنتی افغانستان برای تصویب قانون اساسی و قانونی کردن حکومت خود لویه جرگه سال ۱۳۶۶ را دایر نمود که به تاریخ ۸ و ۹ قوس ۱۳۶۶ لویه جرگه مذکور قانون اساسی را در ۱۳ فصل و ۱۴۹ ماده به تصویب رسانید. همچنان لویه جرگه نجیب‌الله را به حیث رئیس جمهوری افغانستان تعیین کرد. داکتر نجیب الله هم این قانون را توشیح کرد.

در کنار قانون اساسی چند قانون دیگر نیز در عصر داکتر نجیب تدوین و تصویب شد مثل قانون شورای ملی افغانستان تحت ۱۲ فصل و ۹۱ ماده در ۲۵ جوزا ۱۳۶۷ در مجلس سنا به تصویب رسید.

هفتمین قانون اساسی افغانستان:

قانون اساسی دوره نجیب‌الله نیز به سرنوشت قوانین اساسی گذشته گرفتار شد. چرا که با سقوط رژیم نجیب‌الله در ۸ ثور ۱۳۷۱ و روی‌کار آمدن دولت مجاهدین، این قانون نیز ملُغی اعلام شد.

با روی‌کار آمدن آقای ربانی جنگ‌ها نیز شدت گرفت. اما دولت آقای ربانی در کنار دیگر فعالیت‌ها، کمیسیون تدوین قانون اساسی را تشکیل داد که این کمیسیون قانونی را در ۱۰ فصل و ۱۱۴ ماده تدوین نمود و یک کمیسیون ۵۰ نفره در ماه میزان ۱۳۷۲ آنرا به تصویب رسانید. آقای ربانی هم آن را به عنوان رئیس دولت اسلامی افغانستان توشیح کرد. اما نه این قانون رسمیت یافت و نه هم حکومت آقای ربانی توانست مقبولیت پیدا کند.

هشتمین قانون اساسی افغانستان:

پس از تشکیل دولت انتقالی در تابستان سال ۱۳۸۱ طبق موافقتنامۀ بُن طی فرمانی از سوی آقای حامد کرزی رئیس دولت انتقالی افغانستان یک هیئت ۹ نفره به ریاست آقای شهرانی در ۱۳ میزان ۱۳۸۱ تشکیل شد. اولین سیمینار علمی و پژوهشی قانون اساسی روز ۱۷ میزان از سوی شورای مدافعان صلح و دموکراسی در کابل دایر شد که تعداد زیادی از حقوق دانان، شخصیت‌های علمی و سیاسی در آن شرکت داشتند و به این ترتیب کار تدوین قانون اساسی از آن تاریخ شروع شد.

قانون اساسی جدید که توسط لویه جرگۀ تاریخی ۲۲ قوس الی ۱۴ جدی ۱۳۸۲ هجری شمسی، منعقده شهر کابل در ۱۲ فصل و ۱۶۲ ماده به اتفاق آرأ تصویب گردید، به تاریخ ۶ دلو ۱۳۸۲ از طرف حامد کرزی رئیس دولت انتقالی اسلامی افغانستان توشیح و انفاذ آن اعلام گردید.[٢]

پی‌نوشت‌ها


 

[۱]- آقای پرتو نادری می‌نويسد: "اولين قانون‌اساسی افغانستان زير عنوان "نظام‌نامهٔ اساسی دولت علیه افغانستان"، به تاريخ ۱۹ اپریل ۱۹۲۳ مطابق ۲۰ حمل ۱۳۰۲ که دارای ۷۳ ماده بود، در لويه‌جرگه تاريخی از طرف ۸۷۲ نماينده به تصويب رسيد." به نوشتۀ آقای مير غلام‌محمد غبار جرگۀ اولی در سال ۱٩٢۴ ميلادی برگزار شد. [افغانستان در مسير تاريخ، ج ۱، ص ٧٩٨.] اما آقای سرور دانش وزير عدليه جمهوری اسلامی افغانستان، در مقدمۀ کتاب "قوانين اساسی افغانستان" می‌نويسد: "اين نظامنامه در ۷۳ ماده نخست در ۱۰ حوت ۱۳۰۱ هـ.ش در لويه جرگه سمت مشرقی با عضويب ۸۷۲ نفر و سپس در ماه سرطان ۱۳۰۳ هـ.ش در لويه جرگه پغمان مرکب از ۱۰۵٢ نفر به تصويب رسيد."[قوانين اساسی افغانستان، برگرفته از سايت رسمی وزارت عدليه جمهوری اسلامی افغانستان] {مهديزاده کابلی}
[
۲]- پرتو نادری، سیر تاریخی قانون اساسی در افغانستان، مجلۀ جامعه مدنی، سال ششم، شمارۀ ۴، برگرفته از: سايت مجتمع جامعهٔ مدنی افغانستان


جُستارهای وابسته


 

قوانين اساسی در افغانستان
نظام‌نامه اساسی دولت علیه افغانستان (دوره شاه امان‌الله، مصوب سال ۱۳٠۱ خورشيدی)
اصول اساسی دولت علّيۀ افغانستان (دوره محمدنادر شاه ٨ عقرب ۱۳۱٠ خورشيدی)
قانون اساسی دولت شاهی افغانستان (دوره محمدظاهر شاه ٩ ميزان ۱۳٤۳ خورشيدی)
قانون اساسی جمهوری افغانستان (دوره محمدداود خان ۵ حوت ۱۳۵۵ خورشيدی)
اصول اساسی جمهوری دموکراتيک افغانستان (دوره ببرک کارمل ٢۵ حمل ۱۳۵٩)
قانون اساسی جمهوری افغانستان (دوره دکتر نجيب‌الله ٩ قوس ۱۳٦٦ خورشيدی)
قانون اساسی جمهوری افغانستان (دوره دکتر نجيب‌الله ٨ جوزای ۱۳٦٩ خورشيدی)
قانون اساسی جمهوری اسلامی افغانستان (دوره رياست جمهوری حامد کرزی ٦ دلو ۱۳٨٢ خورشيدی)


منابع


 

پرتو نادری، سیر تاریخی قانون اساسی در افغانستان، برگرفته از: سايت مجتمع جامعهٔ مدنی افغانستان

 

یادآوری: مطلب قوق بیانگر پالیسی سایت دیدگاه نیست، بلکه نظر نویسنده ی مقاله می باشد.

+ نوشته شده توسط عبدالوحید محمدی در پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390 و ساعت 18:1 |

 

 

احتیاج دولت ملی

خالد محمدی

توسعه اقتصادی درفرایند حرکت خویش به بستر آرام وباثبات در جامعه نیازمند است ومی بایست ثبات سیاسی وجود داشته باشد تا بخش خصوصی داخلی وخارجی برای سرمایه گذاری تشویق شوند، اما این همیشه به معنی توسعه سیاسی نیست. توسعه اقتصادی می تواند در غیاب توسعه سیاسی هم صورت گیرد. چنانچه گاه توسعه سیاسی به سیاست زدگی در جامعه منجر شده و همه چیز وهمه پدیده ها تقریبا ً سیاسی شده و یابا تمام آنها برخورد سیاسی صورت گرفته است. یک نکته اما در این میان همواره باید مورد توجه باشد که توسعه اقتصادی وسیاسی ودر کل، توسعه همه جانبه وبه صورت مشخص توسعه انسانی، از ویژگی های دولت کامل نام برده شود، توسعه همه جانبه به عنوان یک اصل ضروری ومهم می بایست همواره در نظر گرفته شود.

اعتراض به دولت های ناکار آمد واستبدادی با راهکارهای صلح جویانه وآرام نوعی از نافرمانی اجتماعی است. اما برای رسیدن به ایده آل ها اصلاح نظام ها سیاسی، این راهکاره کافی است؟ وقتی از دولت کامل می گوییم که ویژه گی های آن جمهوری، دموکراسی، آزادی بیان واندیشه، توسعه همه جانبه ودر راس همه توسعه انسانی است، برای دستیابی به این همه ارزشها چقدر باید هزینه کرد؟

تورو می گوید : این وظیفه اتباع دولت است که دربرابر زشتی ها ونابکاری های حکومت، حتا تاسرحد سرپیچی آشکار وتعهدی از قوانین او مقاومت کنند. تورو از وضعیت اواسط سده هجده امریکا میگوید. آن سالها هنوز قانون بردگی لغو نشده بود و تورو به عنوان جدی ترین منتقد اجتماعی از چنین وضعیتی ناراضی بود.

نافرمانی اجتماعی وقتی دربستر آرام شکل گیرد وروند آن به خشونت کشیده نشود، همرا با دستاورد خواهد بود. این دستاورد حکومت جمهوری ودموکراسی خواهد بود که آزادی از ویژگی ها بارز آن به شمار می آید. مونتسکیوگفته است: به طور کلی مردم آزادی را مختص نوع حکومتی پنداشته اند که بیشتر با تمایلات و آداب وسنت شان مطابقت داشته است. از آنجای که درحکومت های جمهوری علل مصایب وبدبحتی ها به طور ثابت وروشن درمعرض دید مردم نیست وچنین به نظر می رسد که بیشتر قوانین حکومت می کنند تا مجریان، مردم می اندیشد که درحکومت جمهوری بیش از حکومت های جمهوری است سلطنتی آزادی وجود دارد.

این از واقعیت حکومت های جمهوری است وتفاوت آن را با حکومت های سلطنتی وانتصابی نشان می دهد که دربرابر حکومت های انتخابی قرار می گیرد. حکومت جمهوری زمانی که به صورت اساسی وبهتر آن درجامعه پیاده شود. حکومت کامل شکل میگیرد. تورو گفته است : از آن روکه کاملا ً درست وعادلانه داوری کرده باشیم، باید بگوییم : قدرت حکومت می بایستی مورد تأیید ورضایت تابعین حکومت باشد. حکومت جزا آنچه من به او می دهم حقی بی غش وخالی از نقص دربارۀ من و دارایی من ندارد. پیشرفت وتکامل حکومت از سلطنت مطلقه به سلطنت مشروطه از سلطنت مشروطه به رژیم دموکراسی پشرفت وترقی به سوی احترام واقعی فرد است... آیا رژیم دموکراسی، آنچنان که ما آن را می شناسیم، آخرین بهبود ممکن در وضع حکومت است؟ آیا امکان ندارد که گام دیگری به سوی شناختن وایجاد حقوق انسان برداریم؟ تا دولت فرد را به عنوان یک نیروی عالی ومستقل نیرویی که همه قدرت وقوه دولت ناشی از اوست، نشناسد وباوی رفتاری شایسته ودر خور مقام انسان نداشته باشد، هرگز ملتی واقعا ً آزاد وروشنفکر پدید نخواهد آمد.

رژیم دموکراسی، تنها درصورت عمل به تعهدات خویش است که می تواند به عنوانیک ارزش درجامعه جایگاه خودش را به دست آورد. چنین دولتی باید پدید آید، هرچند موانع زیادی در راه شکل گیری آن وجود دارد. اما آنچه اهمیت دارد، رسیدن به ارزشهایی است که ازلازمه دولت کامل می باشد. آیا دستیابی به این همه ارزشها مانند دموکراسی، آزادی بیان واندیشه وزمینه برای رشد خلاقیت های فکری واخلاقی افراد جامعه اهمیت مبارزه وتلاش پیگیر را ندارد؟ این البته آسان به دست نمی آید ومستلزم تلاش های زیادی وصرف وقت وانرژی فکری است. اما درنهایت به آنچه خواسته مان که حکومت دموکراسی واقعی وآزادی بیان و اندیشه وتوسعه انسانی است خواهیم رسید واین چیز کوچکی نیست. تمام اینها در روند نافرمانی اجتماعی شکل خواهد گرفت و نتبجه آن همانا حکومت کامل خواست افراد جامعه است که تحقق خواهد شد.

تورو می گوید: « من ازاین اندیشه لذت می برم که بالاخره دولتی پدید آید که بتواند نسبت به همه انسانها داد گر باشد و درباره فرد با احترامی که که درخوریک انسان است رفتار کند، وحتا اگر گروهی که همه وظایف انسانیت خویش را انجام داده اند، بخواهند دور از دولت زندگی کنند وبا دولت باشند، آنان را محل آسایش خود نداند. دولتی که این چنین میوه های به بارمی آورد وهمین که « رسید» بخواهد آن را دراختیار انسانها گذارد، راه را برای وجود دولتی کاملتر ودرخشان ترکه خیال آن از خاطرم گذشته لیکن هنوز در هیچ جاندیده ام، فراهم خواهد ساخت.»

حکومت کامل با چنین ویژگی هایی درنگاه نخست همان آرمان شهر ویا به تعریفی مدینه فاضله های است که تقریبا ً بیساری از مردم در رویا به دنبال آن هستند. اما در واقعیت امر چنین نیست ومی توان حکومت کامل داشت. بدون اینکه به رویا پنا ببریم وهمواره آن را دست نیافتنی به شمار آریم. حکومت کامل می تواند خیلی عملی تر مطرح شود که در آن صورت به همان سادگی نیز دستیافتنی خواهد بود. اما با تمام اینها برای رسیدن به آن، تلاشی پیگیر لازم خواهد بود.

مونتیسکو می گوید: « برای حفظ بقای حکومت مشروطه یا استبدادی درستگاری زیادی نیاز نیست. نیروی قوانین دریکی وقدرت سلطان در دیگری برای اداره امور وابقای دستگاه حکومت کافی است. ولی هر دولت ملی به چیز دیگری نیز احتیاج داردکه « فضیلت» است

یادآوری: مطلب فوق بیانگر پالیسی سایت دیدگاه نیست، بلکه نظر نویسنده ی مطلب می باشد.

+ نوشته شده توسط عبدالوحید محمدی در پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390 و ساعت 17:59 |

 

ابوزر

وحید نیک آیین

 

یکی از دوستان ابوزر بر او وارد می شود، و هرچه براطراف می نگرد در چادر وی چیزی نمی بیند، سپس با تعجب به ابوزر رو کرد و می گوید: ابوزر! ثاثه های خانه ات کجاست ؟

ما خانه دیگری داریم که اثاثه های خانه ما را آنجا می فرستیم.

تا وقتی اینجایی باید اثاثه داشته باشی!

صاحب این خانه نمیگذارد اینجا درنگ کنیم.

ابوزر سپس به مهمان خود نگریست و گفت:

سوگند به خدا اگر انچه را من بدان آگاه ام شما آگاه بودید با زنانتان همبستر نمی شدید و بر فرشهایتان قرار نمی گرفتید، به خدا قسم دوست داشتم خدا مرا به صورت درختی میافرید که میوه اش را میخوردند بعد بریده می شد و از بین می رفت.

- مگر این امر مرا از اینکه بهره ات را از دنیا برگیری جلوگیری میکند؟

- رسول خدا فرمود: شگفتا از کسی که به جهان ابدی ایمان دارد و برای این دنیای فریب می کوشد.

مرد از خانه وی خارج شد و ابوزر به جانب مسجد روانه گشت و چون به مسجد رسید پیامبر گرامی اسلام را تنها دید، پهلوی او نشست ، پیامبر روبه ا بوزر کرد و گفت: ای ابورز مسجد را نیز تحیتی است و تحیت مسجد اینست که باید دو رکعت نماز بگزاری، بایست و نماز بخوان،  ابوزر برخواست و و نماز خواند و بعد مجددا کنار پیامبر اسلام نشست و گفت ای سول خدا ، ای سول خدا تو مرا به نماز می خوانی نماز چیست؟

-                                                                                                                                     نماز بهترین قانون است، چه زیاد برگزار شود چه کم.

ابوزر: – ای سول خدا ، کدام یک از مومنین کاملتر تر است ؟

پیامبر :- نیکخوی ترین آنان.

ابوزر: -ای سول خدا کدام یک از مومنین مسلمان تر است ؟

کسیکه مردم از دست و زبان انش ایمن باشند.

ابوزر: - ای سول خدا ، برترین نماز کدام است؟

نماز که قنوت اش طولانی باشد.

ابوزر: - ای سول خدا ، کدام هجرت بهتر است؟

هجرت از گناهان.

ابوزر:- ای سول خدا روزه چیست؟

وظیفه ی است که در پشگاه خدا چندین برابر پاداش دارد.

ابوزر:- ای سول خدا ، بهترین جهاد کدام است ؟

جهاد کسی که اسب اش را پی کنند و خونش را بریزد.

ابوزر:- ای رسول خدا ، کدام بنده آزاد کردن بهتر است؟

بنده ای که در نزد خواجه اش گرانبها ترو محبوب تر باشد.

ابوزر:- ای رسول خدا، کدام بخشش بهتر است؟

بخشش مرد کم بضاعتی که از دسترنج خود به فقیر کمک کند.

ابوزر:- کدام آیات که خداوند برتو فرستاده است بزرگتر است؟

آیت الکرسی .... ای ابوزر ، آسمانهای هفتگانه در برابر کرسی چون حلقه ایست که در فلاتی افکنده شده باشد.

ابوزر:- خداوند چند کتاب فرستاده است؟

صدو چهار کتاب ، برشیث پنجاه صحیفه و برای خنوخ سی صحیفه و برا براهیم ده و قبل از تورات برموسی نیز ده صحیفه و سپس تورات و انجیل و زبور و قرآن را نازل کرده است.

ای سول خدا ، صحف ابراهیم چه بوده است؟

همه اش پند و عبرت بوده : ای شاه مغرور و بخود گرفتار و بردوش مردم سوار ! من تورا برانگیخته ام که داد مظلومان را بستانی ..... و از اینگونه مثلها در آن بود : خردمندان را ساعاتی است . ساعتی که در آن پرودگارش را نیایش می کند و ساعتی که بحساب خودش در پیشگاه پرودگارش میرسد، و ساعتی که برجستجوی طعام و شرابی که بدان نیاز دارد میپردازد، و برعاقل است که جز بدین سه کار برنخیزد : توشه آخرت را اندوختن، برای زندگی کوشیدن و لذت غیر حرام بردن ، و برعاقل است که وقت شناس باشد ، و به کار خود برسد ، پاسدار  زبان خویش باشد، و کسیکه گفتارش را نیز مانند رفتارش به شمار  آورد،  جز به ضرورت زبان به سخن نمیگشاید.

ای  سول خدا صحف موسی چه بوده است؟

سراسر همه عبرت بود: در شگفتم از آن که به مرگ ایمان دارد و شادی می کند ، در غجبم از کسی که به آتش یقین دارد و می خنند، در شگفتم از آنکه به سرنوشت ایمان دارد و رنج می برد ، در شگفتم از آنکه دنیارا می بیند و نیرنگ آن را با اهل خودش مینگرد و باز بدان اطمینان میکند، در شگفتم از کسی که به حساب فردا ایمان دارد و عمل نمی کند.

ای رسول خدا مرا وصیت کن.

ترا به تقوا وصیت می کنم و آن بالاترین چیزهاست.

ای سول خدا ، بردانشم بیفزای .

قرآن را بخوان ، با خواندن قرآن تورا در زمین نوری است و در آسمان یادی،

از خنده بسیار بپرهیز که دلت را میمیراند و روشنی چهره ات را میبرد، جز در خیرخاموش باش، زیرا سکوت شیطان را از تو میگریزاند و در دینت ترا یاری میکند،   بیچاره گان و محرومان را دوست بدار و روبه آنان بنشین ، به کسیکه زیر دست تو است بنگر نه به زبر دستت ، زیرا شایسته است که نعمتی را که خداوند به تو داده کوچک نشماری،  با خویشاوندانت بپیوند  اگر چه از تورمیده باشند،

در راه خدا از سرزنش کسی مترس ،

حق را بگو اگر چه تلخ باشد،

آنچه را میدانی که در خود داری بردیگران عیب مگیر، نسبت به کاری که خود نیز مرتکب شده ای مردم را سرزنش مکن ، زیرا همین عیب ترا بس است  که عیبی را که در خود نمیبینی در مردم بیابی یا آنچه راخود کرده ای دردیگران ببینی.

سپس با دست اش بر سینه ابوزر زد ه فرمود:

ای ابورز هیچ خردی چون تدبیر و هیچ پارسایی چون خودداری وهیچ ینکویی چون  نیکخویی نیست.

 

منبع: کتاب ابوزر، داکتر علی شریعتی، صص 90 الی 94

+ نوشته شده توسط عبدالوحید محمدی در پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390 و ساعت 17:58 |

خانه ملت

وحید نیک آیین

دولت جمهوری اسلامی افغانستان متشکل ازسه رکن مجریه، مقننه وقضائیه می باشد. مطابق به ماده ۶۰ قانون اساسی در رأس هرسه قوه مقام عالی ریاست جمهوری اسلامی افغانستان قرار دارد که مطابق احکام قانون صلاحیت های خویش را در عرصه های اجرایی، تقنینی و قضایی انجام می دهد.

رکن قانون گذاری در دولت جمهوری اسلامی افغانستان، بر اساس قانون اساسی کشور قوه مقننه است، که در اصطلاحات حقوقی افغانستان از آن تحت عنوان شورای ملی نام گرفته می شود و معادل پارلمان دراصطلاحات حقوقی دیگر کشورهای می باشد.

۱ – تعریف شورای ملی افغانستان : پارلمان یا شورای ملی در افغانستان متشکل از دو اطاق مجزای می باشد و به نام های ولسی جرگه یا مجلس نمایندگان و مشرانو جرگه یا مجلس سنا یا بزرگان مسمی یافته است.

مطابق به ماده ۸۱ قانون اساسی افغانستان شورای ملی چنین تعریف شده است:

« شورای ملی جمهوری اسلامی افغانستان به حیث عالی ترین ارگان تقنینی مظهر اراده مردم آن است و از قاطبه ملت نمایندگی می کند.»

دراین ماده سه نکته مهم نهفته است، که بامدد تجزیه و تحلیل حقوقی می تواند حدود و قلمرو کاری شورای ملی را مشخص سازد.

قانونگذاری

مظهراراده مردم

نمایندگی از قاطبه ملت

مطابق قانون اساسی افغانستان و مطابق به اصول پذیرفته شده در حقوق سایر کشورهای دنیا و ظیفه اصلی و ذاتی شورای ملی پارلمان قانونگذاری می باشد. به همین دلیل است که در همه کشورها وقتی که از ارکان تشکیل دهنده یک دولت در حقوق اساسی آن بحث به میان می آید، از آن تحت نام رکن مقنین یا قانونگذار نام گرفته می شود اما این امرنمی تواند محصور کننده فعالیتهای یک پارلمان باشد، به تعبیر دیگر، قانونگذاری وظیفه ذاتی، اساسی و اصلی هر قوه ی مقننه در دولتهای سراسر دنیا است، ولی تنها وظیفه آن نمی باشد، بلکه در کنار آن مطابق به قانون اساسی هر کشور، می تواند و ظایف دیگری را هم داشته باشد از آنجایی که اعضای پارلمان نمایندگان مستقیم مردم می باشند، تمثیل کنده اراده آنان نیز تلقی می گردند. به همین خاطر است که در اکثر کشورهای دموکرات که اساس دولت های آنها بر بنیادهای دموکراتیک بنا یافته اند، از آن جهت که پارلمان ها نمایندگان افکار عمومی ملت تلقی می گردند، وظایف دیگر که به نحوی از اراده مردم باید مشروعیت خود را کسب   نمایند نیز، به عهده پارلمان ها گذاشته می شود مانند نظارت از اعمال قوای دیگر، دادن رأی اعتماد به بخشی از مسئولین اجرایی، مشارکت در امور اجرایی برخی از ارگانهای حکومت و ... که متناسب به ذائقه ها، تقاضا ها و ارزشهای پذیرفته شده درکشورهای مختلف می تواند، متفاوت بوده و در قوانین اساسی هر کدام متفاوت از یکدیگربیان شده باشد.

این ظرفیت در ماده ۸۱ قانون اساسی افغانستان نیز، به خوبی رعایت شده است همانطور که در فوق نیز اشاره گردید، این ماده در کنار ذکر قانون گذاری از تعابیر،» مظهر اراده مردم بودن» و« نمایندگی کردن از قاطبه» ملت هم نام برده شده است. دلیل بیان این دونکته درکنار وظیفه اصلی و جوهری پارلمان، اشاره غیر مستقیم به نقشهای دیگر شورای ملی افغانستان است که قانون اساسی به آن، ازاین حیث که از قاطبه ملت نمایندگی می کند و عالی ترین مظهر اراده مردم افغانستان می باشد، داده است.

۲ – ترکیب شورای ملی افغانستان؛

طوری که قبلا ً بیان گردید، پارلمان در افغانستان مانند بسیاری از کشورهای دنیا دارای دواطاق می باشد. این مدل از پارلمان در کشورهای متعددی از جمله کشور پادشاهی انگلستان و کشور جمهوری امریکا دیده می شود و تجربه های موفقی از پارلمان داری را در آن کشورها به عنوان نمونه ای از سیستم های دموکراتیک به نمایش گذاشته است. به همین خاطر در افغانستان نیز هنگام تأسیس اولین پارلمان در سال ۱۳۱۱از این مدل الگو گرفته شده و شورای ملی را در دو بخش مجزا اساس گذاشته است. هنگام مراجعه به تاریخ پارلمان در افغانستان به این نکته بر می خوریم که در ابتدا در سال ۱۳۰۸ مجلس اعیان که متشکل از ۳۸ نفربودند تشکیل گردید و سه سال بعد از آن وقتی که مجلس دوم نیز ایجاد شد، مجموع این دو اطاق تحت عنوان شورای ملی افغانستان مسمی یافت و افغانستان برای اولین بار در سال ۱۳۱۱ دارای پارلمانی شد که دارای دو اطاق بود، و از آن بحیث شورای ملی نام گرفتند.

قانون اساسی کنونی افغانستان نیز اصالت تاریخی پارلمان افغانستان حفظ نموده و در ماده ۸۲ به داشتن شورای ملی متشکل از دواطاق مجزا صحه می گذارد و بیان می کند که :

« شورای ملی متشکل از دو مجلس : ولسی جرگه ومشرانو جرگه می باشد»

ولسی جرگه اصطلاح خاص حقوقی وملی در افغانستان است که معادل واژه « مجلس نمایندگان» در دیگر کشورها می باشد، اعضای ولسی جرگه، بطور مستقیم از میان مردم انتخاب می شود و به نمایندگی از ملت افغانستان صلاحیتهای خویش را مطابق به احکام قانون اساسی اعمال نموده ومظهر اراده مردم افغانستان واقع می گردد.

ماده ۸۳ قانون اساسی افغانستان ترکیب اعضای ولسی جرگه را مشخص نموده وبیان می دارد که :

« اعضای ولسی جرگه توسط مردم از طریق انتخابات آزاد، عمومی، سری ومستقیم انتخاب می گردد... در قانون انتخابات باید تدابیری اتخاذ گردد که نظام اتنخاباتی، نمایندگی عمومی و عادلانه را برای تمام مردم کشور تأمین نماید و به تناسب نفوس از هر ولایت طور اوسط حداقل دو وکیل زن در ولسی جرگه عضویت یاید.»

مشرانوجرگه نیز همانند ولسی جرگه از اصطلاحات خاص حقوقی ملی در افغانستان است که معادل « مجلس سنا» یا « مجلس اعیان » و یا « مجلس بزرگان » در دیگر کشورها می باشد.

ترکیب اعضا در مشرانوجرگه کاملا ً متفاوت از ولسی جرگه است و بر اساس یک فرمول خاص گزینش می گردد. این فرمول در ماده ۸۴ قانون اساسی بیان شده است : « - از جمله اعضای شورای ولایتی هر ولایت، یک نفر برای مدت چهار سال ازجمله اعضای شوراهای ولسوالی های هرولایت، یک نفر به انتخاب شوراهای مربوطه برای مدت سه سال یک ثلث باقی مانده از جمله شخیتهای خبیر و با تجربه به شمول دو نفر ازنمایندگان معلولین و معیوبین و دو نفر نمایندگان کوچی ها به تعین رئیس جمهور برای مدت پنج سال. رئیس جمهور ۵۰٪ از این اشخاص را از بین زنان تعین می نماید.»

۳ – صلاحیت ها ووظایف شورای ملی :

شورای ملی افغانستان براساس قانون اساسی، داری صلاحیت ها و مشخص می باشد که بخشی از این صلاحیت ها به صورت صریح در قانون اساسی بیان شده است ولی برخی دیگر از صلاحیت های شورای ملی نیز وجود دارد که در پرنسیپ پذیرفته شده است و عملا ً نیز در شورای ملی تطبیق می گردد و هیچگونه اختلاف نظری هم نسبت به اختصاص این صلاحیت ها به شورای ملی دیده نمی شود ولی به شکلی صریع در قانون اساسی بیان نشده است و به صورت غیر مستقیم وبه کمک تجزیه و تحلیل حقوقی می توان از تعدادی از مواد قانون اساسی افغانستان استخراج نموده برای شورای ملی افغانستان قایل گردید. اما در هر صورت صلاحیت های شورای ملی را می توان در یک دسته بندی کلی به دودسته عمده تقسم نمود، یکی صلاحیتهای مشترک میان هردو مجلس شورای ملی، و دیگری صلاحیتهای خاص ولسی جرگه که در ذیل به بیان آنها می پردازیم :

الف( صلاحیتهای کلی ومشترک شورای ملی:  مطابق قانون اساسی بخشی از صلاحیتهای شورای ملی میان هر دواطاق آن مشترک می باشد. صلاحیتهای مشترک میان دو اطاق شورای ملی را می توان در کل به دو ساحه مشخص تقسیم نمود:

۱ -   در عرصه قانون گذاری :

همانطور که قبلا ً نیز بیان گردید، قانون گذاری وظیفه اصلی و ذاتی قوه مقننه است. و محور اصلی فعالیتهای شورای ملی افغانستان را تشکیل می دهد. به همین خاطر اکثر جلسات هر دو اطاق شورای ملی به بحث روی قوانین، فرامین تقنینی، معاهدات، کنوانسیونها و میثاقهای بین المللی اختصاص داده شود.

قانون اساسی که در ماده ۹۰ وقتی به بیان صلاحیت های شورای ملی می پردازد، از میان ۵ مورد صلاحیت عمده ی برشمرده برای شورای ملی. ۴ مورد آن صراحتا ْ قانونگذاری است، ویک مورد دیگر هم با مسامحه نوعی قانون گذاری به حساب می آید.

در این ماده صلاحیتهای شورای ملی چنین احصاء شده است:)  تصویب، تعدیل یا لغو قوانین و فرامین تقنینی(

تصویب پروگرامهای انگشافی اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و تکنالوژیکی، تصویب بودجه دولتی و اجازه اخذ یا اعطای قرضه، تصویب معاهدات و میثاقهای بین المللی یا فسخ الحاق افغانستان به آن و ایجاد واحدهای اداری، تعدیل و یا الغای آن »

همان طور که ملاحظه می گردد به غیر از بند پنجم در فوق که با مسامحه شاید بتوان آن را نیز نوعی قانون گذاری تلقی کرد، سایر موارد همگی مواردی هستند که بدون هیج تردیدی قانون گذاری محسوب می گردد.

علاه برماده ۹۰. ماده ۹۴ نیز وقتی که قانون را تعریف می کند، قانون را مصوبه هردومجلس می داند که به توشیح مقام عالی ریاست جمهوری رسیده باشد. از این ماده چنین افاده می گردد که، قانون در شورای ملی که همان قوه قانونگذار دولت است ساخته می شود، وتوضیح ریاست جمهوری تشریفات بعد از وضع قانون شرط لازم برای تنفیذ آن است نه شرط وضع قانون، به تعبیر دیگر وضع قانون در شورای ملی تکمیل می گردد، اما وقتی نافذ دانسته می شود که به توشیح نیز برسد.

قانون اساسی افغانستان همانطور که تصویب، تعدیل و یا لغو قوانین، فرامین تقنینی، بودجه و پروگرامهای انکشافی را به موجب ماده ۹۰ از صلاحیتهای شورای ملی می داند، به شورای ملی صلاحیت داده است تا بتواند طرح قانون را نیزپیشنهاد کند، پیشنهاد کردن طرح قانون هم که بخشی از پروسه قانونگذاری است، مطابق به مواد ۹۵ و ۹۷ قانون اساسی جزء صلاحیتهای شورای ملی نیزقرار داده شده است.

به همین ترتیب قانون اساسی در ماده ۹۷ پروسیجر قانون گذاری در شورای ملی افغانستان را بیان داشته و تصریح می کند که:

« پیشنهاد طرح قانون از طرف حکومت نخست به ولسی جرگه تقدیم می گردد. ولسی جرگه پیشنهاد طرح قانون را به شمول بودجه و امورمالی و پیشنهاد اخذ یا اعطای قرضیه را، بعد از بحث به صورت یک کل تصویب یا رد می کند. ولسی جرگه طرح پیشنهاد شده را بیش از یک ماه به تأخیر اندازد. ولسی جرگه طرح قانون پیشنهاد شده را بعد از تصویب به مشرانوجرگه می سپارد. مشرانوجرگه درمدت ۱۵ روزدرمورد آن تصمیم اتخاذ می کند.»

باتوجه به آنچه فوقا ً بیان گردید ملاحظه می شود که قانونگذاری وظیفه مشترک هر دو مجلس شورای ملی بوده و شورای ملی در کلیت خود در عرصه قانون گذاری صلاحیت مشترک دارد.

۲ – در عرصه نظارت از اعمال حکومت :

گرچه نظارت از اعمال حکومت به حیث یکی از صلاحیت های شورای ملی، در قانون اساسی افغانستان وضاحت چندانی ندارد و در ذیل صلاحیتهای شورای ملی نظارت از اعمال حکومت بیان نشده است، اما در مورد احتصاص این صلاحیت برای شورای ملی اختلاف نظری نیز در میان حقوق دانان دیده نمی شود و همگی به نظارت از اعمال حکومت به حیث یکی از صلاحیتهای عمده و مهم شورای ملی اذعان داشته و می پذرد. این صلاحیت همانطور که بیان شد به صورت صریح در زمره صلاحیت های شورای ملی ذکر نشده است ولی با مراجعه به موادی دیگر قانون اساسی می توان مواردی را یافت، که به شکل مستقیم یا غیر مستقیم ناظر بر این امر است. به حدی که بتوان معتقید شد، نظارت از اعمال حکومت نیز یکی از صلاحیتهای مهم و برجسته شورای ملی است.

ماده ۹۳ قانون اساسی بیان می کند که : « هریک از کمیسیونهای هر دومجلس شورای ملی می تواند از هریک از وزراء، در موضوعات معین سئوال نماید.»

واضع است که سئوال از وزراء، پرسش از عملکرد آنها در قبال وظایفی است که، قانون ً به عهدۀ  آنها گذاشته شده است. وقتی که وزیر مکلف است به سئوالات اعضای شورای ملی در قبال وظایف خود پاسخگو باشد، مفهوم آن از نظر حقوقی این است که شورای ملی صلاحیت نظارت از اعمال وزراء (حکومت) را دارد. زیرا اگر صلاحیت نظارت وجود نداشته باشد، پاسخگویی در برابر آن هم معنی نخواهد داشت. به عبارت دیگر هر کسی فقط در برابر مقام صالح و با صلاحیت پاسخگو است و لاغیر.

به همین ترتیب ماده ۷۷ قانون اساسی نیز که بیان می دارد، وزراء در برابر ملت و ولسی جرگه مسئول می باشند، ناظر بر این است که ولسی جرگه منحیث بخشی از شورای ملی صلاحیت دارد از اعمال حکومت نظارت نماید.

علاوه بر موارد یادشده ولسی جرگه شورای ملی دارای یک صلاحیت خاص نیز می باشد که قانون اساسی چنین صلاحیتی را برای مشرانوجرگه در نظر نگرفته است. مطابق به ماده ۸۹ قانون اساسی چنین صلاحیت دارد برای مطالعه و بررسی اعمال حکومت کمیسیون خاص در ولسی جرگه برای مطالعه و بازرسی از اعمال حکومت علاه بر این که تردید در مورد قایل شدن صلاحیت نظارت از اعمال حکومت برای شورای ملی را تاحد زیادی مرفوع می سازد، بیانگر این نکته نیزمی باشد که : در قانون اساسی افغانستان، برای نظارت از اعمال حکومت به ولسی جرگه اهمیت بشتری داده شده است. صلاحیت نظارت از اعمال حکومت برای مشرانوجرگه، صرف از ماده ۹۳ و با تحلیل وبرداشتی که از مفهوم آن ماده ارائه شد بطور غیر مستقیم فهمیده می شود در حالیکه صلاحیت ولسی جرگه در نظارت از اعمال حکومت علاوه برماده مذکور از ماده ۷۷ به طور غیر مستقیم و از ماده ۸۹ بطور مستقیم برداشت می گردد.

ب : صلاحیت های خاص ولسی جرگه :

علاوه براین که ولسی جرگه منحیث بخشی از شورای ملی وظایف یکسانی را درعرصه های قانونگذاری و نظارت از اعمال حکومت با مشرانو جرگه دارا می باشد، قانون اساسی برای ولسی جرگه صلاحیت های خاصی نیزقایل شده است که در ذیل به بیان این مورد می پردازیم:

ماده نودیک قانون اساسی صلاحیت های اختصاصی ولسی جرگه را چنین بیان می دارد:

« - اتخاذ تصمیم در مورد استیضاح وزراء . اتخاذ تصمیم راجع به پروگرامهای انکشافی و بودجه دولتی. تأیید یا رد مقرری ها مطابق به احکام قانون اساسی » علاوه بر موارد ذکر شده در این ماده چنانکه قبلا ً نیز تذکر رفت، تشکل کمیسیون خاص برای مطالعه و بررسی اعمال حکومت، براساس ماده ۸۹ ونظارت از اعمال حکومت که از ماده ۷۷ استخراج می گردد، نیز جزء صلاحیت های اختصاصی ولسی جرگه به حساب می آید.

۴ – نحوه کار و تشکیل جلسات در شورای ملی :

مطابق ماده ۱۰۴ قانون اساسی هریک از اطاقهای شورای ملی در وقت واحد بطور جداگانه تشکیل جلسه دهد. اماگاهی تشکیل جلسات مشترک مجلسین شورای ملی نیز بر اساس همین ماده پیش بینی شده است. شورای ملی می تواند هنگامیکه دورۀ تقنینی یا اجلاس سالانه توسط رئیس جمهور افتتاح می شود یا هر وقت که رئیس جمهور ضرری تشخیص دهد اجلاس مشترک تشکیل دهد هروقت جلسه مشترک دایر می گردد به حکم قانون اساسی رئیس ولسی جرگه از جلسات مشترک ریاست می کند.

براساس استنباط از مواد قانون اساسی افغانستان به مدت زمان یک دورۀ نمایندگی در ولسی جرگه یا یک دروۀ کاری سناتوران انتصابی یک دورۀ تقینی گقته می شود، هر سال تقنینی شامل دو اجلاس عادی می باشد وهر اجلاس نیز مدت چهارونیم ماه را در بر می گیرد در مجموع ایام کاری شورای ملی در یک سال تقنینی مدت ۹ است وباقی ایام رخصتی های اعضای شورای ملی است که در پایان هر اجلاس برای مدت ۴۵ روز در نظر گرفته شده است.

رخصتی هادر پایان هر اجلاس کاری شورای ملی فرصت بسیارمتناسبی است که وکلا و سناتوران محترم بتوانند ازحوزه های انتخاباتی خود بازدید نموده مشکلات مردم را از نزدیک ببینند و آنها را به مرکز کشورمنتقل نموده برای رفع آن از طریق قانونی مساعی لازم رابه خرج دهد.

این امر باعث می شود که وکلاه وسناتوران در ایام وکالت یاسناتوری شان یک رابطه مستحکم و خوبی را با موکلین خود برقرار نموده وظیفه نمایندگی از آنها را به نحو شایسته به انجام برسانند.

شورای ملی برای این که بتواند به صورت دقیقتر ومسلکی تر روی موضوعات مربوطه کارنماید، مطابق به اصول وظایف داخلی هر مجلس، کمیسیونها تشکیل می دهد. هریک از اعضای اطاقها متناسب با تخصص، توانایی، تجربه وعلاقمندی خود به یکی از کمیسیون های اطاق مربوطه عضو می گردد.

براساس اصول وظایف داخلی هرمجلس ولسی جرگه در حال حاضر دارای ۱۸کمیسیون دائمی ومشرانوجرگه نیز دارای ۱۱ کمیسیون دئمی می باشد. هریک از کمیسیون ها نظر به ساحه کاری خود هم نظارت ا زاعمال حکومت را در آن حوزه به عهده دارد وهم طرحهای قوانین که به ساحه  کاری آن کمیسیون مربوط گردد را مورد مطالعه و بحث خویش قرار می دهد.

اصل براین است که هر موضوعی وقتی به شورای ملی راجع می گردد، اول باید در یکی از کمیسیونهای ذاتی مجلس مربوطه روی آن کار مسلکی صورت بگیرد پس از تصمیم گیری اعضای کمیسیون در خصوص آن، چنانچه ایجاب اخذ نظر مجلس عمومی را بنماید، جهت اتخاذ تصمیم نهایی به مجلس عمومی برده می شود در مجلس عمومی نیز پس از بحث روی موضوع، با در نظر داشت نظریات کمیسیون مربوطه نسبت به آن تصمیم نهایی اتخاذ می گردد، تصمیم نهایی هر مجلس به شکل مصوبۀ آن مجلس تدوین شده سپس جهت اجرا از طریق دفتر وزیر دولت در امور پارلمانی به مراجع مربطه ارسال می گردد.

این پروسیجر شامل طی مراحل تمامی امور کاری شورای ملی به شمول بودجه، پروگرامهای انکشافی، مطالعه اعمال حکومت، طرحهای میثاقها و کنوانسیون های بین المللی و... نیزمی گردد.

۵ -  اداره امور و دارالانشا :

هریک از مجلسین شورای ملی برای تنطیم امور کاری آن مجلس در تشکل خود دارای یک اداره امور و دارالانشاء نیز می باشد، وظیفه ادارات امور مجلسین شورای ملی انجام امور اداری و تخنیکی است که با استخدام کار مندان لازم در چارجوب مامورین خدمات ملکی به انجام وظایف شان مبادرت می ورزند.

نادرمحسنی/ منبع مجله رابطه

+ نوشته شده توسط عبدالوحید محمدی در پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390 و ساعت 17:55 |

 (حجاب)

( وحید نیک آیین)

واژه حجاب به معنای پوشش زن میباشد و در اصطلاح فعها کلمه (ستر)به معنای پوشش به کار میرود کلیمه (حجاب)در قرآن در رابطه با ارتباط زن و مرد تنها یک بار و آن هم به معنای مانع به کار رفته است.

(واذا سالتموهن متا عافسلوهن و لاء حجاب) 

وچون از زنان (پیامبر)چیزی خواستید از پشت پرده ازآنان بخواهید.

این آیه در اصطلاح تاریخ اسلامی و حدیث به آیه حجاب تفسیر شده است از این آیه توجه زیاد اسلام به وجود نوعی مانع در معاشرتهای زن ومرد پیشگیری از اختلاط و آمیختگی دو جنس مخالف روشن میشود اما در فرهنگ ما از(حجاب)معنای پوشش اراده مشود.

قرآن در سوره نور در آیه ای معروف به آیه(خمار)بانوان با ایمان را به داشتن پوشش مناسب توصیه میکند.

(وقل للمومنات يغففن من أبعارهن و يحفظن فروجهن و لا یبرین زینتهن الا ما ظهر منها و لیغربن بخمرهن علی جیوبهن و لا یبد ین زینتهن ) (ای پیامبر به زنان دین بگو چشمهای خود را از نگاه هوس آلوده فروگیرند و دامان خویش را حفظ کنندو اطراف چادر خود را بر گردن و سینه بیفگنند و بر پشت سر نیندازند و زینت خود را آشکار نسازند) و همچنان میتوان گفت که حجاب نوعی پوشش است که در زبان عربی حجاب به معنای پوشش و وسیلهای برای پوشاندن بعریف شده است همچنان زن بر اسای یک الهام فطری و برای حفظ مقام وموفقیت خود از همان آغاز خلقت تلاش کرده است که خود را از دسترس مردان دور نگاه دارد و حیا که یکی از ویژگیهای طبیعی زن است به نوعی تد بیر آفرینش برای صیانت گوهر درونی زن و حفظ مقام و اندام خود را برابر مرد بوده است زن هر اندازه پاکدامن و با وقار باشد و اندام خود را در معرضی دید دیگران قرار ندهد برای احترامش افزوده      

عفاف در نگاه:

قرآن کریم دردو آیه جدا گانه خطاب به مردان مؤمن و زنان مؤمن فرمان برفرو بستن چشمان خود در برابر نامحرم میدهد ((نا پاکی و آلودگی چشم راه را برای نافرمانی های الهی و وسوسه های شیطانی باز میکند) حضرت علی(ع)میفرماید

(چشم سر دسته فتنه ها ست)

                                                       

عفت در راه رفتن:

قرآنکریم برای بیان چگونگی راه رفتن یک بانوی مسلمان بیان میدارد که ( به گونهای در حال راه رفتن پای بر زمین نکوبند که زینتهای نهانشان آشکار شود)زینیتها  و برجستگی های بدن که با نوع راه رفتن خاص نمایان میشود.

عفت در داد و ستد:

وجود حریم وحائل بین زن و مرد بیگانه نه یک اصل است و در نطام اخلاقی تربیتی نقش مؤثری دارد زیرا هر چه روابط بیشتر و تماسهای نزدیکتر باشد زمینه تحریکات و سوسه ها و هیجان ها بیشتر میشود و خطرات احتمالی دیگری را در پی دارد و قرآن در این رابطه خطاب به مؤمنین در ارتباط با همسران پیامبر میفرماید (هنگامی که چیزی ازوسایل زندگی از آنان میخواهید از پشت پرده بخواهید)در این آیه پوشش زنان نیست بلکه به معنای حائل قرار دادن بین خود و بیگانگان است از خصوصیت (حجاب)این است که تماسی بین طرفین برقرار نمی گردد و نتیجه عزم تماس و ارتباط رویا رویی طهارت و پاکی قلب است اسلام دوست دارد زن در جامعه بیرون از منزل به گونه ای باشد که موجب تحریک و تهیج نا محرمان و هر کاری که توجه مردان را جلب کند آن را نمیپسندد از این رو استفاده زن از بوی خوش را در مقابل نا محرمان باعث تنگی و عذاب اخروی میــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــداند      میشود براسای متون تاریخی حجاب بخشی از لباس زنان یونانی بستانی و روم قدیم بوده که برای زینت از آن استفاده میکردند.جواهر لعل نهرو نخست وزیرفقید هند مصتقد است که رومیان تحت تاثیر قوم یهود حجاب داشتنداند یونانیان بیشتر در مراسم و مجالس دینی دارای حجاب بودند در اروپای قرون وسطی نیز حجاب جزی از زینت زن بوده است اگر حجاب را در میان ادیان مختلف بررسی کنیم چنین پی میبریم که:

مطالعه متون تاریخی نشانه میدهد که حجاب محدود به دین خاصی نیست وپوشش پیش از ظهوراسلام نیز وجود داشته "ویل دو رانت"در تاریخ تمدن درباره قوم یهود و قانون تلمود می نویسد(( اگر زنی به نقص قانون یهود می پرداخت چنانکه مثلابی آنکه چیزی برسر داشت به میان مردم میرفت و یا در ملاِِِِِ عام نخ میریسید یا به هر صنفی از مردان درد دل میکرد یاصدایش آنقدر بلند بود که چون در خانه اش تکلم مینمود همسایگانش میتوانستند سخنان او را بشنوند در آن صورت مرد حق داشت بدون پرداخت مهریه او را طلاق دهد ))حجاب وپوشش در تمام ادیان و مذهب دارای جایگاه خاصی بوده است و یکی از دلایل اساسی آن است که حجاب و پاکدامنی امری خطری است به همین دلیل هر یک از ادیان به نوعی از حجاب را برای زن مقرر داشته است در ادیان  زردشت" یهودیت"مسحیت"و اسلام حجاب زنان امری لازم شمرده شد است در آئین زردشت زنان علاوه براینکه باید ازحجاب کامل  شامل لباسهای دراز تابند پای و چادرموظف بودند که صورت خود را باروی بند بپوشانند این حجاب در زمان پارسها (هخامنشیان- اشکانیان و ساسانیان) نیزمعمول بوده است حتی زنان اشراف نیز علاوه براین در محیط بیرون از خانه از روبند برای پوشاندن صورت استفاده می کردند در زمان داریوش نیز حجاب با الزام بیشتر در بین زنان معمول بود.

در آئین مسحیت نیز احکام سخت شریعت یهود در مورد حجاب زن استمرا یافت دین مسیح استفاده از طرف هرگونه آرایش و زینت لازم الاجرا  شمرده می شد بشرت زنان را به پوشش کامل و دوری از آرایش کردن و استفاده از زینت آلات فرا مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیخوانــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

اما حجاب در اسلام چیست؟

اسلام به عنوان آخرین و کامل ترین آیِِِِِِِِِِین الهی حجاب را توصه ای از جانب خداوند متعال معرفی نموده است این آیین برای پیشگیری ازافراط و تفریطهای که در طول تاریخ در مورد حجاب بوجود آمده بود به قانونمند کردن و تسظیم پوشش همت گماشت و آن را بصورت متعادل و صحیح و متناسب با طبیعت انسانی زن و مرد ارائه نمود . از نگاه اسلام حجاب علاوه برارزش بخشی و قداست به زن وسیله ای برای حفظ زن از معرفی خطرات ظاهری و باطنی است.

حجاب اسلامی نه تنها مانع پیشرفت و ترقی زنان درعرصه کار . علم و هنر نیست بلکه موانع پیشرفت را از سر راه آنها بر میدارد و میدان فعالیت را از آفات و آسیبها خالی میکند امروزه زنانی که درصنعت وهنرکوشا هستند به این مسله معرفند که بین حجاب اسلامی و کارهندی تضادی  وجود ندارد .

حجاب اسلامی مفایرتی با آزادی زن ندارد. اسلام با آنچه خلاف پاکدامنی زن است مخالفت میکند به همین دلیل توصیه می کند که زنان زیبائیهای اندام خــــــــویش را بپوشانند در اسلام . حجاب اسلامی به معنای حبس زنان در خانه یا پرده نیشینی و دوری از شرکت در مسائل اجتماعی نیست بلکه برین معناست که زن در معاشرت خود با مردان بیگانه موی سر و اندام خود را بپوشاند و به جلوه گری و خود نمائ نپردازد و یژگی حجاب در اسلام این است که نه تنها مانع حضور زن در عرصهای مختلف اجتماعی نمی شود بلکه موجب سلامت محیط کار و حضور مفید و موثر زن در میدان کاری میشود.

زن باداشتن پوشش کافی به عفاف شناخته می شود و در میان  جامعه محترم و با شخصیت شمرده میشود و کمتر مورد مزاحمت افراد پست قرارمیگیرد . و مي توان افزود که حجاب باعث استحکام پیوندخانوادگی میشود زیرا خانواده هسته مرکزی اجتماع است و از عوامل مؤثر در حفظ و استواری بنیان روابط زنا شوی آن . داشتن حجاب و منتقل نکردن جلوه گری و خود نمائ به بیروئ به بیرون از خانه است

در این جاپرسشی مطرح می گردد که حجاب حق چه کسی است؟

می توان گفت که حجاب حق الهی است زیرا در بینش اسلامی حجاب زن مربوط  به خود او ویا همسرش و خانواده اش نیست تا بتواند از آن حق صرف نظر کنند و رضایت دهند. بلکه حجاب حق الهی است لذا می بینید درجهان غرب زن همسر داری آلوده و همسرش رضایت داد دوسیه مربوط بسته اعلام می شود اما در اسلام این گونه نیست اگر همگی هم راضی باشند قرآن راضی نخواهد بود از این رو دستور می دهد حد الهی را در مورد فرد آلوده اجرا کنید. از این جا روشن می شود که  حجاب و عضاف زن حق الله(ج) است و به هیچ کسی ارتباط ندارد و قهرأ همه حصوصآ خود او امین امانت الهی است و خداوند سبحان این حق و این حرمت وحیثت را به زن داده که او به عنوان امانت این حق را حفظ کند. اسلام زن را در سایه فضایل به صحنه می آورد تا درس عفت و عاطفه و نه شهوت وغرزیزه بیاموزد . اما دنیای کنونی حجاب را از زن برگرفته تا او به عنوان بازیچه ای به بازار بیاید و غریزه را تامین کند و روشن  است این زن با این سرمایه  غریزی فرمان شهوت  می دهد و نه گذشته و لطف عاطفه . اسلام زن را آزاد کرده و راه  اورا در جامعه با حریم حجاب و عفاف باز و هموار که  دو جامعه را مسخر عواطف او قرار داد و دنیای مادری زن را آزاد و بدون آنکه مسخر عواطف او شود به فرمان غرائز در آمد. حجاب زن موجب حفظ شخصیت است و نیز تامین سعادت و سلامت اجتماعی می گردد و در مقابل عدم رعایت این حریم موجب از بین بردن حرمتها و بازیچه شدن در دسان هرزگان و نگاه های شهوترانان  می شود و از پیامدهای آن سقوط جوامع و افزایش فساد و بی عضتی ها و سست شدن مبانی خانواده ها و بالا رفتن لیست طلاق و جدائهاست.

به طور کلی غرایز و تمایلات جنسی در درون افراد نهفته است و براثر عواملی چون بدحجابی زنان این غرایز بیدارو تحریک میشود و خرابها به بار می آورد مثلی که گفته انــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

 

میلها هم چون سگال خفـــــته اند               اندر ایشان خیر و شر نهفته انــد

چون درآن کوچه خری مردار شد              صد سگ خفته بدان بیدار شـــــد

بلی اگر زن از ارزش های واقعی خود آگاهی یابد و حجاب را ریشه ای بپذیرد و آن را برای خود و قار و منتانت ببیند دیگر ارزش خود را در بدل ماوی و زیبای ظاهری و خود نمایی آن نمیبیند بلکه او هم به ارزشهای بالاتری می اندیشه و ارزش های در وغین وسطی را وامی گذارد. او هم  چون انسان بزرگی سال و دانایی است که دیگر مانند کود کیش بالاترین ارزش را به داشتن یک یا دو باسیکل و سامان بازیها نمیداند و درپی داشتن گامهای متعالیتری بر می آید به خویشتن خویش باز می گردد و با بر گرفنن حجاب و عفاف به مقام قرب الهی نائل می آید و از و با حجاب که لباس حضور نزد پرودگار است در مقابل او به نماز می ایستد و به راز ونیاز می پردازد و از درگاه  بی نیازش میخواهد که به او پاکی و حیا . صفا و عاطفه عطا فرماید.

 را جع به عواقبی که به حجابی می تواند به دنبا ل داشته باشد می توان گفت که :

اگر دختر و زنی حجاب ناقص و غیر اسلامی داشته باشد توجه مردان به او جنبه شهوانی پیدا می کند و در نتیجه ارزش های حقیقی او فراموش می گردد به همین

دلیل تا زمانی که جاذبه ظاهری دارد مورد توجه است و هنگامی که این جاذبه از بین برود احساس غربت و پشیمانی می کند بد حجالی ارزشهای راستین د ختران را تحت تاثیر جاذبه های جنسی شان قرار می دهد و آنان را از بین می برد و او را تا حد یک کالای بی ارزش مادی پست و ذلیل می سازد . زنی که اندام خود را در معرفی دید همگان می گذارد و آنچه را که به جنسیت او مربوط می شود را به جامعه باز کند نه با تکیه برانسانیت خویش در حقیقت او اعلام میکند که آنچه برای او اصل است زن بودن اوست نه انسان بودن و نه اندیشه ولیاقت وکار آیی او چیبن زنی قبل از هر چیز اسیر خود است او به دکانداری مشابه است که دائمآ در فکر تزئین و بغییر دیزان دوکان است و ان دیزان این و خود نمائی به اوفرصت فکر کردن درباره ارزشهای معنوعی بزرگ را نمی  دهد.

افرون بر این بدحجاب و فاقد شخصیت انسانی که به دزاین و خود آرایی می پردازد و به سوی سامان آرایشی و زیورات جالب تر و بوت و لباس شیکبر می روند معمولآ زنانی هستند که از سرمایه  های معنوی و فضایل اخلاقی تهی ومحروم هستند واضح است که تهی بودن از فضایل اخلاقی زمینه ساز پیدایش رذایل اخلاقی است و پیدایش رذیل اخلاقی منشآ سقوط ارزشهای الهی در انسان میشود .

دراین اینجا ضروری است که راجع به فواید و خوبیهای که حجاب میتواند به دنبال داشته باشد اشاره کنید .

در مخزن شرف گهری جز حجاب نیست      شمشیر دیده را سپری جز حجاب نسیت

ارزش و احترام زن :

زن باداشتن پوشش کافی به عفاف شناخته میشود و در میان جامعه محترم و با شخصیت شمرده میشود و کمتر مورد مزاحمت افراد پست قرار میگیرد.

فایده حجاب در سلامت روحی:

با نوانی که از سلامت روحی و روانی برخود دارند درخود کمبودی احساس نمیکنند و در نتیحه تمایل نیز به جلب توجه دیگران ندارند ولی زنانی که دارای عقده عقارت هستند با پوشیدن لباس شهوت و نمایش زینت ها و زیبایها و استفاده کردن از لباسهای رنگ رنگ و جذاب در بیرون منزل و در مواجهه با نا محرم می کوشند تا احساس کمبود خود را به نحوی مرتفع نمایند.بنابراین منشآ و دلیل استفاده از لباس شهرت عقده حقارت است و مردانی که در تعویض لباس و انتخاب رنگهای متنوع مبالغه و وسواس دارند جز جبران نقصیه درونی کار دیگری نمی کند افراط در پوشیدن لباس با دیزاینها و رنگهای متنوع کاشف از عقده حقارت است به طورطبیعی انتخاب نوع لباس و نحوه پوشش وآرایش چهره مانند رنگ رخسار وچهره از ضمیر یک شخص خبرمیدهد. ومعمولا افرادی که دچار عقیده حقارت و کمبود شخصیت هستند با لباس شهرتی که به تن می کنند برای خود شخصیت تصنعی و ساختگی ایجاد میکنند.

فایده حجاب در تشکیل و تحکیم نهاد خانواده:

شکی نیست که خانواده مهمترین نهاد اجتماعی جامعه انسانی است و تاثیر آن در نهادهای اجتماعی دیگرمثل نهاد آموزش و پرورش و نهاد حکومت و سیاست غیر قابل انکار است بنابراین ثبات و استحکام نهاد اجتماعی خانواده در استحکام و استواری نهادهای دیگر جامعه نیز موثر است .پس روشن است که یکی از عوامل مهم در تشکیل و استحکام خانواده رعایت حجاب است چون اگر در جامعه حجاب کاملا رعایت گردد و رابطه جنسی فقط به رابطه زن و شوهری محدود گردد جوانان با از دواج به تشکیل خانواده تمایل پیدا میکنند و خانواده های تشکیل شده ثبات و استحکام بیشتری خواهند یافت ودر نهایت بیشترین فایده و نقع نصیب خود زنان خواهد شد زیرا با مستحکم شدن خانواده بانوان از محبت وحمایت روحی و عاطفی همسران خود برخود دار خواهند شد اما اگر درمقابل بد حجابی وبی حجابی و خود نمایی و آرایش بانوان به طور تحریک کننده در جامعه رواج پیدا کند و در نبیجه روابط جنسی غیر مشروع در غیر از محیط خانواده ممکن گردد دیگر نه تنها جوانان با  ازدواج  به تشکیل خانواده تن نخواهند داد بلکه خانواده های تشکیل شده نیز دایمآ متزلزل شده ازبین میروند چون مردان با دیدن زنان بد حجاب وبی حجاب تحریک شده آسیب پذیر خواهند شد و در نتیجه کانون گرم خانواده به سردی مبدل میشود و محبت در خانواده جای خود را به چالش وتنفر خواهند داد زیرا همسر قانونی رقیب و مانع روابط جدید جنسی به حساب می آید بنابراین در پرتو رعایت کامل حجاب اسلامی اولا زمینه تشکیل خانواده فراهم می گردد و ثانیآ نهاد خانواده درخشش و بالندگی و استحکام مطلوب را پیدا خواهد کرد

 - از نظرجامعه شناسان جنسیت زنان ومردان داری جاذبه و کشش خاصی نسبت به هم هستند حجاب ، زنان و مردان را مجبورمیسازد که فارغ از انگیزه ها و ویژگیهای جنسی خود به عنوان انسانهای متفکر و اخلاقی قابلیت و استعدادهای انسانی خویش را ظاهر سازند و در عین حال از بی بند و باری نیز دور میکنند.

- زنان به عنوان بخشی از نیروی کارآمد جامعه انسانی موظفند برای سلامت اجتماع تلاش کنند در همین رابط ضروری است که بانوان هنگام حضور در جامعه از پوشش مناسب استفاده کنند زیرا پوشش نا مناسب و عریان بودن بخشی از بدن آنها از عوامل مهم انحرافات و ناهنجاریهای اجتماعی است                

-   بنابراین حجاب از هنجارهای اجتماعی است که به سلامت و آرامش روانی جوامع تاثیر میگذارد و نستری سالم و مناسب برای کار و فعالیت زنان و مردان فراهم می آورد در محیط که زنان و مردان پوشش و حیا را رعایت میکنند فعالیت کاری نیز افزایش می یابد و به عبارت دیگر برای زن در جامعه مرزی قابل قبول و متعادل ایجاد میکند و این مرز موجب حضور سالم و مفیدتر او در عرصه تلاشهای اجتماعی میشود . یکی از خاصیتهای که در وجود انسانها نهفته است آن عبارت است از الگو پذیری ،انسان در وجود خود همیشه احساس الگوپذیری را دارا است یعنی آنها در صدد این هستند که یک شخصیت مهم را الگو قرار داده مطابق رفتار وشخصیت وی خود راعیار بسازد. پس چه خوب است که ما بانوان مسلمان از این خاصیت خویش استفاده نموده و از بانوان بزرگ اسلام  الگو گرفته و زندگی و رفتار آنها عیار سازیم که می توان از بانوان اسلام یکی هم حضرت بی بی فاطمه زهرا نام برد که ازبارزترین جلوه های الگویی بانوی اسلام زهرای اطهر(علیها السلام ) حجت و حیا و عفاف آن حضرت بود پوشش از( نگاه حرام ) و (چشم نامحرم) هم مصونیتی برایی بانوان پدید آورد و هم جامعه را از تباهی و فساد باز میدارد و هم نشانه آگاهی و بیداری زن و پرهیز از تبدیل شدن به ابزار سودپرستی و کام جویی بولهوسان.

حضرت زهرا (علیها السلام) هم در سخن معلم حجاب بود هم در رفتار اسوه عفاف. وی عقیده داشت بهترین چیز برای زن آن است که نه نامحرم او را ببیند و نه نگاه او به مردان نا محرم بیفتد . وقتی یک مرد نابینا وارد خانه آن حضرت میشود وبا رسول خدا (ص) ملاقات میکند باورود او زهرا (علیها السلام) برمیخیزد و فاصله میگیرد و خود را میپوشاندیا پشت پرده میرود وفتی پیامبر میفرماید دخترم این مرد نابیناست حضرت زهرا   پاسخ میدهد. اگر او نمیبیند من او را میبینم و او بوی مرا  استشمام میکند پیامبر خدا باشنیدن این کلام ضمن تایید گفتار دخترش میفرماید: گواهی میدهم که توپاره تن منی . آن حضرت ساده زندگی میکرد از تجمل در زندگی پرهیز داشت و سختی های دنیا را تحمل میکرد تا به شیرینی های آخرت برسد

از گفته هایی که در بالا ذکر شد ما بانوان مسلمان میتوانیم   چنین  نتیجه بگیریم

که زن مثل گل است او تا در زمانی که غنچه حجاب است هیچ  کسی  هوس چنیدن آن را نمی کند اما زمانی که این حجاب کنار زده شد وغنچه باز شد آنرا میچینند وپس ازچند روز که پژمرده و پرپر شد  به کناری خواهند انداخت و همچنان میتوان اضافه نمود که غریزه ای که خداوند (ج)در درون زن قرار داده  حالت جلوه گیری و خودنمایی است و حکمت حجاب هم مسلمآ روی همین اصل است والبته در خود این غریزه حکمتی هست که مردان به آنها راغب شوند و ازدواج صورت گیرد و در نتیجه   تولید نسل زیاد شود ونیز زنان تحت سرپرستی و مدیریت مردان باشند واین حالت جلوه گیری برای حلال و محرمشان خوب است ولی در موارد دیگری این صنعت که خود نوعی شهوت است باعث انحراف زنان میشود و باید در حد امکان با آن صفت مبارزه کرده زنان نباید خود را در معرض دید مردان نا پاک و پلید قرار دهند زیرا که بهترین جهاد حفظ پوشش است و از صفات بارز و پسندیده ای آنان همان پا کدامنی و عفت آنهاست و همان طور که علما اخلاق گفته اند عمده شرافت زن در عفت اوست بوسیله حجاب اسلامی زیبائهای اندام و جذابتهای زن که معمولا جلب نظر میکند از نظر چشمهای نافذ و هوسران بیگانگان پوشیده می ماند زن با حجاب در حفاظی مطنئن قرارمیگیرد که برای او نوعی امنیت به ارمغان می آورد بنابرین از نگاه اسلام زن که نشانه زیبای آفرینش است با پوشش مناسب به عفاف و پاکی شناخته می شود اسلام از این او حجاب را وضع نمود که آثار مثبت آن جامعه را متعادل میکند و برین طریق دین اسلام به زن ارزش و قدر است خاصی می بخشد و جا یگاه انسانی او را به دیگران متذکر میشود

یادآوری:

 مطلب فوق بیانگر پالیسی سایت دیدگاه نیست، بلکه نظر نویسنده ی مقاله می باشد.

+ نوشته شده توسط عبدالوحید محمدی در پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390 و ساعت 17:51 |

قانون اساسی افغانستان؛

نظام سیاسی وتعامل قوای ثلاثه دولت

محسنی

قانون اساسی افغانستان که مشتمل است بر ۱۲فصل ۱۶۲ ماده به مثابه میثاق ملی در تاریخ ۶ دلو سال ۱۳۸۲ هجری شمسی از طریق لویه جرگه قانون اساسی به تصویب و پس از توشیح رئیس جمهور به حیث قانون تأمین کننده و تضمین کننده حقوق اساسی اتباع افعانستان قابلیت اجرایی به خود گرفت .

قانون اساسی افغانستان که یکی از جدید ترین قوانین اساسی در جهان معاصر است و در نوع خود یکی از قوانین اساسی مترقی می باشد، به گونه ای که درآن به حقوق اساسی اتباع کشور متناسب به ارزش های مورد قبول در جامعه ملی و بین المللی به خوبی توجه شده و نظامی متناسب به نیازهای کنونی مردم افغانسان پایه گذاری گردیده است.

گرچه نمی توان با تبیین ویژه گیها و نقاط قوت آن، برخی از نقاط ضعف و بعضاً تناقضات موجود میان مواد قانون اساسی را از دید پنهان نمود؛ ولی این امر به هیج وجه موجب نمی گردد که از ارزش اصول متعالی و مترقی پذیرفته شده در وثیقه ملی افغانستان کاسته شود.

به رسمیت شناختن حقوق بشری نظیر، آزادی بیان، حق حیات، حق آزادی خصوصی و... و اصل جمهوری اسلامی، اصل دولت واحد، اصل دموکراسی، اصل حاکمیت قانون و اصل تفکیک قوا از جمله ارزش های مدرن و دموکراتیک برای ایجاد یک نظام موثر در کشوراز آن بهره گرفته است.

براساس قانون اساسی، نظام سیاسی کشور افغانستان، دولت جمهوری اسلامی است، که متشکل از سه رکن مستقل به نام های قوه مجریه، مقننه و قضائیه می باشد. که مواد اول، شصتم، هفتادویکم، هشتادویکم و یکصد و شانزدهم قانون اساسی، به خوبی به این تعریف اشاره دارد... .

به عقیده کارشناسان و صاحب نظران علم حقوق، وقتی سخن از دولتی تحت عنوان جمهوری به مردمی بودن و دموکراتیک بودن آن ارتباط می گیرد و اسلامیت آن به نوع نگرشی که محتوای نظام را تشکیل می دهد. به بیان واضح تر و روشنتر این که جمهوریت ناظر به شکلیات نظام سیاسی و اسلامیت ناظربه ماهیت و محتوای نظام سیاسی می باشد.

دریک نگاه کلی به قانون اساسی فعلی افغانستان، ملاحظه میگردد که درتدوین قانون اساسی فعلی افغانستان، قانون گذار به خوبی این نکته را در هنگام گزینش نوع نظام سیاسی در کشور مد نظر قرار داده و با انتباه از تجربیات موفق نظام های سیاسی در منطقه و جهان سیستمی را مورد گزینش قرار داده است که با اعتقادات، خواستها، آمال و آرزو های گذشته فعلی و آینده ی مردم افغانستان همخوانی داشته باشد. برای افغانستانی مومن متدین که حاضر شد پای اعتقادات و ارزشهای دینی خود سی سال هر نوع قربانی را متحمل شود، اسلامیت نظام سیاسی ارزش حیاتی دارد و نمی تواند محتوای نظام حاکم بر چنین جامعه ای خالی از چنین ارزشی باشد. از جانب دیگر مردم افغانستان برای تحقق و عملی ساختن چنین محتوایی در نظام سیاسی خود به یک چوکاتی نیاز دارد که علاوه بر پوشش دادن محتوای ارزشی خاص این جامعه از مقبوولیت و مشروعیت ملی و بین المللی نیز بر خور دار باشد که جمهوریت می تواند همان سیستم موفق، مدرن و منطقی باشد که علاوه بر تایید آن در عرف و اعتقادات مردم افغانستان، تامین کننده دموکراسی و ایجاد یک حاکمیت مردم سالار در کشور نیز باشد.

به همین دلیل است که قانون اساسی افغانستان به این دو اصل یعنی اسلامیت و جمهوریت به عنوان سنگ بنای نظام سیاسی افغانستان اهمیت ویژه قایل شده و در ماده اول خود با صراحت بیان داشته است که: « افغانستان دولت جمهوری اسلامی باشد ».

سپس باتاکیدی که در ماده سوم نموده، اسلامیت محتوای نظام سیاسی افغانستان را تضمین کرده و گفته است که :

« در افغانستان هیچ قانونی نمی تواند مخالف احکام دین مقدس اسلام باشد.»

علاوه بر این ماده که وضع قوانین مخالف دین مقدس اسلام را منع می کند درمواد ۱۳۰ و ۱۳۱ نیز خلاء های قانونی را به حقوق اسلامی (فقه ) حواله می دهد و بدین ترتیب بگونه ی مستقیم حقوق اسلامی را به عنوان منبع اصلی قانون گذاری در افغانستان به رسمیت می شناسد.

در نهایت برای اینکه جای هیچ گونه دغدغه و نگرانی در این خصوص باقی نماند، در فصل تعدیل ماده ی دیگری را نیز برای استحکام و ماندگاری این سنگ بنای قانون اساسی وضع می کند و به صراحت بیان می دارد که:

« اصل پیروی از دین مقدس اسلامی و نظام جمهوری اسلامی تعدیل ناپذیز است».

قانون اساسی افغانستان پس از تعیین نوع نظام سیاسی، این نظام را از نظر شکلیات به سه رکن مستقل تقسیم می کند؛ رکن مقننه، رکن مجریه و رکن قضائیه که از این نوع تقسیم بندی در ارکان یک نظام سیاسی در اصطلاح حقوقی به عنوان تفکیک قوا نام برده می شود.

تفکیک قوا محصول نگرش نوبه حاکمیت است و این ایده زمانی بیشتر در جوامع مورد پذیرش عمومی قرار گرفت که دیگر نوع نظام های استبدادی و حاکمیت های تک قطبی جوابگوی خواستها ونیازهای روز افزون و روبه ترقی جوامع انکشاف  طلب بود. گرچه رد پای اولیه این نظریه را می توان در اندیشه های فیلسوف نام آور عهد یونان باستان« ارسطو» یافت ولی پردازش و پرورش تکاملی این نظریه به حیث یک چوکات حکومت داری خوب، بیشتر محصول تفکرات متعالی اندیشمندان اروپایی نظیر جان لاک، منتسکیو و... است. منتسکیو در کتاب مشهور خود « روح القوانین » این تئوری را مطرح و می گوید: برای جلوی گیری از حاکمیت استبداد، قدرت نباید در دست یک فرد یا یک گروه متمرکز شود. برای پیش گیری از تمرکز قدرت، باید قدرت وضع قانون، قدرت اجرای قانون و قدرت قضاوت به سه نهاد کاملا ً متمایز و جدا از همدیگر داده شود تا از قدرت، سوء استفاده نشود و دستگاه های دولتی ( سه قوه) طوری سازمان یابند که قدرت، قدرت را مهار و کنترل کند.

پس از آن است که این تئوری به حیث یک ایده نو در وضع اولین قوانین اساسی امریکا و فرانسه و سایر کشورهای اروپایی به کار گرفته شد و از آنروز تا کنون این اندیشه در همه نظامهای سیاسی جهان درمحراق توجه قرار گرفته، از جوانب و ابعاد مختلف مورد نقد و بررسی قرار گرفته و فرایند های مختلفی را هم طی کرده است .

امروز نظریه غالب در میان حقوق دانان این است که تفکیک قوا به صورت مطلق، جواب گوی نیازهای یک نظام سیاسی موفق نمی باشد، تجربیات حکومت داری در جهان نیز نشان می دهد که تفکیک مطلق قوا نه مطلوب است و نه امکان پذیر. زیرا رابطه، پیوند وتعامل درونی میان قوای یک دولت جهت تأمین و تنظیم کار کردهای آن ضروری است.در قانون اساسی افغانستان نیز به این نکته، در حد اعلای آن پرداخته شده است. علاوه بر این که درماده اول تاکید می کند دولت افغانستان دولت واحد و مستقل است و این دولت را به ارکان ثلاثه تقسیم وطی فصول جداگانه به بیان و جایب و صلاحیت های آن می پردازد، در ماده شصتم برای تعامل بهتر امور رئیس جمهور را در رأس این قوا قرار می دهد و به وی به حیث عالی ترین مقام سیاسی در کشور صلاحیت های ویژه ای می بخشد که قسمت اعظم این صلاحیت ها نیز، ناظر برتامین تعامل بهتر و موثر ترمیان ارکان ثلاثه دولت افغانستان است.

به همین ترتیب این تعامل در مواد متعدد قانون اساسی افغانستان میان قوای ثلاثه در نظر گرفته شده و منجر به تنظیم بهتر کار کردهای نظام گردیده است به حدی که گاهی باعث شده است انتقاد برخی از نویسندگان حقوق را نیز در پی داشته، از زاویه انتقاد به آن نگریسته شده و به عنوان یک نقطه ضعف در قانون اساسی افغانستان قلمداد گردد. به عقیده این عده از نویسندگان صلاحیت های فراوان رئیس جمهور که هم در رأس هرسه قوه قرار دارد و باید رشته تعامل ساز ارکان مستقل دولت واقع گردد وهم اداره حکومت و نهاد اجرای دولت به دوش اوست، اصل تفکیک قوا در قانون اساسی افغانستان را زیر سئوال برده و آن را ضعف می سازد. ولی به عقیده بسیاری از حقوق دانان، این تعامل اعظمی نه تنها که نقطه ی ضعف در قانون اساسی ما محسوب نمی شود، بلکه باشرایط حاکم در کشور و روحیات غالب در میان مردم از نقاط قوت و برجسته آن نیز به حساب می آید.

براساس اصول حقوق یک قانون وقتی مفید است که بشترین تطابق و همنوایی را باعرف، روحیات، اعتقادات، ارزشها و فرهنگ آن جامعه داشته باشد. در غیر این صورت اگر یک قانون در شرایط کاملا ً ایده آل بدون توجه به زمینه ها عملی تطبیق آن وضع گردد و در جامعه صورت عملی به خود نگیرد، در اصطلاح علم حقوق قانون خنثی یا قانون متروک به حساب آمده، ارزش حقوق خود را از دست می دهد.

بنا براین با وجود این که انتقاد ارائه شده قابل قدراست و در جهت تکمیل و تحلیل مبانی حقوقی حقوق اساسی افغانستان مفید به نظر می رسد و زمینه را برای خلق نظریات حقوقی در کشور نیز فراهم می نماید، نمی توان چنین قضاوتی در مورد قانون اساسی افغانستان موافق بود. زیرا افغانستان شرایط و زمینه های خاص خود را دارد و برای تدوین قوانین نیز باید خواستگاه های خاص آن را مد نظر قرار داد.

به هر حال گذشته از دید گاهای موافق و مخالفی که در زمینه تعامل و تنظیم روابط قوا در نظام سیاسی افغانستان می تواند وجود داشته باشد، که یک امر طبیعی در علم حقوق است، رویه قانون اساسی افغانستان بر این است که تنظیم روابط وتعامل قوا، از وظایف و اختیارات رئیس جمهور است، زیرا رئیس جمهور بنابر حکم ماده شصتم قانون اساسی در رأس هرسه رکن دولت افغانستان قرار داشته و مکلف است، وظایف خود را در عرصه های اجرایی، تفنینی و قضایی مطابق به احکام قانون اساسی انجام دهد.

از جمله وظایف عمده رئیس جمهور نسبت به قوه ی تقنینی و قضائی تامین تعامل و تنظیم روابط میان آنهاست، نه دخالت در امور و صلاحیت ها ذاتی مقنن و قاضی، به عنوان مثال رئیس جمهور قانون گذار نیست و صلاحیت تصویب، لغویا تعدیل قانون را ندارد چون این امر از جمله صلاحیت های ذاتی قوه ی مقننه است، ولی به دلیل این که مکلف به تنظیم روابط وتعامل ارکان دولت است، اگر قانونی تصویب شود که به این اصل صدمه بزند او می تواند این قانون را توشیح نکند. یا اینکه رئیس جمهور قاضی نیست و حق دخالت در صدور رأی قاضی را ندارد چون قضاوت صلاحیت ذاتی قضاء است، اما رئیس جمهور مکلف است به قضاتی انسلاک قضایی اعطا کند که اعمال آنها ارکان نظام را متزلزل نسازد. و بسیار مثالهای دیگر که در این جا جای تذکر آن نمی باشد. به همین خاطر است که در دولت حمهوری اسلامی افغانستان دفتر وزیر دولت در امور پارلمانی تشکیل و درمربوطات مقام عالی ریاست جمهوری منحیث مماثل و متعامل ارکان نظام، جهت تامین بهتر روابط قوای ثلاثه در امور پارلمانی وزارت حکومت افغانستان نیست، بلکه یک وزارت بین القوه ای است که ایجاد، تعدیل و تقویت آن از صلاحیت های خاص مقام عالی ریاست جمهوری، از این حیث که در رأس هرسه رکن دولت افغانستان قرار داشته وموظف به تامین و تنظیم روابط و تعامل میان آنها است، می باشد.

همانطور که قبلا نیز اشاره شد قانون اساسی افغانستان در خصوص تعامل و تنظیم روابط قوای ثلاثه اهتمام در خور تأمل و توجهی را مبذول داشته و در موارد متعدد قانون گذار افغانستان، موادی را تدوین کرده است، که می تواند به حیث شاخصه هایی از تعامل بین قوا نام برده شود.

·                      درماده شصت و چهارم قانون اساسی، ذیل وظایف رئیس جمهور، بندهای ۸،۹،۱۱،۱۲،۱۳،۱۶،۲۱،۷،۶،همگی از جمله از موارد تعامل میان قوه ی مجریه باقوای مقننه و قضایه دولت است.

·                   در ماده هفتادوپنجم قانون اساسی، بند های ۱،۶ نبز بیان گرتعامل میان قوه ی مجریه با دو رکن دیگر دولت است.

·                   ماده هفتادو ششم که بیان می کند، مقرره های حکومت نباید مناقض نص یا روح هیچ قانونی باشد، نیز در نوع خود بیانگر شکلی از تعامل قوه ی مجریه و مقننه است.

·                   ماده هفتادو هفتم قانون اساسی که بیان می کند وزرا نسبت به وظایف مشخص خود، نزد رئیس جمهور و ولسی جرگه مسئول می باشد، هم بیانگر نوعی تعامل است.

·                   ماده نود وچهارم و نود وپنجم که در ایجاد قانون تعامل میان قوا دیده می شود.

·                   ماده یکصدوبیست ویکم درمورد مطابقت قوانین و معاهدات بین المللی نیز نوعی از تعامل میان قوا دیده می شود.

·                   و درماده یکصد وبیست و پنجم نیز مورد تدوین بودجه قوه قضائیه شکلی از تعامل بین قوا به چشم می خورد.

اینها نمونه ها و شاخصهایی از تعامل میان ارکان ثلاثه دولت است که به عنوان نمونه بیان گردید، و ممکن است نمونه های دیگری هم وجود داشته باشد که، قسما ً بیانگر روابط قوای ثلاثه در نظام سیاسی افغانستان باشد.

منبع( مجله رابطه)

پی نوشتها:

۱ – متن قانون اساسی افغانستان

۲ – رهنمود ماکس پلانگ درمورد حقوق اساسی افغانستان

۳ -  سرور دانش، تدوین قانون اساسی افغانستان

۴ – محمد تقی مناقبی، مقاله اختیارات رئیس جمهور در قانون اساسی افغانستان

۵ – دوکتور ابوالفصل قاضی، حقوق اساسی و نهادهای سیاسی

۶ – دکتور عبدالله شمس، حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران

 

+ نوشته شده توسط عبدالوحید محمدی در پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390 و ساعت 17:49 |

 

سیاست ازدیدگاه امام علی (ع)

 

(اصل لیاقت وشایستگی درنظام سیاسی )

جان محمد بیانی

  مقدمه :

     یکی ازموضوعات بیسیاراساسی ومهم اسلامی،سیاست اسلامی است . باتوجه به نافهمی یکعده ازبی خردان خارجی وداخلی، که همیشه صداهای منافقانه ،ازحنجره زشت وناپاک آنها بیرون می شودمبنی براینکه دین اسلام ،دین آخرت است وبرای دنیااصلابرنامه وکاربرد،ندارد خصوصادرعرصه سیاست ،دانشمندان اسلامی ودینی ،برای اینکه جواب دندان شکن ومنطقی داده باشندبه آنها،تحقیقاتی راپیرامون سیاست اسلامی انجام داده اند. باتوجه به غنامندی اسلام ووجودنظریات ناب اسلامی درهمه عرصه ها،مساله سیاست،ازاین قاعده مستثنی نبوده  واسلام عزیزدارای بهترین نظریات سیاسی ونظام سیاسی است .

   ماضمن مفروض دانستن ارتباط تنگاتنگ اسلام وسیاست وباتوجه به اهمیت وضرورت این بحث دردنیای امروز،که متاسفانه اکثردانشجویان وحتی کسانیکه سنگ دانشمندی رابه سینه شان می کوبند،تحت تاثیرنظریات سکولاریستان قرارگرفته ونظریات آنان رادربست پذیرفته اند وعلت این گرویدن به نظریه سکولاریستی، کم توجهی وکم اطلاعی آنان درمورد دین مقدس اسلام می باشدولذاگمان میکنندکه پیشوایان اسلامی ودینی ماتنها پیشوا یان دینی اندونه رهبران سیاسی، وباهدف سهم گیری برای ارائه جواب دندان شکن ومنطقی برای مغرضان که دین راازسیاست جدامیدانند ونیزباهدف آگاه ساختن جوانان دینی واسلامی ،تصمیم اتخاذنمودیم که تحقیقی رادرباره سیاست ازدیدگاه امام علی(ع) وبخصوص جایگاه (اصل لیاقت وشایستگی دربینش سیاسی وحکومتی امام علی(ع)) انجام دهیم . پس سؤال اصلی این است که جایگاه اصل لیاقت وشایستگی دربینش حکومتی علی چگونه است؟ چنانچه قبلااشاره شددرمورد، سیاست اسلامی بطورعام، دانشمندان تحقیقات فراوان انجام داده اندامادرموردسیاست ازدیدگاه دومین رهبراسلامی یعنی امیرمؤمنان علی(ع) وبخصوص درموردجایگاه (اصل لیاقت وشا یستگی ) دربینش حکومتی آن امام(ع)تحقیقی انجام نشده واگرانجام هم شده خالی ازنقض واشکال نیست

   ولذامابافرض اینکه اصل لیاقت وشایستگی دربینش سیاسی وحکومتی امام علی(ع) ازاهمیت وجایگاه خاصی برخورداراست،بحث وتحقیق خویش راپیرامون موضوع سیاست ازدیدگاه امام علی(ع) وبخصوص جایگاه ( اصل لیاقت وشایستگی دربینش سیاسی وحکومتی علی (ع)) آغازنموده وازخداوند درامرموفقانه به پایان رسانیدن این تحقیق کمک واستمدادمی طلبیم .

  نکاتی پیرامون این مقاله :

 1. محوراین نوشتارسیاست ازدیدگاه امام علی(ع) و(اصل لیاقت وشایستگی) دربینش سیاسی وحکومتی آن حضرت می باشد.

 2. مباحث پیرامون موضوع مذکوردرسه بخش کلی واساسی مطرح خواهد شد که اجمالااشاره میشود:

      بخش اول : کلیات ومفاهیم .

      بخش دوم :بررسی وبیان بنش ودیدگاه امام علی(ع) درموردسیاست،حکومت ورهبری ونکات برگرفته شده ازبینش سیاسی وحکومتی آن حضرت .

     بخش سوم : دراین بخش اصل لیاقت وشایستگی ازدیدگاه امام علی(ع) به بحث گرفته شده وفوایداستخدام افرادشایسته ولایق درنظام سیاسی وامرحکومتداری بیان خواهدشد .

     ودراخیرچشم اندازی خواهیم داشت ، درموردجایگاه اصل لیاقت وشایستگی ، درحکومتهاو ونظامهای سیاسی پیشین کشورعزیزماافغانستان .

 

      اصل لیاقت وشایستگی درنظام سیاسی دربینش حکومتی  امام علی(ع) چگونه توصیف وتبیین شده است؟

     امام علی(ع) بعنوان سردمدارایجاد یک نظام سیاسی کارآمد درجامعه بشری، اصل لیاقت وشایستگی را،بعنوان اصول حکومت بیان می دارد وحتی حاضرمی شودکه حکومت رافدای بوجودآمدن این اصل که ریشه عدالت درجامعه بشری می باشد، بنماید.

تعاریف ومفاهیم

1. اصل لیاقت .

2. شایستگی .

3. نظام سیاسی.

4. بنیش حکومتی.

     اهمیت تحقیق:

   چیزیکه درسراسرجهان واقشارملت بشری گمشده است وانسانها درپی بدست آوردن آن است (عدالت) است بنائا اگربخواهیم عدالت تحقق پیداکند درجامعه بشری، یکی ازاصول عدالت که اصل لیاقت وشایستگی است بایددرجامعه تطبیق شود. بخوص درعرصه سیاسی ونظام سیاسی یک جامعه وازسوی دیگررهبران دینی بعنوان نمونه والگوبرای بشریت است امام علی(ع) بعنوان عادل ترین رهبر دینی درجامعه بشری درعرصه سیاسی وحکومتی است واین تحقیق بررسی است ازاصل لیاقت وشایستگی ازدیدگاه حکومتی وسیاسی امام علی(ع) که خودازاهمیت بالای برخوداراست.

     هدف تحقیق :

برای تحقیق دوتاهدف می توان بیان نمود:

 1. هدف علمی که آن دانستن وارائه معلومات درمورداصل لیاقت وشایستگی درنظام سیاسی ازدید گاه امام علی(ع) می باشد

 2. هدف کاربردی که آن  بکارگیری این اصل است ازسوی کارگزاران دراجرای برنامه های کاری بابهره گیری ازسیره امام علی بعنوان یک حاکم عادل دینی وسیاسی.

پیشینه تحقیق:

     درموردعدالت واصل لیاقت ازدیدگاه امام علی(ع) درعرصه نظام سیاسی بصورت مشخص ودسته بندی شده مقاله ویاکتابی نوشته نشده است امابصورت یک بخش جزئی درکتابهای علوم سیاسی نمونه اش (مبانی سیاست تالیف عبدالحمید) و(اصول علم سیاست تالیف احمدبخشایشی ) ودیگر کتب اشاره گذرا شده است .

     درین تحقیق سعی شده است که امام علی(ع) رابعنوان الگودرنظام سیاسی واندیشه اش بصورت رهگشا وراهکاردرزمینه، بصورت دقیق دسته بندی وجمع آوری نمایم.

 

   بخش اول

دسته بندی یاسازماندهی تحقیق

مبحث اول :

       کلیات ومفاهیم :

                    (الف) تعریف علم سیاست.

                    ( ب ) تعریف نظام سیاسی.

                    ( ج ) تعریف اصل لیاقت وشایستگی درنظام سیاسی .

تعریف سیاست:

1. تعریف لغوی : پاس داشتن،نگاه داشتن،نگاه داری،حکم راندن بررعیت،اداره کردن امورمملکتی، مصلحت،تدبیر، دوراندیشی وبرنامه های یک فردیاگروه برای نحوه اداره امور.(1)

2. تعریف اصطلاحی :

         ازنظراصطلاحی نیز دومعنامی توان برای سیاست ارائه نمود:

  (الف) سیاست بمعنی عام :

        « هرگونه راهبرد، روش ومشی برای اداره بابهکردهرامر ازامورچه شخصی ویااجتماعی باشد، گفته  می شود.»(2)  

 ( ب ) سیاست بمعنی خاص:

     *«هرامری که مربوط به دولت ،مدیریت وتعیین شکل ومقاصد وچگونگی فعالیت دولت                باشدازمقوله امورسیاسی است.» (3) 

     * سیاست« تدابیری است که حکومت هادراداره امورکشوروتعیین شکل ومحتوای فعالیت                 خوداتخاذمیکند که این تدابیردردومجرای داخلی وخارجی معمول میگردد»(4)

    درکل تعریف حقیقی که کاملاجامع ومانع وموررداتفاق همه دانشمندان باشد درعلوم اجتماعی وجودندارد و همه تعاریف فقط شرح الاسم وهمان برداشت دانشمندان می باشد. ولذادرموردسیاست تعاریفی متعددی ارائه شده است که ماضرورت ندیدیم همه آنهارادراین جاذکرنمائیم فقط به تعاریف بیان شده اکتفانمودیم .

تعریف نظام سیاسی :

1. تعریف لغوی : نظم دهنده،ترتیب دهنده ومجموعه دستگاه حکومتی راگویند(5)

2. تعریف اصطلاحی :

    درعلم سیاست نظام سیاسی بمعنی سیستم حکومت ،روش ونحوه حکومت داری واداره جامعه می باشد.

............................................................................................................................................................................................................................

(1) لغت نامه دهخدامتوسط ج 2/ص 1735/چ اول 85

(2) دانشنامه سیاسی ،داریوش آشوری ص212/چ 10/87

(3) همان

(4) فرهنگ سیاسی آرش ،غلام رضاء علی بابائی ص 358/چ 2/84.

(5)فشرده فرهنگ سخن،حسن نوری .

 

واماتوضیح اصل لیاقت وشایستگی درنظام سیاسی:

    براساس دیداسلامی که یگانه پایگاه رشدانسانها، جامعه واجتماع بشری است وازنقطه نظردیگراسلام طرفدار، اصالت اجتماع وفرداست وجامعه بشری رشدوتکاملش بدوش مدیران ورهبران کارفهمیده وکاردان است  واگربخواهیم افرادراتربیت نمائیم بکارانداختن افرادلایق و ورزیده برای اداره جامعه بشری ضروری است .

     بیان شدکه نظام سیاسی  همان سیستم حکومتداری، روش اداره ومدیریت  جامعه بشری است بناُ یگانه رمزموفقیت وپویائی یک جامعه، دراین است که افرادمتخصص رادررشته اش بکارگیرد ورهبری فردلایق وشایسته رادرجامعه تقویت نماید.

     اگربرای اداره جامعه،افرادکارفهم ومتخصص گماریده نشود وافرادنالایق وکارنافهم زعامت مردم وملت را، بدست بگیرد،اولین چیزیکه درآن جامعه نابودمی شود، قانون است وزمانیکه قانون نابودشد ویاخوب اجرانشد،

زندگی انسانی جامعه ،تبدیل به زندگی جنگلی می شود. باتوجه به خصیصه منفعت طلبی انسانها،اگرقانون ازبین جامعه رخت بربست،رشد،ترقی وتکامل نیز باجامعه خداحافظی میکند.

     ولذاوجود افرادکارفهم، متخصص وآگاه دردولت یکی ازشرائط پیشرفت درعرصه های مختلف فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی صنعتی و... می باشد. واستخدام افرادلایق وشایسته، یکی ازعوامل پیدایش نظام کارآمد وسیستم حکومتداری موفق درجامعه بشری است که دراین موردهمه اتفاق دارند،تقریبامی توان گفت انکارناپذیراست . وبخاطرهمین تفکر،مکتب سیاسی ( الیتیسم ) بوجودآمده است .

بخش دوم

بینش ودیدگاه امام علی (ع) درموردحکومت وحکومتداری

  امام علی(ع) بعنوان زعیم وحاکم عادل سیاسی ودینی درتاریخ زندگی بشریت الگو ونمونه است علی(ع) باعلم، دانش ،عدالت ،تخصص کاری،بااراده ثابت ،وباقاطعیت وجدیت دراموراداری وحکومتداری بابینش الهی وباهدف ساختن یک جامعه سالم ،انسانی ورستگارر واردصحنه می شود.     

   دراینکه علم، دانش و تخصص حکومتداری وسیاست گذاری تاچه مرحله بوده است ،بعدابحث می شود. امااینکه امام علی(ع) به کدام بینش درامرحکومت وحکومتداری آغازمیکند وبعنوان یک حاکم واردکاروزارمی شود،نکاتی راکه بامطالعه نمودن درمورد روش حکومتداری حضرت علی (ع)بدست آورده ایم اشاره می نمایم:

1. بااندیشه وبینش امانت داری واردکاروزارحکومتداری وسیاستگذاری بایدشد.

     قبلااشاره شدکه سیاست همان نحوه اداره جامعه وچگونگی سازماندهی مسائل پیشرفت یک جامعه است وکسیکه اموراداری وزعامت یک جامعه رابدست می گیرد،ازبالاترین مقام اداری تاپائین ترین آن بایدباانگیزه امانتداری وخدمتگذاری وارد اداره شده وسمت رابعنوان یک امانت احساس کند.

     وجداناهرانسانیکه به یک سمت اداری توظیف میگردد، بایدقبل ازاشغال کرسی وظیفه ،خودش رابررسی کند، که آیاامانتداراست یاخیر؟

     درصورت وجدان امانتداری درخود،باید ببیندکه آیاتوانائی انجام کارهای اداری راداردیاندارد؟ درصورت وجدان توانائی برای انجام کارهای اداری، درحین انجام اموراداری باید مراقب خودش باشدتادچارلغزش نشود وازمیدان امتحان الهی بعنوان امانتدارصادق،موفقانه بیرون شود تاباعث  خوشبختی جامعه وخودش گردد.

    دردنیای امروزیکی ازروشهای مقبول برای تعیین زمامداران ورهبران جامعه،شیوه انتخابات است وباقدم به عرصه گذاشتن این شیوه ،برای گزینش رهبران،متقابلا مسئولیت بس عظیم بدوش جامعه ومردم گذاشته شد که آن دادن رای است به اهل رای، چون رای درحقیقت امانت بوده وطبق فرمایش قرآن عظیم الشان (هماناخداوند، فرمان تان میدهد که امانت هارابه اهل آن برگردانید«1») امانت بایدبه شخص امین پرداخته شود.

    وحضرت علی(ع) بابینش امانتداری، واردعرصه حکومتداری وسیاستگذاری می شود واین نکته راسرلوحه زعامت ورهبری اش قرارمیدهد که حکومتداری، امانتداری است نه خوشگزرانی واعمال قدرت برمبنای خواهشهای نفسانی، ازفرمائشات آن حضرت به کرات ومرات استفاده می شود، که ایشان،حکومتداری رابه معنی امانتداری اعلام میدارد که نمونه بارزش نامه آن حضرت به فرماندارآذربیجان است که درآن می نویسد:«هماناسمت فرمانداری برای تووسیله آب ونان نبوده بلکه امانتی درگردن توست»(2)

    بدست گرفتن زمام اموریک جامعه،درحقیقت به عهده گرفتن یک مسئولیت بزرک الهی وملی است وزمامدار، یک جامعه اگرخیانت کنداثرمنفی خیانت دامنگیرملت خواهدبود وطبق فرمایش حضرت علی(ع) (همانابزرگترین ، خیانت ،خیانت به ملت است«3») زمامدارخائن مرتکب بزرگترین  خیانت دینی وملی خواهدبود برای اینکه ازنظردینی،مشروعیت حکومتداری ازجانب خداونداست زیرادرقرآن بشرراامربه اطاعت ازخدا،رسول خدا و اولی الامرنموده است چون هدف خداوندازخلقت بشراستکمال وتقرب اوبه حق است ونیل به این هدف ممکن نیست،مگراینکه جامعه بشری ازیک نظام ونظام خاصی پیروی کنندوپیروی ازنظام خاص آنزمانی محقق می شودکه، کسی عهده دارمسئولیت بزرگ وخطیرزمامداری وحکومتداری شود بایدتوجه داشت که اشغال کرسی زمامداری وحکومتداری ازنظردینی خالی ازشرط وشروط نیست ویکی ازشرائط که می توان ازنظردینی برای آن بیان نمود،لیاقت وشایستگی زمامداراست زیراکسیکه لیاقت وشایستگی ندارد، ازلحاظ عقیدتی،اخلاقی علمی وتوانائی کاری بااشغال کرسی یک سمت یااصلا بجهت عدم توانائی نمی تواندخدمت برای ملت انجام دهد. ویابدترازآن مرتکب خیانت به ملت می شود. وقبلاحدیثی رااززبان مولای متقیان علی(ع) نقل نمودیم که آن حضرت،خیانت به ملت را،بزرگترین خیانت معرفی نمود ودرنامه دیگری آن حضرت، که به یکی ازفرمانداران وکارگزاران خودش  که مرتکب خیانت ملی شده بود می نویسد:«همانامن ترادرامانت خود،شرکت دادم وهمرازخودساختم  پیمانت راباپسرعموی خود، دیگرگون ساختی وهمراه بادیگران فاصله گرفتی. وماننددیگر، خیانت کننده گاه خیانت کردی (4)

…………………………………………………………………………………………..............................................................

(1) سوره نساء آیه 58

(2)نهج البلاغه نامه 5

(3) همان نامه 26

(4) همان نامه 41.

 

 ازسخنان امیرموء منان دانسته می شودکه آن حضرت، خودش وکسانیکه برمردم حکومت میکنند رابعنوان امانت دارمعرفی مکند.

      درکل ازدیدگاه امام علی(ع) امررهبری وزعامت ملت یک امانت است ورهبرکارگذاروقت واردکارمی شود،بایدهمین بینش راداشته باشد وبه کرسی سمت بعنوان امانت نگاه کند

2. بینش ودیدگاه امام بعنوان رهبروکارگذارمسلمین ازنقطه نظرهدف حکومتداری وکارگذاری، خیلی برجسته و وارسته بیان شده است که دقیقا نمونه والگواست امام بیان میکند که حکومتداری، رهبری، وکارگذاری،هدف نیست وبلکه وسیله است برای رسیدن به هدف بالاووالاترکه آن ترویج عدالت وبرپائی آن درجامعه است .

آن حضرت دریکی ازنامه هایش آنقدرحکومت و امردنیاراپست بیان میکند که ازآب بینی بزغاله کرده پست تر،مگراینکه عدالت پیاده شود که دراین صورت ازارزش بالای برخورداراست.

   بعضی کوته نظران ریاست وحکومت را،هدف اصلی می پندارند ولذا برای رسیدن چیزخودرافدامکنند وبارسیدن به این هدف اصلی اش، همه چیزراازآن خوددانسته وخودرابالاترین فردجامعه احساس مکند درحالیکه امام علی(ع) میفرماید رسیدن بقدرت وحکومت نبایدهدف اصلی ونهائی زمامدار و رهبرجامعه باشد بلکه رسیدن به قدرت، برای رهبروسیله ای برای رسیدن به اهداف عالی دیگری باشد که ازآن جمله رعایت حقوق مردم، تحکیم عدالت اجتماعی، امنیت و ثبات دربین مردم است.

   درجای دیگرامام ارزش حکومت راچنین بیان میکند:خطاب به یکی ازیارانش می فرماید{قیمت این کفش چقدراست؟ (ظاهر اکفش راخودحضرت پینه می زده) شخص مخاطب عرض کردیاعلی جان آن کفش بهائی ندارد.حضرت فرمود به خداسوگند همین کفش بی ارزش،درنزدمن ازحکومت برشمامحوبتراست مگراینکه حقی رابه آن به پادارم یاباطلی رادفع نمایم(1)

  این است بینش حضرت علی ازلحاظ هدف . که هدف اصلی آن حضرت ازحکومتداری دفاع ازحقوق مردم، تحکیم عدالت دربین آنها،نابودنمودن ظلم واستبداد ودرکل نظم بخشیدن به زندگانی مردم که درحقیقت نظم درزندگانی اجتماعی یکی ازپیش زمینه های تمدن، پشرفت وترقی جامعه است.

    دردنیای امروزکه همه داد  ازعدالت خواهی میزنند چه مسلمانها وچه غیرمسلمانها، برای محقق شدن این شعاروبرای رسیدن به این هدف ، بایدسردمداران این قافله ازعلی وبرنامه های علی الگو بگیرد.

3 بینش دیگرحکومتی علی(ع)،این است که میگویدحاکمان خدمت گذاران جامعه است نه اربابان جامعه درحقیقت حرفی که امروزدموکراسی خواهان دروغین، دارند ترویج مکنندکه قدرت ازآن مردم باشد،این سخن راحضرت علی(ع) هزاروچهارصدسال قبل دربینش حکومتی خویش بیان میدارد.

تطبیق این بینش حکومتی علی (ع) درمورد اداره جامعه یگانه رمزی است برای نابودساختن استبداد،به این معناکه اگرهرحاکمی، مانندعلی خودش راخدمت گذارجامعه احساس کند ومردم راارباب خویش،

......................................................................................................................................................................................................

(1) نهج البلاغه، خطبه 33

هرگزمنفذی برای استبداد، درامورحکومتی باقی نخواهدماند. واگرقضیه برعکس شود،که حاکم خودش راارباب مردم وهمه کاره احساس کند ومردم رازیردست خودشمارد، زمینه سوق حکومتداری را بسوی استبداد و خودکامگی فراهم می سازد درنتیجه حاکم مرتکب جنایت فاحش می شودواین باعث ویرانی وعقب ماندگی کشورومردم خواهدشد.موفقیت وپیروزی یک رهبروزمامدارجامعه،درگرواین است که آن رهبربرای پیروزی وموفقیت جامعه ومردم خویش تلاش نمایدوجامعه خودش رادرقله سعادت دنیوی واخروی برسانداگرجامعه درکام استبدادفرورود،درحقیقت خودحاکم شکست خورده ونتوانسته است بعنوان زعیم موفق ایفای وظیفه نماید.

    امام علی(ع) دریکی ازنامه هایش به کارگذارموفق وورزیده خودش مالک اشترمی نویسد:« به مردم نگو،به من فرماندادند،من نیزفرمان میدهم ،پس بایداطاعت شود»(1)

   درحقیقت این تفکروبینش حکومتی امام(ع) خود،دال برنفی حکومت های مطلقه واستبدادی است یعنی حاکم نباید،مستبدومطلق نگرباشدچون رای استبدادی ومطلق نگری باعث تباهی حکومت، حاکم ورعیت می گرددوتجربه نشان داده است که نتیجه مطلق نگری،سرنگونی حکومت است حاکم مستبدآخرامرش،نابودشدن است حاکم مستبد،بستربدبختی وویرانی خود، کشوروملت خودش رامی گستراندوهمیشه جایگاه نام حاکم مستبد،مزبله های تاریخ بوده و خواهدبود.

   ازهمین رواست که حضرت علی(ع) برای والی خودش،مالک اشتر،بیان میکندکه نبایدمستبد ، باشی، چون استبدادباعث تباهی شخص مستبدوجامعه خواهدشد. توحاکم بعنوان خدمتگارمردم خویش هستی نه بعنوان ارباب مردم بلکه کارفرمائی ،ازآن مردم وجامعه است وشمابعنوان فرمان بردارونباید برنامه های حکومتی شماتبدیل به استبدادومطلق نگری گردد.

    وحضرت علی درنامه دیگرش به کارگذاردیگرش(اشعث بن قیس )می نویسد:«... توحق نداری بررعیت استبدادورزی »(2) این فرمان صریح امام، به فرماندارش،خیلی جالب ونشاندهنده بینش حکومتی علی است .

   درجهان امروزتلاش براین است که استبدادباید،ریشه کن شود،باصراحت می توان اعلام کردکه یگانه راه ریشه کن کردن استبدادوخودمحوری ومطلق نگری،پیروی ازخط مشی علی است همانگونه ایکه نظریه استبدادی دروجودعلی راه نداشت بایدرهبران وسیاستمداران جامعه نظریه استبدادی راازخود،دوربسازندچون سرمنشاء آغاراستبداد،درجامعه ،راه پیداکردن نظریه استبدادی، درطرز، تفکرسیاستمداران ورهبران جامعه است ولذابایدریشه کن ساختن استبداد،ازطرزتفکر، سیاستمداران ورهبران جامعه آغازگردد زیرااینها زعیم مردم اند،اگراینهامستبد،خودمحورومطلق نگرباشندباتوجه به اینکه قدرت هم بدست اینهااست دیگرسرنوشت مردم مشخص است که به کجا، کشانیده می شودازهمین جهت است که علی(ع) بیشترین تلاش دارد،درموردازبین بردن وریشه کن نمودن استبداد وبه فرماندارش دستورمیدهد تابااستبدادوخودمحوری، مبارزه جدی نمایداگرمابه عمق حکومتداری وسیاستگذاری علی توجه داشته باشیم درمی یابیم که روش وبینش حکومتی علی در جهان بی نظیراست روش وبینش حکومتی علی ،یک روش وبینش کاملامردم سالاروجامعه ساز است.

 

......................................................................................................................................................................................................

(1) نهج البلاغه،نامه 53.

(2) همان نامه ..........5.

امروزه گرچندشعارمردم سالاری گوش دنیارا کرنموده امادرعمل، حتی شعاردهندگان بانی استبداد خودمحوری ومطلق نگری اند اماهمه دنیادرانتظارروزی است که این اندیشه های غلط ازبین رفته وحکومت مردم سالاری که علی خواهان آن بود برپاشود که ان شاءالله خواهدبرپاشد.

        امام درنامه 53 اش قضیه رابه مالک،کمی بازمیکند وبرای مالک وبقیه کارگذاران لایق اش، صریحااعلام میدارد :( مهربانی راغنیمت دانی )(1)

امام به مالک اشتر،نامه می نویسد،امادرحقیقت مخاطبش،تمام کسانیکه عهده دارامرخطیرومهم رهبری وزمامداری درطول تاریخ اند،می باشند.

    انسان خردمندوقتی به فرمائشات علی توجه میکند درس میگیرد علی برای موفقیت درهرکاری( شاه راهی) رابرای مامعرفی کرده،مخصوصا امرسیاست گذاری ورهبری که ازدیدگاه آن حضرت خیلی اهمیت دارد،درزمینه سیاست گذاری،آن حضرت به همه سیاست گذاران دستورمیدهد که نسبت به رعیت ومردم مهربان باشنداگرمهربان نباشندومستبدانه عمل کنندنه تنهاخودش به مرام ومقصدخودش نائل نمی شودبلکه باعث ازبین رفتن عدالت درجامعه می شود ووقت عدالت ازبین جامعه رخت بربست دیگراحترام به حقوق دیگران درآن جامعه وجودنخواهدداشت وزندگی انسانی جامعه تبدیل به زنگی حیوانی می شودودیگراسم آن حاکم رانبایدحاکم گذاشت بلکه حیوانی است درنده،ازنظرعلی استبدادحاکم ارزش حاکم رابه حد حیوان تنزیل داده وجامعه رادرکام نابودی فرو، می برد.حضرت درادامه نامه اش می نویسد:(.... زیرامردم دودسته انددسته ای برادردینی توو دسته ای دیگرهمانندتودرآفرینش می باشد)«2»

   این بیان امام خودنشانگرنفی هرگونه استبدادنژادگرای،خودبرتربینی،سمت گرائی است. هدف امام این است که کاربه اهلش سپرده شودنه اینکه توظیف اشخاص براساس قومیت ،سمت ،روابط ، لسان و...باشد.

   درصفحات قبل بیان شدکه نگاه وبینش حکومتی وسیاسی امام علی نسبت به رهبری وکارگذاری، بعنوان یک وسیله وسبب بوده،برای رسیدن به هدف اصلی واساسی . باتوجه به مطلب بیان شده، این سوال مطرح میشودکه هدف اصلی واساسی ازدیدگاه امام علی چیست ؟ که رهبری یک جامعه وسیله رسیدن به ان است .

    بازهم اگربه بینش سیاسی وحکومتداری علی عمیقاتوجه کنیم،درمی یابیم که هدف اصلی ازدید گاه سیاسی ودینی امام علی درامراداره ورهبری جامعه،برقراری عدالت دربین جامعه می باشدو حکومتداری وسیاستگذاری وسیله ای است برای رسیدن به آن هدف اصلی .وبایدرهبروزمامدار یک جامعه برای رسیدن به این هدف اصلی تلاش نماید چون عدالت زمینه سازرشد،کمال،سعادت ، فلاح ورستگاری انسان است ازطرف دیگریگانه هدف ازخلقت بشررشدوکمال یافتن بشراست  و نیل به آن هدف ممکن ومیسرنیست مگردرسایه عدالت بارعایت عدالت . لذاحضرت علی تاکیدمی کند که اساس وهدف حکومت ورهبری رسیدن به عدالت وتحقق عدالت درجامعه بشری است .

     حالاوقت هدف اصلی مشخص شد،سوال دیگرمطرح می شودکه راه رسیدن به آن هدف اصلی چیست؟ وآیامی توان ازهرراهی به عدالت رسید یاراهی که خودعدالت می خواهد،ضرورت است ؟

این هاپرسشهای است که بایدبه آنهاجواب داده شود.

............................................................................................................................................................................................

(1) نهج البلاغه نامه 53

(2) همان .

برای پرسش ازاینکه(راه رسیدن به عدالت چیست؟) می توان جواب دادکه گام اول برای  رسیدن

به عدالت،تاسیس یک حکومت وبوجودآوردن یک نظام سیاسی است اگرنظام سیاسی نباشدعدالت اجتماعی بوجودنخواهدآمد.

  همانطوریکه حضرت علی دریکی از خطبه هایش می فرماید:(مردم به زمامدارچه نیک یابدنیاز ، مندند......ومردم دراستقرارحکومت، زندگی میکنند«1»)    

 برای اینکه مردم بتوانند درامنیت ورفاه زندگی کنند،وحقوق فردی واجتماعی یک جامعه رعایت گردد،وجودیک حکومت مقتدرویک نظام سیاسی،ضرورت است .بناء اگربخواهیم به عدالت برسیم ،درقدم اول بایدیک حکومت ویک نظام سیاسی داشته باشیم، رسیدن به عدالت اجتماعی، بدون تاسیس یک حکومت مقتدرونظام سیاسی مطلوب امکان پذیرنیست.

   براساس مطالب بیان شده،اولین راه رسیدن به هدف اصلی(عدالت)،ایجادیک حکومت ونظام سیاسی است. حالااین پرسش مطرح می شود که آیاهرحکومت ونظام سیاسی می تواند وسیله رسیدن به عدالت قراربگیرد یاحکومت ونظام سیاسی که به ارمغان آورنده عدالت است یک حکومت ونظام سیاسی خاص است؟

     دقیقاهرحکومت وهرنظام سیاسی نمی تواندکه راه رسیدن به عدالت قراربگیرد،بلکه حکومت و نظام سیاسی می تواندراه رسیدن به عدالت باشد که بامعیارهای عدالت خواهی سازگاری داشته باشد رهبروزمامداریکه باهدف مقدس عدالت خواهی برمردم حکم می راند،بایدوسیله ایکه ازآن برای عدالت خواهی وتحکیم عدالت دربین مردم استفاده میکند،مقدس باشدتانتیجه اش منتهی شودبه عدالت الااگروسیله نامقدس بود،نتیجه اش عین بی عدالتی خواهدبودچون نتیجه تابع اخس مقدمه ها است وازنظردینی رسیدن به هدف مقدس ازروشهای نامقدس درست نیست وخودمنتج می شودبه نامقدسی .

    بناء بایدحکومتی ایجادشودونظام سیاسی بوجودآیدکه مطابق معیارهای عدالت خواهی باشدتا  اینکه آن حکومت ونظام سیاسی، جامعه ومردم رابه عدالت برساند.ازدیدگاه علی(ع) اولین اصل که درتشکیل وایجادیک حکومت ونظام سیاسی ضرورت است،اصل لیاقت وشایستگی درامر حکومتداری ونظام سیاسی است یعنی حاکم ورهبرجامعه بایدلایق وشایسته باشد.اگراین بینش علی دردنیای امروزبین رهبران وجودداشته باشدوشکل گیری نظام سیاسی وحکومت درهرکشور براین مبناباشدتمام کشورهاازبی عدالتی نجات یافته وعدالت دربین آنهامستقرخواهدشد.

   لذاضرورت است که اصل لیاقت وشایستگی درامورحکومتداری ونظام سیاسی درهرکشور،در صدرجدول قرارداشته بگیردوبرای توظیف وجذب کارگذاربایداولین ویژگی که منظورمی شود، اصل لیاقت وشایستگی وتخصص درزمینه باشدوهیچ چیزی دیگرنبایدجای این اصل رابگیرد والا نظام سیاسی وحکومت مطلوبیکه به ارمغان آورنده عدالت باشد،بوجودنخواهدآمدن.نویسنده مشهور مسیحی (جورج جرداق)درکتاب معروف خودش بنام (امام علی الصوت العدالت الانسانیه )می نویسد:«درموردجایگاه اصل لیاقت وشایستگی،دربینش سیاسی امام علی،همین بس که میگوید: شگفتا؛امرحکومت وخلافت بارفاقت وخویشی هم می شود؟

اوقات حتی درمناظره هااین مطلب رابیان میدارد. حضرت دریکی ازبیانات خودش صریحااعلام

 

......................................................................................................................................................................................................

(1) نهج البلاغه خطبه 40.

   میداردکه(کارهارابدست خبرگان ومتخصصین آن بسپارید«1»)

حضرت علی(ع) باتوجه به اصل لیاقت وشایستگی،اولین پرسش راازخودآغازمکندآیالیاقت خلافت راداردیاخیر؟ ولذااست که حضرت قبل ازآن که حق خلافت به ایشان برگردانده شود،ده ها دلیل عقلی ونقلی برای مستحق بودن ولیاقت وشایستگی خودش به امرخلافت،بیان کرده و دربعضی نامه، عالی وسیاسی که می نویسد به فرماندارش مالک، درموردانتخاب کارگذاران دستورمیدهد:(درامورکارمندانت بیند یش وپس ازآزمایش به کارشان گماروبامیل شخصی وبدون مشورت بادیگران،آنان رابه کاراهای مختلف وادارمکن،زیرانوع ستمگری وخیانت است،کارگذارا ن دولتی را،ازمیان مردم باتجربه وباحیاازخاندان پاکیزه وباتقوا،که درمسلمانی سابقه درخشانی دارند،انتخاب کن،زیرااخلاق آنان گرامی تر،آبروی شان محفوظ تر،طمع ورزی شان کمتروآنده نگری شان بیشتراست «2») این نامه علی(ع)خودبیانگراندیشه وتفکرشایسته سالاری ولیاقت سالاری درامرتعیین رهبریک جامعه وایجادیک حکومت ونظام مفیدجهت تحقق عدالت درجامعه بشری است.

   وحضرت درنامه دیگر،به یکی ازکارگذارانش دستورمیدهد:(درامربه کارگیری کارمندانت،که بایدزیرنظرتوکارکنند،واسطه وشفاعت رانپزیر،مگرشفاعت کفایت وامانت.«3»)

   حضرت علی اصل لیاقت وشایستگی رادرقدم اول برای خودش وبعدبرای همه کارگذاران نظام سیاسی خودش،بعنوان یک اصل بیسیارمهم واساسی لحاظ میکندوباصراحت برای گماشتن کارگذار پرهیزازهرگونه واسطه بازی رااعلام میکند،برای اینکه اگرواسطه بازی جایگزین اصل لیاقت وشایستگی شودزندگانی جامعه به تباهی کشیده شده وبجای عدالت،ظلم واستبداد دربین جامعه حاکم میگرددودرنتیجه هدف اساسی که رسیدن به عدالت است هرگزمیسرنخواهدشد.لذااین اصل راآنقدر مهم واساسی بیان میکندکه یگانه رمزپیروزی وموفقیت حاکمان ونظام سیاسی رافقط درانتخاب وتوظیف افرادشایسته لایق،کارفهم ،کاردان ومتخصص میداند وازدیدگاه آن حضرت،رمزسربلندی یک حکومت وکشورونظام سیاسی،داشتن رهبرلایق،شایسته وکارفهم است اگررهبروحاکم یک نظام سیاسی قوی باشد،آن نظام سیاسی پویابوده ودرنتیجه پیروزی وموفقیت راازآن مردم وجامعه خودخواهدساخت واگردرامرانتخاب وتعیین زعیم ورهبریک جامعه دقت نشدویابراساس امیال شخصی انتخاب شد،رشدوترقی ازآن جامعه رخت بربسته وکاملاعقب ماندگی وتباهی دامنگیرآن جامعه خواهدشد.

 

فوایدکارگذاران لایق

1. وارسته شدن کارهای مردم بواسطه کارگذاران لایق وشایسته .

   وارسته شدن وروبراه شدن امورمردم یکی ازوظایف اساسی حاکم ورهبرجامعه است اگرکارها وامورمردم به نیکوترین وجه خودش انجام داده نشود،نشاندهنده این است که کارگذاران وسیاستمداران  جامعه، به وظایف ومسؤلیت شان رسیدگی وعمل نکرده اند. امام علی(ع) وقت بعنوان یک

................................................................................................................................................................................................

(1) شرح غررالحکم ودورالحکم ،ج 1،ص 18 1360 محمدخوانساری .

(2) نهج البلاغه ،نامه 53.

(3) سیره سیاسی امام علی نقل ازنظام الحکم والاداراة فی الاسلام ص 301.

حاکم اسلامی،به حق غصب شده خودش(رهبری مردم ) می رسد، ده هاکارگذارناکارآمد راازوظیفه

شان برکنارکرده وبه وظایف که توان انجام آنهاراداشتند،توظیف میکند این عملکردعلی دریک نظام سیاسی ،برای رشدوتوسعه سیاسی نقش اساسی داردبدین معناکه وقت افرادازعهده یک کاری برآمده نتوانست،ولوشخصیت والای داشته باشد،بایدازکاربرکنارشود برای اینکه مصلحت عامه

مقدم است برمنافع شخصی وفردی.ازطرف دیگراگرشخص معزول، توانائی کاری دردیگربخشها رادارد باید به همان بخش ها توظیف گردد برای اینکه هم ابرو، وعرض وی حفظ شود وهم درطول مدت کارگذاری خودش کسب تجربه کند.این حرکت ورفتارعلی عین عدالت ویگانه راه رسیدن جامعه به عدالت است درطول مدت حکومتداری وسیاستگذاری علی،چنین رفتارهای عدالت خواهانه، زیاد، دیده شده نمونه بارزاین کارحضرت علی نامه ای است به یارباوفایش محمدبن ابی بکربعدازعزل وی ازفرمانداری مصروفرستادن مالک اشتررابه جای وی، برای دلجوئی اوچنین نامه نوشته میکند (به من خبرداده اندکه ازفرستادن مالک اشتربه سوی محل فرمانداری ات،ناراحت شده ای،این کار رابه دلیل کندشدن وسهل انگاری ات یاانتظارکوشش بیشترتو،انجام ندادم ،اگرتوراازفرمانداری مصرعزل کردم ،فرماندارجائی قراردادم که اداره آنجاه برتوآسانتروحکومت تودرآن سامان خوش تراست «1»)

   این برنامه هاوشیوه حکومتداری حضرت علی واقعابعنوان نمونه والگواست برای انسانهای سیاستمدار،درامررهبری وکارگذاری ونحوه برخورد و رفتاریک رهبرنسبت به زیردستان خودش دراین نامه حضرت اگردقت شود،هم شایسته سالاری رعایت شده وهم به عرض وآبروی شخص عزل شده احترام گذاشته شده وهم دلجوئی صورت گرفته است و هم می خواهدازتجربیات گذشته شخص معزول درکارهای دیگراستفاده شود. این است شیوه تحکیم عدالت دربین جامعه واین است توسعه سیاسی درجامعه بشری .

   انتخاب افرادلایق وشایسته درادارات ویابه تعبیربهتر،سپردن کاربه اهلش باعث پیروزی افراد وجامعه میگردد.

2. دومین فایده استخدام افرادلایق وشایسته،رشدوترقی فکری،فرهنگی،سیاسی واجتماعی است . اگردریک نظام سیاسی افرادلایق وشایسته ومتخصص دررشته کاری استخدام شود،باعث رشد وبالندگی استعدادهای جوانان ومحصلین آن جامعه می گردد.ازطرف دیگراعتمادبه نفس،که نقش اساسی دررشد وبالندگی جامعه ازلحاظ علمی، فرهنگی وسیاسی دارد، درصورتی برای جامعه پیدا می شود که درامررهبری شایسته سالاری دربین مردم رایج گردد ودرجای واسطه بازیها وتقدم روابط برضوابط لیاقت پروری، شایسته سالاری وتقدم ضوابط برروابط، حاکم گردد که درنتیجه باعث پیاده شدن عدل وعدالت دربین جامعه میگردد.

  ازطرف دیگراگرواقعا افرادلایق وشایسته بامعیارهای شایستگی بکارگماشته شود، باعث رشد و بالندگی خاصی درامراداره جامعه وپیش رفت سیاسی درجامعه انسانی خواهدشد بخاطراینکه برای اداره یک مدیریت ، یک مدیرکارآمدوکارفهم ومتعهدباعث رشدوترقی ان اداره وسبب تکامل سیاسی درجامعه بشری است واگرقضیه برعکس شد دیگرازرشد وبالندگی سیاسی خبری نیست بلکه سیرقهقرائی سیاسی درآن جامعه پیش خواهدآمدونام آن مردم وجامعه درعرصه سیاسی به مزبله دان تاریخ انداخته خواهدشدهمانطوریکه حکومتهای عباسی واموی باعث عقب ماندگی جهان اسلام گردیده وتاامروزثمره اش راجامعه اسلامی می چشد.

 

......................................................................................................................................................................................................

(1) نهج البلاغه،نامه 34.

ورشد اجتماعی بر این که وقتی حکام کشور ها و کار گزاران لایق بحال بر سر کار آمد نتیجه اش رشد و ترقی اجتماعی است و پیشرفت و ترقی مردم و ساکنین آن مرز و بوم. نیز اگر قضیه بر عکس شد دیگر باید مردم و ملت آن سرزمین مظلوم و محروم و فقیر از هر لحاظ در طول قرن ها باید باقی باشد و می ماند مگر این که در امر رهبری آن مردم و ملت فکر شود وتغیرات لازم پیش آید و انسان های لایق، شایسته و متخصص به کار گمارده شود.

3. سومین فایده تامین امنیت و حفظ جان و عرض وآبروی مردم در آن سرزمین.

 واقعا در زندگی انسان چیزی که از اهمیت بالای برخوردار است امنیت است اگر جامعه امن باشد رشد و بالندگی همه جانبه در عرصه های گوناگون به دست خواهد آمد اگر جامعه امن نبود دیگر ترقی و تکامل نیست بلکه حیات و زندگی انسان در خطر بوده  وبا عث ویرانی فکری خواهد شد پس در زندگی انسان امنیت در جامعه حرف اول را دارد و از اهمیت اولیه برخوردار می باشد. امنیت همگانی در جامعه تحقق پیدا نخواهد کرد مگر با زعامت قوی و رهبری سالم و به کار گماشتن افراد لایق و متخصص تجربه دیده در امور امنیتی و سیاسی.

      اگر افراد لایق به قدرت سیاسی و امور امنیتی دست پیدا کرد دیگر جان مردم درخطر نیست عزت و آبروی افراد به چالش کشیده نمی شود و این باعث عزت و عظمت یک جامعه و ملت خواهد شد. بنا تا یک امر ضروری است که افراد لایق و شایسته به کارگماشته شود از هر طریق که می شود چه با انتخاب مردم و یا صورت های دیگر. البته انتخاب اشخاص لایق و شایسته فواید زیاد دارد که به طور خلاصه نکته های اساسی آن را متذکر شدیم و این امورات است که حضرت علی {ع} حاضر می شود حکومت خویش به اثر بر کنار ساختن افراد نا لایق و استفاده جو تضعیف شود ولی دست نا بخردان که نا لایق است گرفته شود. حاضر است جنگ های زیاد را متحمل شود ولی استفاده جوهای قدرت را و کار گزاران نا متعهد را بگیرد. حتی جلو نزدیک ترین فرد خانواده اش را از امر قدرت و حکومت خودش که میخواست سو استفاده کند بگیرد. این ترویج عدالت است و زمینه ساز رسیدن به عدالت حتی حضرت علی  (ع) حاضر می شود جانش را از دست بدهد بخاطر احیای عدالت و زمینه ساز رسیدن به عدالت استخدام افراد لایق به رهبری و کارگزاری و برکناری وعزل انسانهای سود جو است. در مورد زیان و مضرات بکار گماشتن افراد نا لایق و نا بخرد هم دانسته شد ولی به طور خلاصه سخن امام علی (ع) در این مورد بیان می داریم که می فرماید: هرگاه افراد پست حاکم شوند فضلای زمان هلاک می گردند.1

      اگر دریک جامعه افراد لایق و فاضل هلاک شود واقعا خیلی خطر ناک است حضرت علی(ع) نگفته است که نا بود می شوند و یا می میرند بلکه گفته هلاک می شوند که به مراتب از نابودی و مردن ویران کننده تر است و وحشتناک تر.

      پس در کل از دیدگاه امام علی(ع) رسیدن به عدالت که یک هدف اساسی است در زندگی انسانی و یک اصل جامعه ساز است، ایجاد یک حکومت است و ایجاد نظام سیاسی خودش وسیله است برای رسیدن به هدف و خود این وسیله باید پایه هایش بر اساس اصل عدالت سازگاری داشته باشد تا به صورت یک امر مقدس تبارز کرده وبه هدف مقدس منتهی شود. ودیگر از اصول نظام

...................................................................................................................................................................................................

(1) توسعه سیاسی از دیدگاه امام علی (ع)، ص 30، نقل از عبدالکریم بن محمد بن یحی قزوینی، بقا وزوال دولت، ص 131.

سیاسی بکار گماشتن افراد لایق و شایسته و با تجربه و متعهد و کاردان می باشد. اگر افراد نا لایق به کار گرفته نشود واین اصل اساسی رعایت نشود نظام سیاسی که واقعا پاسخگوی مسایل زندگی مردم باشد نخواهد بود به عدالت نخواهد رسید.

 

نگاه مختصربه رعایت اصل لیاقت وشایستگی

درنظام سیاسی افغانستان ازدوره شاهی تادموکراسی سازی فعلی

     جمعیت افغانستان نودونه درصدش مسلمان اند ودراین جامعه دینی ،نظام سیاسی موفق است که مطابق معیارهای دینی سازگاربااندیشه وتفکر دینی این مردم باشد ویکی ازنکاتی که دراین نظام سیاسی، بایددرنظرگرفته شود،اصل لیاقت وشایستگی است اگرنظام های سیاسی موجود،درگذشته افغانستان به بررسی گرفته شود،بوضوح روشن می شودکه هیچ یکی ازنظامهای موجوددرگذشته،  کارآمد ومفیدوبه حال جامعه دینی افغانی نبوده است گاه نقص دراصل حکومت ورهبری وگاهی نقص درنظام سیاسی بوده مانند نظام شاهی که سریعترین راه بسوی استبدادومطلق نگری است وسالهابرملت افغانستان حکومت کرد، ودرحقیقت اصلاوازاساس مشروعیت این نظامهازیرسؤال است، نمونه اش پادشاهی ظاهرشاه است که وی درسن 19 سالگی سمت پادشاهی رااشغال ودر حدود چهل سال برمردم حکومت میکند ومعلوم است که جوان 19 ساله ازتحصیل وتجربه کافی برخوردارنیست وچه شد که بعنوان زعیم یک کشور، وظیفه رامتحمل شود.این دوره بسیاردرازمدت وناکارآمداصلا مفید به حال جامعه افغانی نبودودراین دوره ازاصل شایسته سالاری وگماشتن وتوظیف افرادلایق وشایسته اصلا خبری نبوداگرچنددردوره های بعدی که زمزمه های مشروطه خواهی شروع شد،وضعیت کمی مناسبترشد ولی نه به حد مطلوب.

  وبعدهم وضعیت سیاسی  نامناسبی که دامنگیرملت افغانستان شد، شکل گیری نظام کمونیستی وحکومت کمونیستی بود که اگربد ست بررسی گرفته شوداصلامفید به حال جامعه مانبوده اگرچند افرادکه درآن دوره ودرآن حکومت ونظام سیاسی ایفای وظیفه میکردند،اکثرا افرادتحصیل کرده بودند،امانقص موجود،درآن دوره راجع می شودبه اصل حکومت ونظام سیاسی چون حکومت، منطبق بامعیارهای کمونیستی وخلق پرچم بودکه ازریشه این سیستم نافص بود، بخصوص درجامعه دینی مثل افغانستان، نه مطابق بامعیارهای دینی وتجربه نشان داده که درجامعه سیاستی به قله موفقیت میتواند برسدکه مطابق اندیشه وایدلوژی مردم وملت باشددرحالیکه جامعه افغانی ،دینی سنتی است وتفکرواندیشه سیاسی کمونیستی ،برخلاف اندیشه های موجودبودومی توان این امررا بعنوان یگانه عامل شکست نظام کمونیستی بیان کرد.

   ولذا دیری نگذشت که افغانستان بدست مجاهدین قرارگرفت وازطرف مجاهدین جامعه افغانی رهبری می شد. باتوجه به دست آوردهای بزرگ مجاهد ین، متاسفانه آنهانیزدچارلغزش شدندو، آنطوریکه جامعه دینی افغانی رارهبری میکرد ندنتوانستند رهبری کنند. تاسف این جاه است که اگرحکومت کمونیستی، ناموفق بود، دلیلش ناهماهنگی بین تفکرواندیشه های ملت ونظام سیاسی بود ولی درحکومت مجاهدین ، رهبریت بدست دینداران افتاد ونظام سیاسی تقریبا دینی بوجودآمد.

پس دلیل شکستش چیست ؟

   می توان گفت، دلیل شکست آن، عملکردنادرست سردمداران، رهبران وزمامداران  کشوربود که عمل وشعارشان، یکسان نبودند،درشعار،مخالف سمت گرائی ، مذهب گرائی ، قوم گرائی وتبعیضات زبانی بودندولی درعمل خودشان دچاراین تبعیضات شدند وبطورخلاصه می توان گفت یگانه عامل شکست حکومت مجاهدین ،گرایش آنها به اندیشه ملی گرائی بود که باعث ازبین رفتن وسرنگون شدن حکومت مجاهدین شدوتخم نفاق وبدبختی قوم گرائی ونژادگرائی ،باردیگرجوانه زد وعامل عقب ماندگی افغانستان شد.

ویگانه عامل ابتلاء مجاهدین به آن تبعیضات، این بودکه اکثرمجاهدین ازتحصیلات وآگاهی کشور داری برخوردارنبودند اگرچنددانش دینی داشتند ولی ازدانش سیاسی اکثرا بهره مندنبودند آن اصل مهم واساسی(اصل لیاقت وشایستگی) که درنظام سیاسی ازاهمیت وجایگاه خاصی برخورداراست، وجودنداشت . نه تنهاآن اصل وجودنداشت بلکه جای آن راواسطه بازی وروابط گرفته بود که محصول آن رفتارناشایسته ، دچارشدن افغانستان به بحران زیادی بود که همه مردم درطول چنددهه طعم آن راچشیدند ویکی ازنتایج آن اعمال نادرست ، بوجودآمدن نظام طالبانیزه وحکومت تاریک طالبانی بود که نزدیک افغانستان را،به دوران جهالت برگرداند.

ویک باردیگرافغانستان به اثرجنگ های خانمان سوزداخلی وتنظیمی ویران شدودست های استعمارگران ازهرسودرازگردید وباشیطنتهای شان ازمجاهدین سوء استفاده کردندوعلت این سوء استفاده فقط یک چیزبودوآن اینکه درحکومت مجاهدین اصل لیاقت وشایستگی، نادیده گرفته شده بود و رهبرقوی،کاردان وکارفهم نداشت.

 درنتیجه افغانستان سوق داده شد بسوی تاریکی وحشت زاوخطرناک که واقعا شهامت مردم این سرزمین رازیرسؤال قرارداد وگروه القاعده، افغانستان رااشغال کرد ورهبریت سیاسی وحکومتی این مرزوبوم رامجموعه دست تربیت شده جهان غرب بعنوان مسلمانان افراطی تصاحب کردندو افغانستان میدان تاخت وتاز بلوک شرق وغرب قرارگرفت واصلاازنظام سیاسی که رویش حساب شودخبری نبودچه رسدبه تطبیق عدالت درجامعه افغانستان مظلوم ومحروم .

زمانیکه القاعه،طالبان شدفضای سیاسی ،فرهنگی ،اقتصادی و..........افغانستان آنقددچاربحران شدکه نمی توان بیان کرداصلاازنظام سیاسی ،اصل لیاقت وشایسته سالاری وعدالت دراین دوره خبری نبودوجزم نگرومطلق اندیشی، دورازصنعت وتکنولوژی امروز،فضاراتاریک کرده بود ولی آن چه که حاکم بود،بدجلوه دادن دین مبین اسلام درمنظرجهانیان بودچون این گروه برای همین هدف تشکیل شده بودوهست وجامعه غرب بتواندعملکردهای این مجموعه رابعنوان عملکردهای مسلمانان جهان آله دست قراربدهند وسپری باشد درمقابل تمدن انسانی اسلامی باتمدغرب ولی دراین رویاروی دوتمدن که درحال مبارزه است بتواندازسپر خودساخته خودش (القاعده وطالبان ) استفاده کنند واسلام رابه جهانیان، خشین ودشمن جان بشرمعرفی نمایند وازسوی دیگرقربانی این مبارزات جامعه ستم دیده افغانستان بایدباشد،برای اینکه دراین سرزمین رهبروکارگذارلایق وفهمیده وجود نداشته ندارد ونظام سیاسی ،آنچه باید باشد،پایه گذاری نشده است .

   ولی الحمدلله دیرزمانی نگذشت این ابرسیاه وحشتناک ، ازفضای سیاسی کشورعزیزمابرطرف شد ویک نظام سیاسی ،مبنی بردین مقدس اسلام ومتکی براراده ملت ومردم ،شکل گرفت وسیستم نظام  سیاسی به شکل بهتروخوبترخودش ، رقم زده شد ولی تنهاسیستم ساختن درد را مداوانمی کند و کافی نیست بایدکارگذان فعال باشد که براساس آن سیستم حرکت ودرقالب عمل پیاده نمایند.

   ازآنجاکه دانسته وفهمیده می شود،بازهمان مشکلی که درزمان کمونیستها،درافغانستان بود( اندیشه کارگذاران باتفکرمردم این سرزمین همخوانی نداشت )  یک باردیگردرشرائط فعلی داردتکرارمی شود.

         کارگذاران فعلی کشورما،درقد اول عده اش ،تحصیلات کافی ووافی ندارند وعده د یگراز تحصیلات برخوردارند،امادربین مردم این کشورنبوده ونیزمطالعه جامعه شناختی افغانی ندارند.

با طرح واندیشه جوامع غربی درافغانستان واردکارمی شونده که این عمل مواجه بادوچالش اساسی

می شود:

1.     ازلحاظ پیشرفت فرهنگ وصنعت این سرزمین بادنیای غرب قابل مقایسه نیست ،لذاکارآیی ندارد.

2.  ازلحاظ عقیده وایدؤلوژی افغانستان باجوامع غربی درتضاداست بناء این سیاست گذاری ناموفق است.

 این دومشکل اساسی باعث می شودکه نظام سیاسی وکازگذاران کشور ناکام وناموفق بمانندو سرزمین مابازبسوی عقب ماندگی کشانده شود درنتیجه اگربخواهیم که افغانستان یاتمام کشور های جهان ازمشکلات فعلی که دامنگیرآنهابرنحوازانحاء هستند نجات وراه بیرون رفت شان انتخاب وتعیین رهبرسالم ونیرومندوکارشناس ، کارفهم ،جهان شناس وجامعه شناس می باشد وهمچنان درمورد کارگذاران زیردست فقط اصل لیاقت وشایستگی رعایت شود که این تفکرو اندیشه سیاسی حضرت علی (ع) دراداره امورونظام سیاسی می باشد والادیگرروزبه روز مشکلات وگرفتاریها زیادشده وناهنجاریها بیش ازحدمیگردد .

   به امیدروزیکه تمام کشورهای جهان ، به خصوص کشورهای اسلامی وافغانستان ازنابسامانی های نجات یافته ودارای یک زعیم ورهبرقدرتمند، متخصص ،شایسته، لایق وکار شناس گردد ان شاء الله.

 

نتیجه:

    اصل لیاقت وشایسته سالاری درهمه امورخصوصا درامورسیاسی وحکومتداری وکارگذار عمومی، ریشه درعدالت درجامعه انسانی دارد. عدالت واقامه آن درجامعه، ازسابقه وتاریخ دیر ینه ای درجوامع انسانی واسلامی برخورداراست.

   بناء مساله شایسته سالاری ،یک امردیرینه وازسابقه طولانی زندگی انسانها برخورداراست واین تحقیق که روی مساله ای لیاقت، شایسته سالاری ومتخصص محوری درامرکارگزاری ازدیدگاه سیاسی وبینش حکومتی علی (ع) صورت گرفته است درسه بخش تدوین گردیده است

بخش اول :

          کلیات ومفاهیم .

بحش دوم :

        دراین بخش دیدگاه امام علی (ع) درامرحکومت وحکومتداری بررسی شده است وگفته شدکه ازبینش سیاسی وحکومتی علی (ع) نکات ذیل استفاده می گردد:

1. حکومتداری یک امانت است ونباید به امانت، خیانت کرد.

2. هدف ازحکومتداری ، رسیدن به عدالت است وقدرت ، ریاست وحکومت ، وسیله رسیدن به آن هدف اصلی.

3. حاکمان، خادمان مردم اند، نه اربابان مردم واین احساس رابایدخودرهبران نیزداشته باشند.

بخش سوم :

        دراین بخش، فوایداستخدام افرادلایق وشایسته درامرکارگزاری ازدیدگاه امام علی (ع) موردارزیابی قرارداده شد که ازجمله فوایدکه بیان شدبرای استخدام افرادلایق عبارت بوداز:

1. دسته بندی شدن وپیشرفت کارهای مردم .

2. رشدوترقی جامعه ازلحاظ روحی ، معنوی ،فرهنگی،سیاسی ،اجتماعی و...

3. تامین عدالت وامنیت درجامعه انسانی .

    ودراخیرچشم اندازی خواهیم داشت به جایگاه (اصل لیاقت وشایستگی ) درنظامهای سیاسی وحکومتی گذشته افغانستان.

    درپایان می توان گفت که امام علی (ع) بعنوان یک رهبرعادل سیاسی دینی ترازاول،بعداز خاتم پیامبران (ص)، یگانه توصیه اش درامرکارگذاری وحکومتداری ،استخدام وجابجای افراد لایق ،متخصص،کاردان وکارفهم بوده است وفقط رسیدن به عدالت اجتماعی که بعنوان یک هدف اصلی بیان گردید، ازاین راه میسراست .

 

به آرزوی روزی که فرزندبرومندعلی«ع» (حضرت مهدی «عج») بابینش علی گونه خودش ظهور کرده وبارهبری دولت کریمه خودش ،جهان راپرازعدل ودادکند.

الهم عجل لولیک الفرج واجعلنامن انصاره واعوانه.

 

یادآوری مدیریت سایت: سایت دیدگاه در مورد مطلب فوق هیچ نوع مسولیت حقوقی ندارد، زیرا پالیسی سایت را بیان نمی کند، بلکه نظر نویسنده ی مطلب می باشد. قابل ذکر است که مدیریت سایت از مطالب و تحقیقات تمام دوستان استقبال می نماید.

  

 

 

فهرست منابع :

1. قرآن کریم .

2. خاتمی ،سیداحمد،سیره سیاسی امام علی (ع)،تهران :نشرمطهرچاپ اول،1381.

3. علیخانی ،علی اکبر،توسعه سیاسی ازدیدگاه امام علی(ع)تهران : انتشارات امیرکبیر،چ/2 1381.                                                 

4. نهج البلاغه .

 

+ نوشته شده توسط عبدالوحید محمدی در پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390 و ساعت 17:47 |

قانون وسیر تاریخی آن در جهان

قاسمی

جهت شناسایی دقیق به حیث منبع قواعد حقوق بهتر است بدانیم که قانون به طور عام به دو دسته یعنی قوانین طبیعی و قوانین اجتماعی تقسیم می شود زیرا هر یکی آن یک بعدی از طبیعت و جامعه را نظم ونسق می بخشد، دارای ویژه گی های مختص به خود هسنتد و نمیتوان آن دو را یکی خواند.

درک ویژگی های هر یکی از این قوانین چه طبیعی و چه اجتماعی از اهمیت خاص بر خوردارند.

نمی خواهم خصوصیات هر یکی را به تفصیل ذکر نمایم زیرا عنوان مقاله حاضر حوصله توضیع بشتر را ندارد. فقط می خواهم نخست تفاوت های قوانین طبیعی را با قوانین اجتماعی ارائه نموده و بعدا ً پیرامون اصل موضوع که چگونگی و خصوصیات قوانین اجتماعی وبه طور اخص قانون اساسی است مکثی داشته باشم در ذیل تفاوت های قوانین طبیعی را با قوانین اجتماعی در ۶ نکته ذیل خلاصه مینمایم.

اول : دانشمندان، قوانین علوم طبیعی را کشف می کنند اما آنرا ایجاد و خلق نمیکند بر عکس علوم اجتماعی را علما، دانشمندان، و مقامات با صلاحیت کشف نه بلکه ایجاد خلق، تدوین و تسویب میکند.

دوم: قوانین علوم طبیعی وغیر قابل تغیر، تعویض و تعدیل اند در حالیکه قوانین اجتماعی تغیر پذیر و قابل تعدیل اند تعدیل و تعویض قوانین اجتماعی در مطابقت به نیاز جامعه و یکی از ضروریات اساسی هر جامعه است که از طرف مقامات با صلاحیت هر کشور صورت می پذیرد.

سوم : تطبیق قوانین طبیعی مقید به زمان و مکان نیست در حالیکه تطبیق قوانین اجتماعی مقید به زمان و مکان است و تشخیص زمان و مکان برای تطبیق قوانین اجتماعی یکی از نیاز های هر قانون اجتماعی به شمار میرود.

چهارم : افراد، اشخاص و گروه ها نمی توانند اراده خود را بالای قوانین طبیعی تحمیل نماید، در حالیکه افراد، اشخاص و گروه ها می توانند اراده خود را بالای قوانین اجتماعی تحمیل نموده، آنرا طبق امیال و گرایش های خود تغیر دهند.

پنجم : با تطبیق قوانین طبیعی، محصول و فراورده مطلوب به دست می آید و نیازی به ضمانت اجرا ندارد در حالیکه تطبیق قوانین اجتماعی نیاز مند ضمانت اجرا است هر گاه قوانین اجتماعی ضمانت اجرایی نداشته باشد. صفحات قانون جزبرگ های سیاه چیزی دیگر بوده نمی تواند.

ششم : قوانین از ذات پدیده ها منشأ می گیرد منحصر به ذات است اما بر عکس قوانین اجتماعی ساخته و پرداخته انسان است و صلاحیت و مسئولیت ناشی از آن شکل اعتباری دارد.

تفاوت های که در بالا به آن اشاره شد قوانین طبیعی را از قوانین اجتماعی جدا می سازد هدف ما در حال حاضر عمدتا ً بحث روی ابعاد گوناگون قوانین اجتماعی از قبیل قوانین ازلحاظ جایگا قوانین اساسی انعطاف پذیر و انعطاف ناپذیر می باشد.

قوانین از لحاظ جایگاه:  قوانین از لحاظ جایگاه و مقام عمدتا ً به دو نوع تقسیم میگردد. که عبارت از قوانین اساسی و قوانین فرعی، اساسی ترین تفاوت های قوانین اساسی صورت و ماهوی، قوانین اساسی انعطاف پذیر و انعطاف ناپذیر می باشد.

 از لحاظ موضوع و قلمرو: چنانکه قبلا ً اشاره شد قانون اساسی به دو موضوع بسیار مهم و حیاتی می پردازد که  یکی آن سازمان و تشکیلات دولت و دیگری حقوق اساسی است ملت وآزادی های عمومی افراد است اما قلمرو با موضوع قوانین عادی مسایل فرعی و عادی کشور را تشکیل می دهد که برای اداره روز مره جامعه تدوین و تصویب می گردد.

از نظر شکل و فورم آئین اجرای تقنینی : این تفاوت در سه مورد بسیار جدی و عمیق به نظر می رسد.

الف : از نظر آئین وضع و تشریفات تصویب قوانین تفاوت بسیار عمده وجود دارد. زیرا در وضع قوانین عادی فیصله و تصویب پارلمان کفایت میکند اما در وضع قوانین اساسی شیوه های بسیار پیچیده و راه های طولانی در نظر گرفته می شود.

ب : از نظر آئین تعدیل و باز نگری نیز همین طور است یعنی در لغو یک قانون عادی تصمیم پارلمان کفایت میکند. اما لغو یا تعدیل ماده قانون اساسی با این سهولت هرگز ممکن نیست.

ج : از نظر حراست و نگهبانی از قانون اساسی و تضمین و تطبیق اجرای صحیح احکام آن نیز همین نفاوت مشاهده می شود زیرا در مورد قانون اساسی غالبا ً یک ارگان بسیار قدرت مند و با صلاحیت موظف می گردد تا قوانین دیگری را کنترول نماید و از اجرای قوانین مخالف قانون اساسی در صورت لزوم به طور صحیح و درست تفسیر نماید اما در قانون عادی این تشریفات وجود ندارد. اکنون که مقام و جایگاه قوانین اساسی و قوانین عادی را توضیح نمودیم باید از قانون اساسی به حیث  قانون   مادر تعریف داشته باشیم در تعریف قانون اساسی باید دو معیار صوری و ماهوی قانون اساسی را از یاد نبریم زیرا در اکثر تعریف ها که از قانون اساسی صورت می گیرد به این معیارها توجه نمی شود.

تعریف ذیل را به گونه نمونه یاد می کنیم یکی از قانون اساسی را چنین تعریف نموده است (قانون اساسی یکی از قواعد سازمان دهنده دولت است که به شکل یک سند رسمی قانونی توسط مقامات ویژه صلاحیت دار تصویب شده باشد) طوریکه مشاهده می شود در تعریف فوق روی معیار صوری و شکلی اتکا گردیده است. سند رسمی قانونی مدون که از طرف مقام ویژه وبا صلاحیت تصویب گردیده باشد خود نمانگر معیار صوری قانون اساسی است. در تعریف دیگری آمده است. قانون اساسی مجموعه از قواعدی است که در سندی به نام قانون اساسی گرد آمده و تصویب و بازنگری آن با تشریفات و آئین ویژه و متفاوت با آئین وضع و بازنگری قوانین عادی صورت میگرد.

در تعریف فوق سه نکته اشاره شده که در قوانین اساسی عرفی و غیرمدون به مشاهده     نمی رسد به گونه مثال مجموعه قواعد که د رسندی به قانون اساسی گرد آمده یعنی سند مدون که شکل تشریفات ویژه و آئین متفاوت با وضع قوانین عادی همه و همه نکاتی است که با معیار قانون اساسی عرفی و غیر مدون در مخالفت قرار دارد.

درقانون اساسی غیر مدون و عرفی صرفا به جوهر وماهیت قواعد توجه دارد نه به شکل و صورت آن پس قانون اساسی که هر دومعیار صوری وماهوی را داشته باشد چنین میتوان تعریف نمود.

( قانون اساسی عبارت از مجموعه قواعد اساسی سازمان دهنده دولت، ملت، حقوق و روابط آن است که منشأ عرفی عادی دارد و یا به شکل سند رسمی توسط مقام با صلاحیت وضع وتصویب شده باشد.

قوانین اساسی صوری و قوانین اساسی ماهوی :

قوانین اساسی صوری عبارت از مجموعه از قواعد مدون و مرتبی است که در وجود یک متن رسمی درتحت تشریفات ویژه پروسیجر معین توسط مقامات با صلاحیت به تصویب می رسد و بر افراد و تشکلات سیاسی و متصدیان اموربر قوانین عادی به عنوان قانون برترحکم می راند.

چنانچه تذکر رفت قوانین اساسی از لحاظ صوری عمدتا ً بر شکلیات و تشریفات می چرخد این تشریفات در کشورهای مختلف گونه های مختلف دارد در کشور ما طرح آخرین قانون اساسی در سال ۱۳۸۲ توسط کمیسیون ۹ نفری تسویب و از طریق کمیسیون ۳۵نفری مورد تدقیق قرار گرفت و بعد از جمع آوری نظریات و پیشنهادات مردم به لویه جرگه عنعنوی تقدیم ولویه جرگه بعد از بیست روز مطالعه و دقت در جدی سال ۱۳۸۲ به تصویب رسید.

قانون اساسی از لحاظ ماهوی : عبارت از مجموعه از قواعد است که به صورت قانون، مقررات ویا عرف و رسم و عادات در ارتباط به انسجام و استخوان بندی دولت و سیاست در جامعه وجود داشته است در قانون اساسی ماهوی بیشتر به محتوای قواعد توجه می شود تا به شکل آن نظیر قانون اساسی انگلستان وقانون اساسی اسرائیل که این قوانین معمولا ً غیر مدون و شکل عرفی دارد، و نیازمند تشریفات نمی باشد.

قوانین اساسی انعطاف پذیر و انعطاف نا پذیر : قوانین انعطاف پذیر آن نوع قوانین است که حین تعدیل و بازنگری نیازی به تشریفات ندارد و تعدیل آن مثل قوانین عادی صورت می پذیرد یا به عباره دیگر مقامیکه قوانین را تعدیل و بازنگری می کند قوانین اساسی را نیز می تواند تعدیل کند بنا برین قوانین عرفی نسبت به قوانین نوشته و مدون، انعطاف پذیر هستند زیرا این قوانین طوریکه به عرف ایجاد می شود به عین روش به جای قواعد قدیم مورد تعدیل و تجدید نظر قرار می گیرد.

قوانین انعطاف ناپذیر عبارت از قوانین اساسی است که همه موارد و احکام مندرجه آن به شمول قواعدی که در جوهر وماهیت خود آنقدر اساسی نیستند انعطاف ناپذیری میباشد.

هدف اصلی از انعطاف ناپذیری قانون اساسی این است که احکام آن ثبات و استقرار بیشتر داشته لذا برای تعدیل آن شرایط سختی را در نظر می گیرند و هر چند تمایلی به ثبات قوانین اساسی بیشتر باشد شرایط تعدیل آن هم سخت تر و پیچیده تر خواهد بود.

نتیجه دیگر انعطاف ناپذیر همچو قوانین اساسی ثبات قوانین اساسی و مصونیت آن در قبال حکومت ها یا قوه مقننه است زیرا در این صورت آنان نمی تواند که به آسانی به تعدیل و الغای قانون اساسی مبادرت ورزند. به همین خاطر کشورهای بی ثبات بیشتر متمایل به قوانین اساسی انعطاف ناپذیر اند، اما باید به خاطر داشت که هیج قانون اساسی نمی تواند ثبات مطلق داشته و انعطاف ناپذیر باشد. قانون اساسی باید با اصل تحول و پویایی مداوم جامعه همسازی داشته، قانون گذار با رعایت این اصل را تعدیل قانون اساسی را در آینده نبندد. زیرا مصدود کردن راه تعدیل، آن زمینه را برای انقلاب ها و کودتاها در آینده مهیا می سازد.

سیر قوانین اساسی در جهان : در جهان معاصر قدیمی ترین قانون اساسی مدون قانون اساسی ایالات متحده امریکا است که در سال ۱۷۷۶ در ایالت ویرجینا به تصویب رسید یازده سال بعد در سال ۱۷۸۷ تکمیل و در سال ۱۷۸۹توسط ۵۵ نماینده برجسته ایالات متحده امریکا به تصویب رسید بعد از ایالات متحده امریکا کشور فرانسه دومین کشوری بود که در سال ۱۷۹۱، اولین قانون اساسی بلژیک در سال ۱۸۳۰، فنلند در سال ۱۶۴۸،کانادا در سال ،۱۸۶۷کشور سویس در سال ۱۸۷۴، قانون اساسی خویش رابه تصویب رساند.

بعد از جنگ عمومی اول زمینه ها برای جنبش تدوین قوانین اساسی بیشتر مساعد گردیده در این زمان قانون اساسی آلمان، در سال ۱۹۱۹، قانون اساسی اتریش، چکوسلواکیا و سوریه در سال ۱۹۲۰، قانون اساسی پولند در سال ۱۹۲۱، قانون اساسی افغانستان به نام نظامنامه اساسی درسال ۱۹۲۲، قانون اساسی لبنان در سال ۱۹۲۶ به تصویب رسید.

سومین دور جنبش تدوین قوانین اساسی بعد از جنگ جهانی دوم آغاز و در این دوران کشور آیسلند در سال ۱۹۴۴ ایتالیا و بلغاریا در سال ۱۹۴۷ آلمان شرقی درسال ۱۹۴۹، پولند و رومانیا در سال ۱۹۵۲، دنمارک در سال ۱۹۵۳ و قانون اساسی ترکیه در سال ۱۹۶۱ به تصویب رسید.

این بود جریان مختصری از قانون، انواع قانون و سیری از جنبش تدوین قوانین در جهان که جهت معلومات خوانندگان تقدیم گردید امیدوارم حداقل یک بار با خواندن و مطالعه بیارزد.

پایان

یادآوری: مطلب فوق بیانگر پالیسی سایت دیدگاه نیست، بلکه نظر نویسنده ی مطلب مطلب می باشد.

پی نوشت ها:

1 حقوق اساسی نویسنده ابوالفضل قاضی صفحه 97-99

2- وضع و تصویب بانون نویسنده سرور دانش صفحعه 30-34-37

3-حقوق اساسی تطبیقی نویسنده آیت الله عباسعلی عمید زنجانی صفحه 33-34-17-74-152

4- فلسفه حقوق جلد دوم نویسنده داکتر ناصر کاتوزیان.

5- روح القوانین نویسنده منتسکیو فصل اول صفحه 83.

 

+ نوشته شده توسط عبدالوحید محمدی در پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390 و ساعت 17:44 |

هر كس مسئول اعمال خودش است

روز نوزدهم آذر برابر با دهم دسامبر، پنجاه و هفت سال تمام از صدور اعلاميه جهانى حقوق بشر مى گذرد - اين اعلاميه در دهم دسامبر ۱۹۴۸ به تصويب مجمع عمومى سازمان ملل رسيد. دولت ايران يكى از نخستين امضاكنندگان اين اعلاميه بود. رياست كميسيون حقوق بشر را بانو «النا روزولت» همسر رئيس جمهور وقت آمريكا كه خود حقوقدان بود، به عهده داشت. اعلاميه جهانى حقوق بشر سه سال پس از تشكيل سازمان ملل در ۳۰ ماده تصويب شد. در قسمتى از مقدمه اين اعلاميه آمده است: مجمع عمومى اين اعلاميه جهانى حقوق بشر را آرمان مشتركى براى تمام مردم و كليه ملل اعلام مى كند تا همه اركان اجتماع آن را دائماً مدنظر داشته باشند و مجاهدت كنند كه به وسيله تعليم و تربيت، احترام به اين حقوق و آزادى ها توسعه يابد و با تدابير تدريجى ملى و بين المللى شناسايى و اجراى واقعى و حياتى آنها چه در ميان خود ملل عضو و چه در بين مردم كشورهايى كه در قلمرو آنها هستند، تامين شود. مهمترين هدف اعلاميه جهانى حقوق بشر شناسايى ذاتى كليه اعضاى خانواده بشرى و حقوق يكسان و انتقال ناپذير آنان بر مبناى آزادى و عدالت و صلح است. به ويژه توجه زيادى به برابرى حقوق انسانى زن و مرد و همچنين كودكان صرف نظر از رنگ پوست، نژاد، جنسيت و غيره دارد. به خوبى مى دانيم كه نخستين اعلاميه جهانى حقوق بشر، اعلاميه حقوق بشر كوروش است كه بيش از دوهزار و پانصدسال از عمر آن مى گذرد و در دورانى صادر شد كه جهان در تيرگى و بردگى و نقض حقوق انسان ها و نابرابرى آنان و خشونت مطلق اقويا بر ضعفا به سر مى برد. اين اعلاميه كه بر سنگ نوشته استوانه اى نقش شده، در سال ۱۸۷۹ به دست «هرمزد رسام» كه يكى از اعضاى باستان شناسى انگليسى بود، در حين كاوش هاى باستان شناسى در شهر «اور» بابل كه در جنوب غرب عراق قرار گرفته، كشف شد و اكنون زينت بخش موزه بزرگ بريتيش ميوزيوم در انگلستان است و بى شك تاكنون مورد بازديد ميليون ها گردشگرى كه از اطراف و اكناف جهان به انگلستان رفته اند، قرار گرفته و تحسين همگان را برانگيخته است. نسخه كپى آن نيز به عنوان يكى از كهن ترين افتخارات بشر در ساختمان سازمان ملل در نيويورك نصب شده است. بى مناسبت نيست كه در اينجا قسمتى از كتاب سرزمين جاويد اثر گيرشمن _ هرتسفلد و ماژيران موله نقل شود. در اين كتاب آمده است: بايد تصديق كنيم كه سند آزادى يا منشور آزادى كه از طرف كوروش در روز تاج گذارى او در بابل (جنوب غرب عراق كنونى) صادر شده است، از اعلاميه حقوق بشر كه انقلابيون فرانسه در اولين مجلس شوراى ملى آن كشور تصويب كردند، برتر است. اعلاميه حقوق بشر از حيث الفاظ و انشا بسيار جالب است، اما منشور آزادى كوروش پادشاه ايران كه بيست و سه قرن قبل از اعلاميه حقوق بشر مجلس ملى فرانسه صادر شد، معنويت بيشترى دارد. اگر منشور آزادى كوروش را با اعلاميه حقوق بشر مصوب مجلس ملى فرانسه و همچنين با اعلاميه حقوق بشر سازمان ملل متحد در سال ۱۹۴۸ مقايسه كنيم، اين منشور به مناسبت صراحت و قدمت و پشت پا زدن به رسوم خرافاتى دنياى قديم برتر و باارزش تر جلوه مى كند. كوروش در سال ۵۳۹ قبل از ميلاد وارد شهر بابل شد و در اولين روز بهار در بابل تاج گذارى كرد. گزنفون فيلسوف و مورخ و مرد سياسى يونان مفصلاً درباره آن نوشته است. در آن روز كوروش بعد از اينكه در معبد مردوك خداى بزرگ اهالى بابل تاج بر سر نهاد منشور آزادى بشر را كه به لوحه كوروش بزرگ شهرت دارد، خواند. اين متن تا اين اواخر نامعلوم و ناخوانده بود تا اينكه در اواخر قرن نوزدهم در بين النهرين توسط هيات باستان شناسى انگليسى حفارى به عمل آمد و آن كتيبه پيدا شد كه بى شك يكى از گرانبهاترين و بى نظيرترين اسناد تاريخى دنيا است. در آن سند تاريخى بعد از اينكه كوروش خود را معرفى مى كند و اسم پدر و جد اول و دوم و سوم خويش را نام مى برد، مى گويد كه او پادشاه ايران و بابل و جهات اربعه است. پس از اين مقدمه كوروش مى گويد: اينك كه به يارى مزدا، تاج سلطنت ايران و بابل و كشورهاى جهات اربعه را بر سر گذاشته ام، اعلام مى كنم تا روزى كه زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مى دهد، دين و آئين و رسوم و سنت ملت هايى را كه من پادشاه آنها هستم، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت كه حكام و زيردستان من باورها و آئين و رسوم ملت ها را مورد تحقير قرار دهند و يا به آنها توهين نمايند. من از امروز كه تاج پادشاهى را بر سر نهاده ام تا روزى كه زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مى دهد، هرگز سلطنت خود را بر هيچ ملتى تحميل نخواهم كرد و هر ملت آزاد است كه مرا به پادشاهى خود بپذيرد و يا قبول نكند و هر كس نخواهد مرا پادشاه خود بداند، من براى سلطنت بر آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم كرد. من تا روزى كه پادشاه ايران و بابل و كشورهاى جهات اربعه هستم، نخواهم گذاشت كه كسى به ديگرى ظلم كند و اگر شخصى مظلوم واقع شود من حق وى را از ظالم خواهم گرفت و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم كرد. من تا روزى كه پادشاه هستم، نخواهم گذاشت مال غيرمنقول يا منقول ديگرى را به زور يا به نحو ديگرى بدون پرداخت بهاى آن و جلب رضايت صاحب مال تصرف و تصاحب نمايند. من تا روزى كه زنده هستم، نخواهم گذاشت كه شخصى ديگرى را به بيگارى بگمارد و بدون پرداخت مزد وى را به كار وادارد. من امروز اعلام مى كنم كه هر كس آزاد است هر دينى را كه مايل است برگزيند و در هر نقطه و هر جايى كه دوست دارد، سكونت نمايد و هر شغلى را كه مى خواهد انتخاب كند و مال خود را به هر نحو كه مى خواهد به مصرف رساند؛ مشروط بر اينكه لطمه اى به حقوق ديگران نزند. من اعلام مى كنم كه هر كس مسئول اعمال خود است و هيچ كس را نبايد به مناسبت تقصيرى كه يكى از خويشاوندانش كرده است، مجازات كرد و اگر يك نفر از خانواده و يا طايفه اى مرتكب تقصير مى شود، فقط مقصر بايد مجازات شود نه ديگران. من تا روزى كه به يارى مزدا سلطنت مى كنم، نخواهم گذاشت كه مردان و زنان را به عنوان غلام و كنيز و برده بفروشند و حكام و زيردستان من مكلف هستند كه در حوزه حكومت و ماموريت خود مانع از فروش و خريد مردان و زنان به عنوان غلام و كنيز شوند و رسم بردگى بايد به كلى از جهان برافتد و از مزدا خواهانم كه مرا در راه اجراى تعهداتى كه نسبت به ايران و بابل و ملت هاى ديگر به عهده گرفته ام، يارى نمايد و موفق گرداند. بى شك و ترديد كوروش ابتدا به ساكن و بدون مقدمه قبلى چنين كارهاى بزرگ و تحسين برانگيزى را كه سابقه نداشته، انجام نداده، بلكه در نتيجه زندگى در خانواده و جامعه و مردمى آزاده كه به انسانيت و حقوق بشر اهميت مى داده اند، آموخته بود. از تكرار واژه «مزدا» كه به معنى ابردانش و آگاهى و اهورامزداى زرتشت است، چنين برمى آيد كه كوروش به مزدا و اهوراى زرتشت و دين مزدايى باور و ايمان داشته است. زيرا در دين زرتشت همه انسان ها صرف نظر از جنس، نژاد، رنگ، آيين، زبان و ساير موارد و اختلافات در معنى و باطن يكسان هستند و هيچ كدام را بر ديگرى برترى و امتيازى نيست، مگر از راه انديشه و گفتار و كردار نيك و خدمت به مردم و ديگران. بسيارى از مواد اعلاميه جهانى حقوق بشر از قبيل برابرى زن و مرد، آزادى بيان، آزادى انديشه، آزادى كار، آزادى مسافرت، آزادى در انتخاب همسر و خيلى از آزادى هاى ديگر كه در منشور حقوق بشر صراحت دارد، ريشه در گات هاى زرتشت «سروده هاى زرتشت» دارند توسل به شعرا ول ديگرى را به زور يا به نحو ديگرى بدون پرداخت بهاى آن و جلب رضايت صاحب مال تصرف و تصاحب نمايند. من تا روزى كه زنده هستم، نخواهم گذاشت كه شخصى ديگرى را به بيگارى بگمارد و بدون پرداخت مزد وى را به كار وادارد. من امروز اعلام مى كنم كه هر كس آزاد است هر دينى را كه مايل است برگزيند و در هر نقطه و هر جايى كه دوست دارد، سكونت نمايد و هر شغلى را كه مى خواهد انتخاب كند و مال خود را به هر نحو كه مى خواهد به مصرف رساند؛ مشروط بر اينكه لطمه اى به حقوق ديگران نزند. من اعلام مى كنم كه هر كس مسئول اعمال خود است و هيچ كس را نبايد به مناسبت تقصيرى كه يكى از خويشاوندانش كرده است، مجازات كرد و اگر يك نفر از خانواده و يا طايفه اى مرتكب تقصير مى شود، فقط مقصر بايد مجازات شود نه ديگران. من تا روزى كه به يارى مزدا سلطنت مى كنم، نخواهم گذاشت كه مردان و زنان را به عنوان غلام و كنيز و برده بفروشند و حكام و زيردستان من مكلف هستند كه در حوزه حكومت و ماموريت خود مانع از فروش و خريد مردان و زنان به عنوان غلام و كنيز شوند و رسم بردگى بايد به كلى از جهان برافتد و از مزدا خواهانم كه مرا در راه اجراى تعهداتى كه نسبت به ايران و بابل و ملت هاى ديگر به عهده گرفته ام، يارى نمايد و موفق گرداند. بى شك و ترديد كوروش ابتدا به ساكن و بدون مقدمه قبلى چنين كارهاى بزرگ و تحسين برانگيزى را كه سابقه نداشته، انجام نداده، بلكه در نتيجه زندگى در خانواده و جامعه و مردمى آزاده كه به انسانيت و حقوق بشر اهميت مى داده اند، آموخته بود. از تكرار واژه «مزدا» كه به معنى ابردانش و آگاهى و اهورامزداى زرتشت است، چنين برمى آيد كه كوروش به مزدا و اهوراى زرتشت و دين مزدايى باور و ايمان داشته است. زيرا در دين زرتشت همه انسان ها صرف نظر از جنس، نژاد، رنگ، آيين، زبان و ساير موارد و اختلافات در معنى و باطن يكسان هستند و هيچ كدام را بر ديگرى برترى و امتيازى نيست، مگر از راه انديشه و گفتار و كردار نيك و خدمت به مردم و ديگران. بسيارى از مواد اعلاميه جهانى حقوق بشر از قبيل برابرى زن و مرد، آزادى بيان، آزادى انديشه، آزادى كار، آزادى مسافرت، آزادى در انتخاب همسر و خيلى از آزادى هاى ديگر كه در منشور حقوق بشر صراحت دارد، ريشه در گات هاى زرتشت «سروده هاى زرتشت» دارند منبع: http://www.sharghnewspaper.com/  

+ نوشته شده توسط عبدالوحید محمدی در پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390 و ساعت 17:35 |